X
تبلیغات
سه کله پوک+5/2

سه کله پوک+5/2

سایت من

  Since today you can find me here


Regards
OMID Nili
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 15:41  توسط سیاوش  | 

پنجشنبه ای در مرداد

چند هفته پیش کتابی درمورد PHP  می خوندم که توش نوشته بود سال 1998 حدود 2000سایت به دلیل کهنه شدن از دور خارج شدن.و دلیلش رو استفاده نکردن اون سایت ها از صفحات پویای وب دونسته بود.صفحاتی که یکی از زبان های برنامه نویسیشون همین جناب PHP  است. اما از دور خارج شدن سایت ها فقط به این دلیل نمی تو.نه باشه. مثل همین وبلاگ که با اومدن جامعه های مجازی مثل کلوب و فیس بوک و توییتر و امثال اینها سر نویسنده هاش حسابی گرم شده و وقت این جوادبازی ها رو دیگه ندارن. باشه! بگذریم. البته منم یه هدف از آپ کردن این وبلاگ بیشتر ندارم که اگر هم به این نتیجه برسم که به هدفم نمی رسم منم دیگه کاری به کار اینجا نخواهم داشت. اواسط ترم تابستونه رو سپری می کنیم از ترمی که برداشتم پشیمون نیستم چون دلیلش ندادن فیزیک1 به ورودی های ما بود که داستانش طول و درازه اما احساس خستگی می کنم. احساس تنهایی می کنم. نمی دونم چرا انقدر بی حوصله شدم. توی این یک سال اخیر یه دوستایی پیدا کردم که بعضی وقتا فکر می کنم خدایا من قبلا چطور بدون اینا زندگی می کردم؟ مثل محسن که خودم گاهی اوقات بهش میگم خدا تو رو برام فرستاده. واقعا این پسر شاهکار خلقت خداست. هر ویژگی از یک انسان وارسته توی ذهنتون باشه این فرد داره. نمی دونم چرا این حرفا رو زدم! بعضی شبا یه بی خوابی وحشتناکی به سرم می زنه طوری که هفته پیش نزدیک 48ساعت بیدار بودم سردرد کلافم کرده بود اما اصلا خوابم نمی برد! سکشن صبح اون روز رو با هزار بدبختی پشت سر گذاشتم اما چشمتون روز بد نبینه ناهار اون روز کوبیده با دوغ بود یعنی همین که پام رو بیرون سلف گذاشتم دیگه نمی تونستم حتی جلومو ببینم. شاید یکی از بدترین روزهای دانشگاه بود.

 ترم قبل رو خوب گذروندم یه جورایی خودم رو به استاد برنامه نویسیم اثبات کردم هفته پیش هم به عنوان تشکر براش یه هدیه بردم.واقعا اگر سختگیری های استاد جولا نبود فکر نمی کنم  به این درکی که الان از برنامه نویسی و حل مسیله دارم می رسیدم. اگر این ترم گسسته رو پاس کنم ترم دیگه ساختمان داده رو بازم با خودش می گیرم.  یه هاست هم جفت و جور کردم چند وقت دیگه هم سروسامونش میدم و اسباب کشی می کنم. تصمیم گرفتم دنبال مدرک برنامه نویسیمم برم. از سال دیگه اگه کاری داشتید لطفا اول با منشیم هماهنگ کنید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 20:38  توسط سیاوش  | 

درد ما از ایشان نیست

هفته دگر برای نخستین نبرد تن و ذهن خویش را آماده می سازم. نبردهایی بس دشوار در جامعه ای لطیف صفت.شروع نبرد با اراجیف انتگرال صفتی است که ذهن و شعور ما به گردپای وی نخواهد رسید راند دوم را با پیکاری رودرروی امام جمعه شهر پترویان طی خواهیم کرد و در راند بعد به مصاف موضوعی عقب افتاده می رویم.پیکار ادامه خواهد داشت تا رویارویی با سخن غربیان و پس از آن سخن ماشینان.از سخن ماشینان ما را هراسی نیست چون در ترم معاصر سخنور به جامعه تحویل داده ایم. راند پایانی پیکاری بس عجیب و غریب است.پیکاری که نسخه خطی آن از قرآن خدا هم پیشی گرفته است. بسی پررو و پرغرور است اما راویان گویند که نمره ده است. خلاصه آنکه 6تیر به پایان فصل خواهیم رسید. فصلی که ابتدای آن غریبانه اوسطش شکوهمندانه و اواخرش غمگینانه بود. فصلی که رهرو خود را در اوج شکوه و جلال به دار مجازات کار بی اطلاع آویخت. فصلی که جلوه ای نو به زندگی رهرو آزاده ی خویش بخشید. بحث آزادی شد یاد مطلبی در من زنده گشت. گویند آزادی را معمارانی ساخته اند! اهل فنان گویند معماران طراحند نه اجراگر . شاید هم اهل فنان اشتباه کنند. خداوندا معماران را مراقبت کن و به حال خویش رهایشان مکن.این فصل را دوست خواهم داشت زیرا پروردگار قادر و توانا به رهرو خویش در این فصل گوشزد فرمود که تو را تنهایی معنایی ندارد.آقای زندگی خویش باش و فقط بر من تکیه کن. سپاس پروردگار من.سپاس تو را که هر واقعه جهانت درس عبرتی است برای قومی که می اندیشند.  
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 16:20  توسط سیاوش  | 

خواب مایه ی حیات است

 ساعت 5صبح از خواب ناز بیدار میشی.زورت میاد از اینکه از الان داری میری دانشگاه چون اولین کلاست ساعت 11هست و می تونی تا 8بگیری بخوابی. اما می دونی که الان مجبوری بری. ساعت 11 امتحان فیزیک داری و هیچی هم بارت نیست با سرفحش رو کشیدن به عمر و یارانش از تختخواب بلند میشی و میری سمت ایستگاه راه آهن. دوستت زنگ میزنه که برات بلیت گرفته و تو هم خیالت از تو صف ایستادن راحت میشه.سوار قطار میشی به خیال اینکه 1ساعتی بگیری بخوابی با همه خوش اخلاقی می کنی اما بعد از چندوقیقه می بینی که مثل اینکه اینا نمی خوان بی خیال فک زدن شن.ساعت 8 میرسی دانشگاه میری تو یه کلاس خالی و شروع می کنی به درس خوندن. چند نفری میان ازت می پرست که اینجا کلاس استاتیک هست؟ تو هم ابراز بی اطلاعی می کنی و اونا هم راهشون رو می کشن و میرن بعد از نیم ساعت یه فرد میانسال وارد کلاس میشه و لپ تاپش رو به پروژکتور کلاس وصل می کنه و شروع می کنه به درس دادن. تو که تک و تنها توی کلاس نشسته بودی می فهمی که تموم دانشجویای استاتیک این مرد میانسال رو پروندی. استاد بعد از 10دقیقه که می بینه حرفاش مخاطبی نداره خودش بساطشو جمع می کنه و میره. طرفای 9 یکی از دخترا طبق قول دیشبش جزوه زیراکس رو برات میاره تو هم تشکر می کنی و میری به سمت کتابخونه که از حملات صوتی احتمالی در امان باشی. توی کتابخونه متوجه خواب آلودگیت میشی و پاهاتو دراز می کنی و میگیری می خوابی.وقتی بیدار میشی میبینی ساعت 10 و نیمه. دو دستی می زنی تو سر خودت چون فقط نیم ساعت طول می کشه تا تو از کتابخونه به کلاست برسی پس یک فاتحه برای خودت می فرستی.وارد کلاس میشی میبینی استاد نیومده. میری آخر کلاس میشینی به امید درس خوندن که ایندفعه یکی از دوستات زنگ می زنه. امتحان رو بالاخره به اتمام می رسونی.به این مهم دست پیدا می کنی که این ترم این درس پاس شدنی نیست.میری سلف میبینی برنج خالیه. با دوستات بر سر یه ساندویچ بیرون دانشگاه به توافق می رسی و میرید توی شهر.یک ساعت بعد برمیگردی دانشگاه و میری نمازتو و می خونی راهی کلاس ساعت 2ت میشی. با رفتن برقها استاد مکان کلاس رو تغییر میده و همه دانشجویان برای رسیدن به کلاس جدید شروع به طی مسافتی 20دقیقه ای می کنند. مثل همیشه هیچی از حرفای استاد نمی فهمی و می نویسی. اواخر کلاس دوستت بهت اس میده که برای خودشو دوست دخترشو و دوست دوست دخترش جا بگیری. از اونجایی که می دونی به همراه دوست دخترش دوستان زیادی هستند شروع به پیچوندن دوستت می کنی. اما فایده ای نداشت. بعد از کلاست راهی سایت میشی. تو راه سایت یکی از دخترا صدات می کنه و میگه که کتاب جعفرنژاد رو فردا براش بیاری  با اینکه تو علاقه ای به انجام اینکار نداری اما مساله مساله ای رودربایستی ست قبول می کنی.راهی سایت میشی و یک ساعتی پیش دوستت میشینی تا اینکه ساعت به 5میرسه.از دوستت خداحافظی می کنی و راهی بیرون دانشگاه برای رزرو کردن جا میشی. با ورود به اولین مینی بوس میبینی که دوست دختر دوستت برات جا گرفته و در اون لحظه سجده شکر به جا میاری.ازش تشکر می کنی و سرجات میشینی.همونجور که حدس می زدی دوستان بسیاری توی مینی بوس حضور دارن و تو مجبوری به همه سلام کنی.چشماتو به خیال خواب می بندی که با ضربه مهیبی به بازوت چشمات باز میشن. در اون لحظه دوستت رو میبینی که همانند گوریل بالاسرت ایستاده. مینی بوس راه می افته. خنده و شوخی های همیشگی شروع میشه سردرد عجیبی می گیری تا اینکه به در شهرک می رسی. به سمت خونه شروع به حرکت می کنی چون از در دوم وارد شدی مجبوری 10دقیقه ای رو پیاده روی کنی.یه همکلاسی بهت اس میده و میگه دیدی با چه حقارتی نشسته بودم؟(چون 3نفره نشسته بودن) تو که معنی حرفش رو نفهمیده بودی بعد از کمی ابراز همدردی به راهت ادامه میدی.به خونه می رسی. جایی که از صبح آرزوشو داشتی. روی تختت همانند یک میت دراز می کشی و بالاخره بعد از 14ساعت به آرزوت می رسی  
+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 12:35  توسط سیاوش  | 

دانشجوشدگان


چه دورانی داشتیم تو این وبلاگ! نگاه کن توروخدا شده مثل این زمین فوتبالای گلی. وقتی مدیریت ضعیف باشه بیشتر از این نباید انتظار داشت دیگه. فکر نمی کنم دیگه خودشم به وبش سربزنه چه برسه اطرافیان.

ولی بچه ها بی شوخی حیفه این وبلاگ رو همینجوری ول کنیم. بالاخره به عنوان یه یادگاری میشه روش حساب کرد. نمیشه؟ یادگاری از دوران جاهلیت :دی

حدودا 5سال پیش بود نرگس رو با اون وبلاگ دکو شناختم. یادمه یه پست نوشته بود برای هفته سلامت بعد عکس توالت زده بود :دی آشنایی با اون دختر وبلاگ نویس آشنایی های دیگه ای از شهر های دیگه هم داشت. دوران خوبی بود کنفرانس های شیرتوشیر پست های طوفانی ولی کم کم همه بزرگ شدن جدا شدن دلخور شدن و بالاخره این اواخر هم دانشجو شدن. امیدوارم مدیریت یه فکری به حال این اثر فرهنگی باستانی بکنه. اعتراف می کنم کسی رو ندیدم که مثل خانم هیت مدیره قدرت قلم داشته باشه. اگه افتخار و حوصله بدن می تونن اون جماعت خل و چل رو یه بار دیگه دور هم جمع کنن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 12:56  توسط سیاوش  | 

میر حسین آمد...

قلم - میرحسین موسوی پس از حضور در ستاد انتخابات کشور و ثبت نام در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، در جمع خبرنگاران به بیان اهدافش پرداخت.

به گزارش خبرنگار قلم نیوز، میرحسین موسوی پس از ثبت نام در ستاد انتخابات کشور در جمع خبرنگاران حاضر شد و  گفت:

"با عرض سلام به محضر ملت شریف ایران و یکایک حضار گرامی؛ ایام سوگواری حضرت فاطمه اطهر (س) را به شما و همه پیروان و دوستداران اهل بیت پیامبر (ص) تسلیت می گویم.

به جاست از فرصتی که توجه رسانه های جمعی و در ورای آن دقت ملت عزیز فراهم آورده است استفاده کنم و کلماتی چند درباره آنچه اینجانب را به حضور در صحنه انتخابات ریاست جمهوری واداشته است، بیان کنم و پیمانی را که به امید ادای آن در این راه قدم گذاشته‌ام، تشریح نمایم.

مردم سربلند ایران، پروردگار شما نعمت را بر این زاد و بوم تمام کرد. آن را به ثروت‌های بسیار تجهیز کرد و به فرهنگ و معنویت آراست. آن را چهار سوی تمدن‌ها قرار داد، آن را سرزمین میانه و سرپل اتصال ملت‌ها، آن را پناهگاه آیین‌های آسمانی و زادگاه مفاخر بشری پسندید تا جایی که امام (ره) ما فرمود، ایران موجودی آسمانی است که هیچکس نمی‌تواند به آن لطمه بزند.

آنچه اینک مردم ما را از دیگر ملل ممتاز می‌کند نه خودپسندی و مباهات به گذشته‌ای سپری شده بلکه میل به بهترین‌ها و ظرفیت نیل به آنهاست. این خصوصیتی است که در سرشت ما نهادینه شده است و در تمامی رفتارهای شخصی و اجتماعی ما آثار آن را می‌توان جست‌وجو کرد.

آیا ممکن است ملتی وجود داشته باشد که به چیزی کمتر از بهترین قناعت کند یا در محقق کردن چشم‌اندازی از بهروزی که در پیش‌رویش قرار می‌گیرد، سستی به خرج دهد؟ شرایطی که امروزه در آن به سر می‌بریم بی‌تردید بهترین نیست.

در وضعیتی هستیم که شایسته و شان ملت و مردم ما نیست. سرمایه‌هایی که حاصل تاریخ پر فراز و نشیب ماست به ویژه انقلاب عظیم اسلامی و بذل خون‌های گرامی بوده‌اند، در خطرند. آنچه امروز می‌بینیم آن چیزی نیست که می‌خواستیم، آن چیزی نیست که می‌تواند باشد.

من میرحسین موسوی، فرزند کوچک انقلاب اسلامی به صحنه آمده‌ام چون روندهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی موجود را نگران‌کننده یافتم.

آمده ام تا کرامت انسان‌ها را پاس بدارم.

آمده‌ام تا از حق ملت برای اطلاع از امور کشور دفاع کنم و حامی گردش آزادانه و شفاف اطلاعات برای مردم، این ولی‌نعمتان دولت‌ها باشم.

آمده‌ام تا از آزادی اندیشه و بیان پاسداری کنم و مدافع آزادی‌های مصرح در قانون اساسی باشم.

آمده‌ام تا با دستور کار قرار دادن فرمان هشت ماده‌ای امام خویش، آن را از نو چراغی تابنده در مسیر تحقق حقوق شهروندی و حفظ حریم خصوصی قرار دهم.

آمده‌ام تا وسیله‌ای باشم برای بازگرداندن اقتدار، عزت و هویت ایرانی.

آمده‌ام تا با تنش‌زدایی و تعامل سازنده روابط بهتری میان کشورمان ایران و جهان برقرار کنم تا فضا را برای توسعه کشور بگشایم و احترام به ایرانیان را در جهان تامین کنم.

آمده‌ام تا راهی و همراهی باشم برای رفتن به سوی ایرانی مستقل، آباد، آزاد، پیشرفته و سربلند.

آمده‌ام در حالی که راهی ساده و یک‌شبه برای مشکلات اقتصادی کشور و مردم نمی‌شناسم و معضلات امروز را ناشی از چاره‌جویی‌های شتاب‌زده، یک‌شبه و یک‌نفره می‌بینم.

آمده‌ام تا ساختار آسیب‌خورده اداره کشور را از طریق احیای دستگاه برنامه‌ریزی و مدیریت، استقرار شوراهای مهمی که نماد خرد جمعی مردم ما بوده‌اند و تعطیل شدند، ترمیم کنم.

آمده‌ام تا به صورت صریح و روشن از تولید ملی در کشاورزی و صنعت و همه فعالیت‌های مفید اقتصادی پشتیبانی کنم.

آمده‌ام تا حامی مستضعفین باشم. آنانی که فشار تورم قامت‌شان را خم کرده و سیاست‌های نادرست اقتصادی عزت‌شان را نشانه رفته است.

آمده‌ام تا اشتغال را دغدغه هر روزه دولت قرار دهم. آمده‌ام تا با گسترش بیمه‌های همگانی قدمی در جهت آزادی اقشار مردم از فقر و رهایی آنها از نیاز بردارم. اقشاری که استقلال کشور و عظمت جمهوری اسلامی مرهون فداکاری و فضیلت‌های آنهاست و هیچکس نیست که بتواند نقش آنان را در استقرار نظام فراموش کند یا حماسه‌هایی را که فرزندان مرزدارشان در دفاع مقدس آفریده‌اند از یاد ببرند.

آمده‌ام تا با تشکیل دولتی فرهنگی مدافع فرهنگ غیردولتی و غیر دستوری باشم و میان دولت و گروه‌های مرجع هنرمندان و روشنفکران، دانشگاهیان، روحانیان و تمامی نخبگان رابطه‌ای دوستانه و خلاق در جهت اهداف و آرمان‌های کشور برقرار کنم و آمده‌ام تا با الهام از شهیدان در خدمت اعتلای میهن اسلامی باشم.

اینجانب آمده‌ام تا با کمک و همراهی همگان در جهت تحقق جامعه‌ای پر از امید و نشاط تلاش کنم. این آرمانی است که همه در برابر آن مسوولند. شرایط و حوادث، خواستی عمومی و مستقل از تمایلات گروهی و صنفی برای بهبود فراهم آورده است که بزرگ‌ترین سرمایه ما در مسیر پیش‌روست. ما نمی‌توانیم این سرمایه بزرگ را نادیده بگیریم و نباید با سرایت دادن تفاوت‌های خود به متن جامعه آن را از دست بدهیم؛ لذاست که اینجانب با اعلام گفتمانی که از همان روز نخست آن را در معرض نگاه ملت شریف قرار داده‌ام و همواره پذیرای اصلاح اصولگرایانه در آن هستم، در عین دوستی با طیف‌های متنوع سیاسی و سپاسگزاری از تمام احزاب و تشکل‌هایی که به حمایت از پشتیبانی از این خدمتگزار مردم پرداختند، مستقل پا به صحنه می‌گذارم تا مرزبندی‌های جناحی، این راه روشن را مسدود نکند.

استقلال اینجانب نه از سر تک‌روی یا استغنا که از روی استمداد از تمامی توان‌هایی است که سعادت کشور منوط به همکاری آنان است. امیدوارم نتیجه فعالیت‌های عادی‌ای که به مدد همه شایستگان کشور از زنان و مردان و از تمامی گرایش‌ها، اقشار، اقوام و مذاهب و ادیان حاصل خواهد شد، پاسخی مناسب به اعتماد تمامی کسانی باشد که اینجانب را در خور حمایت یافتند. می‌دانم که طی این طریق جز با توکل بر الطاف الهی و همدلی، همفکری و همگامی مردم عزیز و یاری رهبر فرزانه انقلاب میسر نمی‌شود. اطمینان دارم که ملت شریف ایران هوشمندانه تحولات کشور را دنبال می‌کنند و با شرکت مسوولانه در انتخاباتی که آینده این سرزمین را رقم خواهد زد به وظیفه انسانی، ملی و دینی خود عمل خواهم کرد و راهی را برخواهند گزید که خیر  عمومی در آن است. همچنین ایمان دارم که خداوند همه تلاشگران در مسیر حق را که ملت مجاهد ما بی‌تردید از جمله آنانند با حمایت‌های خود یاری خواهند فرمود.

والذین جاهدوا فینا لنهدینم سبلنا و ان الله لمع المحسنین

و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب"

در پایان سخنان مهندس موسوی، خبرنگاران که اصرار داشتند از مهندس موسوی پرسش‌های خود را بپرسند، او را تا آستانه در همراهی کردند و این ازدحام خبرنگاران در راهروهای وزارت کشور باعث شد که خروج مهندس موسوی از سالن به سختی امکان پذیر باشد.

تعداد خبرنگاران داخلی و خارجی حاضر در ستاد انتخابات کشور بسیار بیشتر از روزهای دیگر بود.

زمان خارج شدن میرحسین از ساختمان وزارت کشور، جمع بسیار زیادی دور وی را گرفته بودند.

جمع زیادی از دوستداران میرحسین بیرون ساختمان وزارت کشور در انتظار خروج وی پس از ثبت نام در انتخابات بودند و با دیدن وی با شعارهای «یاحسین میرحسین»، «درود بر خاتمی سلام بر میرحسین»، «اصلاحات زنده است، موسوی پاینده است» ، «موسوی پاینده رییس جمهور آینده»،«موسوی موسوی حمایتت می کنیم» وی را تا میدان فاطمی همراهی کردند. بیشتر حاضران پرچم های سبز به دست داشتند.

ورود و خروج میرحسین در وزارت کشور و دوستدارانش که پرچم های سبز به دست داشتند، برای کارمندان وزارت کشور و ساختمان های اطراف جالب توجه بود و آنها را پای پنجره ساختمان ها کشانده بود.

به گزارش خبرنگار قلم نیوز، میرحسین موسوی صبح روز شنبه در میان حلقه دوستدارانش با نمادهای سبز و گل و قرآن تا در ورودی وزارت کشور همراهی شد و در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کرد.

میرحسین موسوی که اواخر اسفندماه اعلام کاندیداتوری کرد، هم اکنون اصلی ترین رقیب رییس دولت نهم است و انتقادات وی از نحوه عملکرد دولت نهم و احساس خطر وی از ادامه یافتن روش مدیریت کنونی دولت، مورد توجه بسیاری از دانشجویان، مردم، نخبگان و خبرنگاران رسانه ها قرار گرفته است.

خبرنگاران داخلی و خارجی که می دانستند مهندس موسوی ساعت 11 روز شنبه در ساختمان وزارت کشور حاضر خواهد شد، از ساعتی پیش از ورود وی در محل استقرار خبرنگاران حضور یافته اند.

تعداد خبرنگاران مستقر در وزارت کشور بیش از روزهای دیگر گزارش شده است و حضور خبرنگاران خارجی چشمگیر است.

صبح شنبه، جمعی از دوستداران مهندس موسوی با شال ها و نمادهای سبز در مقابل وزارت کشور در انتظار ورود مهندس موسوی به وزارت کشور برای ثبت نام در انتخابات ریاست جمهوری بودند که جمعی از مردم نیز به آنها پیوستند. حاضران گل و قرآن داخل سینی گذاشته بودند و جمعیت حاضر در مقابل وزارت کشور، عکس خاتمی و میرحسین در دستانشان گرفته بودند.

جمعی از افراد حاضر پوسترهایی در دست داشتند با آرم ستاد 88 (حامیان خاتمی) و جمعی از جوانان ستاد 88 در مقابل ساختمان وزارت کشور حضور داشتند. 

چند تن از حاضران و دانشجویان به خبرنگار قلم نیوز گفتند که برای خوش آمدگویی و بدرقه مهندس آمده اند و با نمادهای سبز رنگ می خواهند به همه مردم یادآور شوند که رنگ سبز، یکی از رنگ های پرچم ایران و نماد دوستداران میرحسین است و ان شاءالله این سبزی همیشه باقی بماند.

جمعی افرادی که در مقابل وزارت کشور حضور دارند، به گفته خودشان از دانشجویان دانشگاه تهران هستند که هر لحظه بر تعداد آنها افزوده می شود. تعداد زیادی از حاضران نیز از اعضای ستاد 88 حامیان خاتمی هستند.

همزمان با ورود مهندس موسوی به خیابان فاطمی، مردمی که به دانشجویان پیوسته بودند یکصدا شعار می داند: «صل علی محمد بوی صداقت آمد»، «صل علی محمد بوی خمینی آمد»، «یا حسین، میرحسین»، «رییس جمهور ما سید آل عبا»، «میرحسین خدانگهدار تو».

میرحسین که خودش رانندگی می کرد و با پراید همیشگی اش به وزارت کشور نزدیک می شد، در حلقه جمعیت مشتاق و علاقمند حرکت می کرد.

زمانی که مهندس می خواست وارد وزارت کشور شود، مردم دور او را گرفته بودند و حرکت برای مهندس امکان پذیر نبود. زمانی که مسوولان وزارت کشور می خواستند در را ببندند، تعداد جمعیت حاضر به گونه ای بود که امکان پذیر نشد و جمعیت به داخل حیات وزارت کشور آمدند و با صلوات و شعار و درود او را تا زمان ورود به ساختمان وزارت کشور همراهی کردند.

با وجود اینکه مهندس به ساختمان وزارت کشور وارد شد، جمعیت زیادی از مردم و دانشجویان در مقابل وزارت کشور همچنان ایستاده بودند و با سربند و بازوبند و پرچم های سبز شعار حمایتی از مهندس می دادند و سرود یار دبستانی و ای ایران را همنوایی می کردند.

حاضران شعار می دادند: درود بر خاتمی سلام بر موسوی.

پلاکادرهایی در دست حاضران در مقابل وزارت کشور دیده می شد که روی یکی از آنها نوشته شده بود:

«خرداد ماه ترانه سرایی ماست تا بهار یک زمستان باقیست».

عکس هایی از خاتمی و میرحسین و میرحسین و زهرا رهنورد در دست جمعیت حاضر بود. آنها پرچم ایران و پرچم های سبز به دست داشتند.

روی برخی بازوبندهای سبز جمعیت حاضر نوشته شده بود «موسوی امید سبز ایران».

پرچم های سبز به نام مقدس حضرت زهرا (ص) مزین شده و روی برخی از آنها نوشته شده بود: «انسانم آرزوست...».

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:18  توسط سیاوش  | 

قطبی: بدون بازيكنان بزرگ، ايران به جام جهاني نخواهد رفت

در گفتگویی اختصاصی با افشين قطبي سرمربی سابق تیم پرسپولیس و گزینه احتمالی سرمربی گری تیم ملی در یكی دو سال اخیر نظرات وی را درباره مسایل مختلف از جمله بازیهای آینده ایران و لزوم حمایت از تیم ملی در این شرایط جویا شدیم. به خلاصه ای از این گفتگو توجه فرمائید.

° با توجه به حضور طولانی شما در كنار تیم كره جنوبی و شناخت كامل شما از این تیم و همچنین كره شمالی وضعیت تیم ایران در رویارویی با این دو تیم را چگونه می بینید؟
° من قبل از جواب دادن به سوال شما باید تشكر كنم از تمام هواداران فوتبال و مردم ایران،برای حمایت از من و عشقی كه به فوتبال ایران دارند.از تمام كسانی كه با تماسهاشون از طریق ای میل و تلفن به من ابراز محبت كردند تشكر می كنم . من در عمرم این همه حمایت و عشق و احساس را تجربه نكردم و افتخار می كنم كه یك مربی ایرانی هستم.
 
° آقای قطبی به نظر بسیاری از كارشناسان حضور شما در كنار تیم ملی با هر سمتی در این مقطع زمانی كمك شایانی به تیم ایران می كرد و حتی ضربه روحی سنگینی هم به كره وارد می كرد.نظر خودتون در این مورد چیه ؟
° به نظر من باید احترام گذاشت به تصمیم بزرگان كشور.آرزوی من موفقیت تیم ملی و آقای مایلی كهن است.الآن مردم ایران در همه جای دنیا آرزوی موفقیت و پرواز پرچم ایران در آفریقای جنوبی را دارند و فكر می كنم كه این مهمترین موضوع است و باید سعی كنیم با تمام توان برای موفقیت تیم ملی كمك كنیم.
درباره بازیهای آینده هم باید بگویم كه ما باید از 3 بازی حتما 6 امتیاز جمع كنیم تا شانس صعود داشته باشیم .بازی اول ما از اهمیت زیادی برخوردار است.كره شمالی با 3 امتیاز بازی با ایران خودش را در جام جهانی می بیند و این آرزویی است كه از سال 1966 همراه كره شمالی است.این نزدیكترین احتمال حضور آنها در جام جهانی در این سالهاست و چون بازی آخرشان در برابر عربستان خارج از خانه است،بازی خانگی با ایران برایشان مثل مرگ و زندگی است.
در بازیهایی كه من با تیم كره جنوبی در برابر رقیب شمالی داشتم این تیم را خیلی جنگنده و فیزیكی دیدم كه با نظم و انضباط بالایی بازی می كنند.به احتمال زیاد آنها در بازی با ایران از سرعت بالای خودشان بر علیه نقاط ضعف ایران استفاده خواهند كرد.همیشه با 8،9 نفر پشت توپ خواهند بود.
اونها در خانه همه تیم هارا مغلوب كردند و مساوی خانگی شان با كره به دلیل محرومیت فیفا در خارج از خانه به دست آمد و بازی اخیرشان با كره جنوبی هم تا دقیقه 88 مساوی بود.
 
° آقای قطبی با توجه به احتمال صعود كره جنوبی به جام جهانی تا قبل از بازی آخرشان در برابر ایران آیا تیم ایران در بازی آخر با كره جنوبی كار راحتی را پیش رو دارد؟
° خیر.من فكر می كنم كه حتی در صورت صعود این تیم به جام جهانی قبل از باری با ایران ،برخلاف مشكلات سیاسی بین دو كشور ،بدلیل علاقه ای كه بین مردم این كشورها وجود دارد،این تیم از همسایه شمالی خودش حمایت خواهد كرد و همچنین برای حفظ آبروی فوتبالی خود در خانه با تمام وجود در برابر ایران بازی خواهدكرد.برای همین ایران باید از دو بازی اول 6 امتیاز جمع كند.
 
° دلیل باخت ایران به عربستان در خانه و در برابر صد هزار تماشاگر و با وجود حمایت همه جانبه مردم و رسانه ها را در چه می بینید؟
° دو موضوع خیلی مهم وجود داشت.یكی مشكل ما با سرعت بازی و حمله های تیم عربستان بود كه در طول بازی مار را آزار داد و در لحظاتی كه عربستان صاحب توپ بود و حمله می كرد واقعا خطرناك بود،مخصوصا نفوذ آنها از وسط دفاع ما و حضورشان در پشت دفاع.اونها در هر دو نیمه به ما گل زدند كه البته گل نیمه اولشون مردود اعلام شد.
موضوع دوم احساسی بودن و سازماندهی نداشتن تیم ما بود كه به آنها اجازه می داد صاحب توپ باشند.ما بعد از گل اولمون عقب نشینی كردیم كه شايد از ترس بود يا براي حفظ نتيجه و اختیار عمل را بی جهت به اونها دادیم.
 
° به نظر شما بازیكنان تیم ایران در برابر بازيكنان تنومند عربستان به لحاظ بدنی كم نیاوردند؟
° من فكر می كنم تیم های ایرانی هر وقت كه نتیجه نمی كیرند،ما از ضعف بدنی بازیكنان و كم آوردن قدرت فیزیكی اونها نام می بریم،اما این طور نیست.تیم های ایران همیشه در خانه و در دقایق اولیه بازی از انرژی و فشار فوق العاده ای استفاده می كننددر حالی كه می شود این نیرو را حفظش كرد.ما سعی می كنیم به بازی سرعت بدهیم در مواقعی كه نیازی نیست و باید بازی را آرام كرد.من فكر می كنم هنوز یاد نگرفته ایم كه این مسائل را در طول 90 دقیقه مدیریت كنیم.
 
° آیا فكر می كنید حضور بازیكنان دور مانده از تیم ملی همچون جواد كاظمیان ،ایمان مبعلی،علی سامره،محمد نصرتی،علی كریمی و حتی رحمان رضایی در این مقطع كمكی به تیم خواهد كرد؟
° به نظر من ما باید بخشی از چارچوب فعلی تیم را نگه داریم.البته در این 3 بازی باقی مانده تجربه بازیكنانی مثل كریمی برای پیروزی تیم خیلی مهم است.در بازی پرسپولیس با تیم الغرافه دیدید كه این بازیكن در چند صحنه چه موقعیت هایی برای تیم بوجود آورد كه این نیاز تیم ملی است.تیم ایران الآن باید از تجربه بازیكنانی كه در بازیهای بزرگ حضور داشته اند استفاده كند و اختلافها كنار گذاشته شود.مردم ،مربیان و رسانه ها باید كمك كنند تا تیم به جام جهانی برود.شك نكنید بدون بازیكنان بزرگ تیم ایران به جام جهانی نخواهد رفت.
 
° بازیهای پرسپولیس را دنبال می كنید؟
° پرسپولیس خانواده من است و من همواره از هر طریقی پیگیر و حامی این تیم،هواداران،بازیكنان و مربیانش هستم و از نتایج خوب این تیم در بازیهای آسیایی بسیار خوشحالم.
 
° آقای قطبی دلتان برای ایران تنگ نشده ؟
° من همیشه دلم با ایرانیهاست و بهترین تجربه زندگیم حضور در ایران همراه با پرسپولیس و حضور در جو استادیوم و هوادارانش است كه شبیه آن را در دنیا به سختی می توان یافت.
 
° چه زمانی افشین قطبی مربی تیم ملی ایران خواهد شد؟
° من فكر می كنم كنترل بعضی چیزها در زندگی در دست ما نیست و ما باید سعی كنیم با رشد و پیشرفت از موقعیت هایی كه به ما داده می شود نهایت استفاده را ببریم.من منتظر اون موقعیت هستم تا یك روز محبت مردم را جبران و به ایران خدمت كنم.
 
° وضعیت فعلی شما در دبی چگونه است؟
° من هر روز تمرین می كنم و با مسافرت به كشورها و بازدید از تمرین ها و گفتگو با مربیان و روسای فدراسیونها در حال یادگیری و تحقیق هستم.خیلی ها به من گفتند كه چرا زودتر یك تیم برنداشتی؟حقیقتا باید بگویم كه وقتی از تیم هایی مثل پرسپولیس ،بارسلونا و منچستریونایتد كه تیم های بزرگی هستند بیرون میآیی انتخاب تیم آسان نیست و خیلی از مربیان بزرگ دنیا هم همینطور هستند.اما این اتفاق زود خواهد افتاد.
 
° اگر تیم دیگری به جز پرسپولیس در ایران به شما پیشنهاد بدهد می پذیرید؟
° به نظر من تیم های پرسپولیس و تیم ملی ،دو تیمی هستند كه هواداران پرسپولیس به من اجازه كار در آنها را خواهند داد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 13:56  توسط سیاوش  | 

دختران جوان بي‌ام‌و پيرمرد هوسران را دزديدند

2 دختر جوان كه با انگيزه هوسراني سوار بر خودروي بي‌ام‌و يك پيرمرد 60 ساله شده بودند پس از مسموم كردن اين فرد خودرو وي را دزديدند
به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، عصر روز شنبه پيرمردي با مراجعه به مأموران پليس آگاهي تهران بزرگ مأموران را از به سرقت رفتن خودروي بي‌ام‌و خود با خبر كرد.
اين پيرمرد در اعترافاتش مدعي شد 2 دختر جوان وي را با خوراندن چيپس مسموم كرده و سپس خودروي بي‌ام‌و و بخشي از اموال منزل وي را به سرقت برده‌اند.
رضوانفر، داديار شعبه چهارم دادسراي امور جنايي تهران در خصوص اين پرونده گفت: اين پيرمرد مدعي شد زماني كه 2 دختر جوان را براي هوسراني سوار كرده و با خود به ويلايش برده، آنان وي را مسموم كردند و خودرو‌يش را به سرقت بردند.
وي ادامه داد: دستور توقف خودرو و دستگيري 2 دختر جوان صادر شد تا اينكه ديروز اين افراد دستگير شدند و صبح امروز در بازجويي به ارتكاب سرقت اعتراف كردند
 
اینم برای آقا امیر گل
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 0:37  توسط سیاوش  | 

دیدار دختر شایسته ایران با احمدی نژاد

به نظر میرسد که خود احمدی نژآد هم مات و مبهوت مانده است که این دیگرچه موجودیست!

خداوند به دختر ناشایست این مملکت صبر دهد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 21:18  توسط سیاوش  | 

روایات تخیلی

بعضی از روایات هستند که واقعا جای تامل دارند

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 22:10  توسط سیاوش  | 

طالع روابط اجتماعی و عاطفی

فروردین:

با متولدین مرداد و آذر رابطه بسیار خوبی دارند

می توانند با خرداد و بهمنی ها رابطه خوبی داشته باشند

با تیرو مهر و دی رابطه ای بد

و با  متولدین اردیبهشت و شهریور و آبان و اسفند بدترین رابطه را دارند

 

اردیبهشت:

با متولدین شهریور و دی رابطه بسیار خوبی دارند

می توانند با متولدین تیر و اسفند رابطه خوبی برقرار کنند

با مرداد و آبان و بهمن و فروردین ماهیها رابطه ای بد

و با خرداد و مهر و آذری ها بدترین رابطه را دارند

 

خرداد:

با متولدین مهر و بهمن رابطه بسیار عالی دارند

می توانند با متولدین فروردین و مرداد رابطه خوبی برقرار کنند

با شهریور و آذر و اسفند رابطه ای بد

و با تیر و آبان و دی ماهی ها بدترین رابطه را دارند

 

تیر:

با متولدین ماه های آبان و اسفند رابطه ای بسیار خوب

می توانند با خرداد و شهریوری ها رابطه ی خوبی داشته باشند

با مهر و دی رابطه ای بد

و بدترین رابطه را با با متولدین تیر و مرداد و آذر و بهمن دارند

 

مرداد:

رابطه ای بسیار خوب با متولدین فروردین و آذر برقرار می کنند

می توانند با خرداد و مهر ماهی ها رابطه خوبی داشته باشند

با اردیبهشت و آبان و بهمنی ها رابطه ای بد

و با تیر و شهریور و دی و اسفند بدترین رابطه را دارند

 

شهریور:

با متولدین اردیبهشت و خرداد رابطه ای عالی دارند

می توانند با تیر و آبانی ها رابطه خوبی برقرار کنند

با خرداد و آذر و اسفند رابطه ای بد

و با متولدین فروردین و مرداد و مهر و بهمن رابطه ای بسیار بدی دارند

 

مهر:

رابطه آنها با متولدین خرداد و بهمن رابطه ای عالی

می توانند با مرداد و فروردین و آذر رابطه خوبی داشته باشند

با تیر و دی رابطه ای بد

و با متولدین اردیبهشت و شهریور و آبان و اسفند رابطه ای بسیار بد دارند

 

آبان:

با متولدین تیر و اسفند رابطه ای بسیار خوب

با متولدین شهریور و دی رابطه ای خوب

با متولدین ماه های اردیبهشت و مرداد و بهمن رابطه ای بد

و با متولدین فروردین و خرداد و مهر و آذر بدترین رابطه را دارند

 

آذر:

متولدین این ماه با متولدین ماه های فروردین و مرداد روابط بسیار خوبی دارند

و با متولدین ماه های مهر و بهمن می توانند رابطه خوبی را تجربه کنند

با متولدین خرداد و شهریور و اسفند روابطی بد

و با اردیبهشت و تیر و آبان و دی بدترین رابطه را دارند

 

دی:

با متولدین اردیبهشت و شهریور روابطی خیلی خوب دارند

با متولدین آبان و اسفند خوب

با متولدین تیر و فروردین و مهر بد

و با خرداد و مرداد و آذر و بهمن بسیار رابطه بدی دارند

 

بهمن:

بهمنی ها بهترین رابطه را با متولدین خرداد و مهر دارند

پس از آن رابطه خوبی با متولدین فروردین و آذر دارند

با متولدین اردیبهشت و مرداد و آبان رابطه آنها بد

و با متولدین تیر و شهریور و دی و اسفند بدترین رابطه را دارند

 

اسفند:

این افراد با متولدین تیر و آبان رابطه بسیار خوبی دارند

می توانند با متولدین اردیبهشت و دی رابطه خوبی داشته باشند

و با متولدین خرداد و شهریور و آذر رابطه آنها بد

و با فروردین و مرداد و مهر و بهمن بدترین رابطه را دارند

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 22:30  توسط سیاوش  | 

عشق واقعی

بعد از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم...ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم... سالای اول زدگیمون خیلی خوب بود...اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم...

می دونستیم بچه دار نمی شیم...ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی ازماست...اولاش نمی خواستیم بدونیم...با خودمون می گفتیم...عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه...بچه می خوایم چی کار؟...در واقع خودمونو گول می زدیم

...

هم من هم اون...هر دومون عاشق بچه بودیم

...

تا اینکه یه روز (اسم هیچ کدومشونو یادم نیماد...بنابراین اسم مستعار می ذاریم براشون...)(اسم

چی بذارم حالا؟؟؟؟)...علی نشست رو به رومو گفت...اگه مشکل از من باشه ...تو چی کار می کنی؟...فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم...خیلی سریع بهش گفتم...من حاضرم به خاطر تو رو همه چی خط سیاه بکشم...علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد

...

گفتم:تو چی؟گفت:من؟

گفتم:آره...اگه مشکل از من باشه...تو چی کار می کنی؟

برگشت...زل زد به چشام...گفت:تو به عشق من شک داری؟...فرصت جواب ندادو

گفت:من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم

...

با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره

...

گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه

...

گفت:موافقم...فردا می ریم

...

و رفت...نمی دونم چرا اما دلم مث سیر و سرکه می جوشید...اگه واقعا عیب از من بود چی؟...سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم

...

طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه...هم من هم اون...هر دو آزمایش دادیم...بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره

...

یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید...اضطرابو می شد خیلی اسون تو چهره هردومون دید...با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس

...

بالاخره اون روز رسید...علی مث همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب ازمایشو می گرفتم...دستام مث بید می لرزید...داخل ازمایشگاه شدم

...

علی که اومد خسته بود...اما کنجکاو...ازم پرسیدکجوابو گرفتی؟

که منم زدم زیر گریه...فهمید که مشکل از منه...اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود...یا از خوشحالی...روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد...تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود...بهش

گفتم:علی...تو

چته؟چرا این جوری می کنی...؟

اونم عقده شو خالی کرد گفت:من بچه دوس دارم مهشید...مگه گناهم چیه؟...من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم

...

دهنم خشک شده بود...چشام پراشک...گفتم که اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوس داری...گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی...پس چی شد؟

گفت:آره گفتم...اما اشتباه کردم...الان می بینم نمی تونم...نمی کشم

...

نخواستم بحثو ادامه بدم...پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم...و اتاقو انتخاب کردم

...

من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم...تا اینکه علی احضاریه اورد برام و گفت می خوام طلاقت بدم...یا زن بگیرم...نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم...بنابراین از فدا تو واسه خودت...منم واسه خودم

...

دلم شکست...نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش کرده بودم...حالا به همه چی پا زده

...

دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم...برگه جواب ازمایش هنوز توی جیب مانتوام بود

...

درش اوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم...احضاریه رو برداشتم و از خونه زدم بیرون

...

توی نامه نوشت بودم: علی جان...سلام...

امیدوارم پای حرفت واساده باشی و منو طلاق بدی...چون اگه این کارو نکنی خودم ازت جدا می شم

...

می دونی که می تونم...دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمیشه جدا شم...وقتی جواب ازمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه...باور کن اون قدر برام بی اهمیت بود که حاضر بودم برگه رو همون جاپاره کنم

...

اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت ب من ثابت شه

...

برای خودم متاسفم...این که یه عمر مو...بهترین لحظات عمرمو پای چه ادمی هدر دادم...یه ادم دورنگ...یه ادم دروغگو

...

توی دادگاه منتظرتم...امضا...مهشید

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 19:37  توسط سیاوش  | 

دوستي هاي خياباني بين دختر و پسر ايراني

دوستي هاي خياباني بين دختر و پسر ايراني را چگونه تجزيه و تحليل مي كنيد؟
به طور كلي، در آغاز نوجواني به علت بيداري غرايز و شدت حالات هيجاني، گرايش دختران و پسران به دوستي با جنس مخالف بيشتر مي شود. داشتن دوست، اعتماد به خود را تأييد و تقويت مي كند و نيازهاي عاطفي و احساسي را تا حدي تأمين مي نمايد؛ و در صورتي كه پيوند دوستي گسسته شود، شخص نسبت به ارزش هاي وجودي خود دچار شك و ترديد مي شود.

بعضي از پسران ايراني، داشتن دوست دختر را نوعي محبوبيت، قدرت اجتماعي و موفقيت براي خود محسوب مي كنند و در شرايطي كه توانايي تشكيل خانواده از طريق ازدواج را ندارند، عده اي از آنان، نيازهاي جنسي و عاطفي خود را از طريق دوستي هاي افراطي برطرف مي نمايند. متقابلاً برخي دختران ارتباط با پسران را نوعي جذابيت براي خود تلقي مي كنند، و متأسفانه اكثر قريب به اتفاق اين دختران تصور مي كنند كه اين دوستي ها به ازدواج منتهي مي شوند.

اصولاً تحول عاطفي دختران متفاوت از پسران است. پسران نسبت به جنبه غريزي تخيلات خود غافل باقي نمي مانند، اما دختران در اين دوستي ها معمولاً به دنبال عشق آرماني و رمانتيك هستند. آنها اين عشق را آسماني و پاك مي دانند و خيانت در آن را گناهي بخشش ناپذير مي شمارند. با اين توصيف، دوستي هاي دختر و پسر ايراني كمي شباهت به دوستي موش و گربه دارد.

پسر جوان در جست و جوي لذت هاي جنسي خود با وعده هاي فريبنده و دروغين، دختر جوان را تسليم خواسته هاي خود مي كند. پس از مدتي روابط نامشروع، و در پي آن تسليم نشدن پسر براي ازدواج، دختر جوان دچار آسيب رواني مي شود و احساس افسردگي ، پوچي و بي ارزشي مي كند. متأسفانه در فرهنگ ايرانيان، آسيب هاي اجتماعي، تربيتي و رواني چنين دوستي هايي بيشتر متوجه دختران است و مرد ايراني بدون هيچ گونه محدوديتي، تجربه هاي متنوع اين دوستي ها را پشت سر مي گذارد. اما دختر ايراني، اگر يك نمونه چنين دوستي با جنس مخالف را تجربه كند، تا پايان عمر، شأن و حرمت خويش را از ديدگاه خانواده و جامعه از دست مي دهد و برچسب ناشايست بودن را با خود حمل مي كند و آثار سوء اين تجربهِ منفي پس از ازدواج هم به نوعي در زندگي اش نمايان مي شود.

دوستي هاي خياباني، عاري از شكوفايي محبت و عشق واقعي است و بيشتر يك پيوند غريزي است. اگر هم به ازدواج منتهي شود پشتوانه عشق و محبت ندارد و چنين ازدواجي دوام پيدا نمي كند؛ زيرا پسر و دختر جوان بيشتر شريك لذت هاي جنسي يكديگر بوده اند و زندگي واقعي پس از ازدواج امري فراتر از ارضاي غرايز جنسي است. در تجربهِ اين دوستي ها، فرصتي براي انتخاب و شناخت صحيح يكديگر به وجود نمي آيد، زيرا در اوج هيجانات ناشي از غرايز جنسي، افراد نمي توانند عاقلانه و آگاهانه يكديگر را بشناسند و انتخاب كنند. اگر هم اجباراً ازدواجي صورت گيرد، پس از مدتي كوتاه به جدايي و طلاق منتهي مي شود.لطفاً در مورد آينده اين دوستي ها بيشتر توضيح دهيد.

متأسفانه اين دوستي ها بدون شناخت واقعي جنس مخالف و براساس هيجانات و احساسات سطحي و زودگذر شكل مي گيرد و حاصل آنها بروز رفتارهاي نادرست و روابط نامشروع است كه در اين روابط ، بازنده اصلي و هميشگي غالباً دختران جوان هستند؛ دختراني كه با نهايت سادگي، زيبايي، لطافت و ظرافتي را كه خدا به آنها امانت داده، در اختيار كسي مي گذارند كه در خيانت كردن به امانت مهارت دارد. دختران جوان باور نمي كنند كه چنين پسراني معمولاً تنوع طلب هستند. و پس از مدتي كوتاه، سراغ طعمه اي ديگر مي روند و همه وعده هاي به ظاهر عاشقانه را فراموش مي كنند. آينده اين دختران به دو صورت قابل تصور و پيش بيني است:

۱. دختر جوان و آسيب خورده پس از يك تجربه دوستي خياباني، براي هميشه درس عبرت مي گيرد؛ به ارزش وجودي خود پي مي برد و اين دوستي ها را رها مي كند.

۲. دختر جوان و و آسيب خورده تا حد وسيله اي براي ارضاي جنسي نزول مي كند؛ و در عين حال چنين مي پندارد كه با اين عمل به محيط و به خانواده خود دهن كجي كرده و آزادي به دست آورده است. در حالي كه اين اعمال برخلاف تصور او و ديگران، بيانگر آزادي زن نيست، و سرانجام آن پشيماني و از دست دادن سلامت تن و روان خواهد بود. چنين دختري با اراده خود، به سادگي و به ارزاني و فراواني، تمام هستي و وجودش را در اختيار گرگ هاي درنده و طمعكار جامعه قرار مي دهد و با دست خود، علف هاي هرز و ميكروب هاي كشنده را تقويت مي كند.

دوستي هاي خياباني تحت تأثير چه عواملي شكل مي گيرند و افزايش مي يابند؟

زماني كه خانواده و جامعه نقش اساسي خود را جهت ياري دادن به نسل جوان براي يافتن هويت سالم، مثبت، پويا و سازنده به خوبي ايفا نكنند، نسل جوان با آشفتگي هويت و خلاء وجودي مواجه مي شود و براي كاهش اضطراب و رهايي از بحران هويت و سرگشتگي، به اين دوستي ها تن مي دهد. جوان در تصور و توهم خويش، از طريق دوستي با جنس مخالف، مي خواهد به آرامش برسد. او لذت اين دوستي را عامل تسكين براي بحران بي هويتي خويش مي داند.

ناتواني خانواده و جامعه در پاسخگويي صحيح و به موقع به نيازهاي اساسي نسل جوان عامل ديگري جهت شكل گيري دوستي هاي خياباني است. امنيت، احترام، محبت و دوست داشته شدن از جمله نيازهاي رواني انسان است كه متأسفانه به دليل سرگرم شدن خانواده ها و جوامع به فراهم ساختن امكانات اقتصادي، اين دو نهاد انسان ساز از هنر عشق ورزيدن و احترام گذاردن به نوجوانان محروم مي شوند.

عامل ديگر، فقر فرهنگي و نشناختن هويت واقعي جنس مخالف است؛ و شايد اين عامل محصول نشناختن قدر خويشتن توسط دختران جوان باشد. اگر دختران به قداست، ارزش، اهميت و كرامت خويش واقف شوند و در مورد جنس مخالف، رفتاري توأم با متانت و بزرگ منشي و بي اعتنايي داشته باشند و به سادگي در برابر خواسته هاي جنس مخالف تسليم نشوند، فرصتي براي انحراف به وجود نمي آيد.

متأسفانه عده اي براي دفاع از حقوق زنان خياباني، اين تفكر غلط را تبليغ مي كنند كه «فقر اقتصادي» ريشه اين معضل اجتماعي است؛ اما به نظر مي رسد «فقر و ضعف فرهنگي» بنياد اصلي اين معضل باشد، زيرا برخي از اين عناصر اجتماعي نه تنها فقر اقتصادي را لمس نكرده اند، بلكه كمابيش از رفاه اقتصادي و امكانات فراوان برخوردار بوده اند، ولي نگرش آنها نسبت به وجود انساني خود حقيرانه و پست بوده است. در مقابل، بسياري از زنان پاك و فرهيخته ايراني در نهايت فقر اقتصادي، از نظر فرهنگي كاملاً غني اند و با نهايت عفاف و نجابت، به كارهاي سازنده و مثبت مي پردازند. آنان زندگي خويش را با تلاش و پشتكار به درستي اداره مي كنند و تن به پستي نمي دهند. اما زناني هستند كه در اثر فقر فرهنگي و اخلاقي شديد، خود را ارزان مي فروشند، آن هم در شرايطي كه هيچ گونه كمبود اقتصادي ندارند و حتي از رفاه بيش از حد برخوردارند. نكته درخور توجه اين است كه اگر كسي فقر فرهنگي، فكري و اخلاقي نداشته باشد، به خوبي مي تواند براي رهايي از چنگال فقر اقتصادي، برنامه ريزي كند.

آيا اين دوستي ها به ازدواج منجر مي شود؟

تعداد كمي از اين دوستي ها در شرايط اضطراري و اجباري براي خروج از مرز روابط نامشروع، به اجراي تشريفات قانوني ازدواج منتهي مي شود. اين امر در وضعيتي صورت مي گيرد كه انتخاب همسر و رعايت معيارهاي ضروري براي زندگي مشترك ، عملاً امكان پذير نيست و دو دوست پس از پشت سر گذاشتن تجربهِ روابط نامشروع، ناگزيرند تن به قانون ازدواج بدهند تا به خانواده و جامعه ثابت كنند كه انسان هاي ارزشمندي هستند.

آيا آيندهِ چنين ازدواج هايي قابل پيش بيني است؟

در پاسخ اين سؤال بايد تعريف مشخصي از دوستي و ازدواج به دست آوريم. نخستين امري كه در اثر پيوند دوستي مي شكفد، محبت است. متأسفانه دوستي هاي خياباني با هيجانات احساسي ناشي از شدت فعاليت غريزه جنسي آغاز مي شود و چنين ارتباطي از محبت و عشق به معناي واقعي كلمه خالي است. ازدواج پيوند عميق ميان دو انسان براساس مودّت و حُبّ شديد است. دو انساني كه واقعيت هاي وجودي يكديگر را پذيرفته اند در برابر يكديگر مسئوليت و تعهد احساس مي كنند و در حق هم دلسوزي، فداكاري و ايثار روا مي دارند.

دوستي هاي خياباني، عاري از شكوفايي محبت و عشق واقعي است و بيشتر يك پيوند غريزي است. اگر هم به ازدواج منتهي شود پشتوانه عشق و محبت ندارد و چنين ازدواجي دوام پيدا نمي كند؛ زيرا پسر و دختر جوان بيشتر شريك لذت هاي جنسي يكديگر بوده اند و زندگي واقعي پس از ازدواج امري فراتر از ارضاي غرايز جنسي است. در تجربهِ اين دوستي ها، فرصتي براي انتخاب و شناخت صحيح يكديگر به وجود نمي آيد، زيرا در اوج هيجانات ناشي از غرايز جنسي، افراد نمي توانند عاقلانه و آگاهانه يكديگر را بشناسند و انتخاب كنند. اگر هم اجباراً ازدواجي صورت گيرد، پس از مدتي كوتاه به جدايي و طلاق منتهي مي شود.

براي پيشگيري از بروز چنين آسيب هاي اجتماعي، چه پيشنهاداتي داريد؟

پيش از هر چيز بايد خانواده ها به نقش حياتي خود در برابر فرزندان آگاه شوند تا بتوانند الگوهاي صحيح رفتاري را به فرزندان ارائه دهند و هويتي سالم و پويا به آنها هديه كنند. والدين بايد به نيازهاي عاطفي و روحي فرزندان و شيوه هاي صحيح پاسخگويي به اين نيازها واقف شوند.

از روش هاي تربيتي مؤثر در اين زمينه مي توان به اين موارد اشاره كرد: تقويت ارزش هاي اخلاقي، معنوي و انساني و سست گردانيدن معيارهاي صرفاً مادي در نظر جوانان، تقويت و توسعه مراكز ورزشي و تفريحي و برنامه ريزي صحيح براي اوقات فراغت جوانان، ارائه خدمات رفاهي و اجتماعي جهت برطرف كردن كمبودهاي عاطفي كودكان و نوجوانان، پرورش احساس عزت نفس و اعتماد به نفس كودك و نوجوان در خانواده و مدرسه، بهسازي وضع خانواده ها از طريق تماس با كارشناسان متخصص در امور خانواده، استفاده از فيلم ها و نوارهاي تربيتي، سالم سازي محيط اجتماعي نوجوانان و از بين بردن تبعيض ميان طبقات جامعه، آموزش مهارت هاي حل مسئله به نوجوانان و نيز شيوه هاي تصميم گيري، آموزش اصول بهداشت رواني به خانواده ها و فرزندان، پرهيز از سخت گيري و تنبيه و همچنين اجتناب از آسان گيري در تربيت فرزندان ، تشويق فرزندان به رعايت تعادل و دوري از بي بندوباري، برقراري احساس امنيت در خانواده و جامعه و جلوگيري از بروز اضطراب در نوجوانان و جوانان.

توصيه شما به نسل جوان ايراني چيست؟

سوء استفاده از جاذبه جنسي عاملي براي انحرافات اخلاقي است. اين امر مانع از آن است كه جوان به ارزش انساني خود واقف شود، و كسي كه نتواند ارزش انساني خويش را درك كند، به آساني عظمت خويش را فداي لذت هاي پوچ و لحظه اي مي گرداند و اين معامله اي زيانبار است كه در بسياري مواقع ضرر آن قابل جبران نيست. عظمت خود را دريابيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 16:59  توسط سیاوش  | 

سیزده خط برای زندگی بهتر

 

یك

 

دوستت دارم,  نه به خاطر شخصیت تو,  بلكه به خاطر شخصیتی كه من در هنگام باتو بودن پیدا می كنم.

 

 

 

 

دو

 

هیچ كس لیاقت اشكا های تو را ندارد و كسی كه این ارزش را دارد باعث ریختن اشك های تو نمی شود.

 

 

 

سه

 

اگر كسی آن طور كه تو میخواهی دوست ندارد به این معنا نیست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

 

 

 

چهار

 

دوست واقعی تو كسی است كه دستهای تو را بگیرد , ولی قلب تو را لمس كند .

 

 

پنج

 

بدترین شكل دلتنگی برای كسی آن است كه در كنار او باشی و بدانی هرگز به او نخواهی رسید.

 

 

 

شش

 

هرگز لبخند را ترك نكن حتی وقتی ناراحتی  ,زیرا ممكن است كسی عاشق لبخند تو شود.

 

 

 

هفت

 

تو ممكن است در تمام دنیا فقط یك نفر باشی ولی برای بعضی افراد , تمام دنیا باشی.

 

 

 

هشت

 

هرگز وقتت را باكسی حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند , نگذران.

 

 

نه

 

شاید خدا خواسته ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را , تا بدین ترتیب وقتی او را یافتی بهتر شكرگزار باشی.

 

 

ده

 

برای آن چیزی كه گذشت غم مخور , به آنچه بعد از آن آمد  لبخند بزن.

 

 

یازده

 

همیشه افرادی هستند كه تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد كن. ولی مواظب باش به كسی كه قبلا تو را آزرده , دوباره اعتماد نكنی.

 

 

دوازده

 

خود را به فرد بهتری تبدیل كن ومطمئن باش كه خود را می شناسی قبل از آنكه بخواهی كسی را بشناسی یا انتظار داشته باشی كه او تو را بشناسد .

 

 

 

سیزده

 

زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار بهترین چیزها وقتی اتفاق می افتد كه تو اصلا انتظارش را نداشتی.

 

 

 

و هزگز فراموش مكن  هر آنچه كه اتفاق می افتد بنا به دلیلی است...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 17:11  توسط سیاوش  | 

گل شیفته فراهانی در Body of Lies (مجموعه دروغ ها)

گل شیفته فراهانی و دی کاپریو در فیلم Body of Lies

مجموعه دروغ ها «Body of Lies» جدیدترین فیلم کارگردان کهنه کار سینمای امریکا ریدلی اسکات در حالی به پرده سینماها می رود که نام گلشیفته فراهانی در میان اسامی دست اندرکاران آن به چشم می خورد.

رمان «مجموعه دروغ ها» مضمونی در ارتباط با مبارزه با تروریسم دارد و داستان یک مامور سیا به نام راجر فریس است که برای پیدا کردن یک تروریست مهم از سران القاعده به نام «سلیمان» به اردن می رود. کتاب تا حدودی به نقد سیاست های مداخله گرایانه آمریکا می پردازد و در مجموع اثر منتقدانه یی محسوب می شود.

در برگردان سینمایی این رمان تغییراتی ایجاد می شود که یکی از مهم ترین آنها اضافه شدن شخصیتی به نام «عایشه» است که در داستان اصلی با نام «آلیس» وجود داشت. شخصیتی که قهرمان داستان در جریان پیدا کردن سلیمان دلباخته اش می شود.

ویلیام موناهان فیلمنامه نویس اسکاربرده به خاطر فیلم معروف «مردگان» مارتین اسکورسیزی که کار بازنویسی و اقتباس از داستان اصلی را برعهده داشته، شخصیت عایشه را در قالب یک پرستار تصویر کرده که البته هنوز جزئیات کامل آن مشخص نیست.
گلشیفته فراهانی ایفاگر این نقش است در حالی که نقش نخست فیلم را لئوناردو دی کاپریو بازی می کند و راسل کرو هم بازیگر نقش مهم دیگری در فیلم است. 
 720_987.jpg

خداییش من یکی کفم برییییییدددددد فیلمی که ریدلی اسکات کارگردانش باشه لیوناردو دی کاپریو و راشل کرو هم با گلشیفته فراهانی توش بازی کنن دیگه بگو چی میشه

اتفاقا ظهر داشتم پادشاهی بهشت (Kingdom Of Heaven) ریدلی اسکات رو می دیدیم گانگستر آمریکاییش رو هم تلویزیون نشون داد توی عید

از لیوناردو دی کاپریو قبلا زیاد خوشم نمیومد چون فقط فیلم تایتانیک رو ازش دیده بودم اونجا هم زیاد بازیش تعریفی نداشت ولی وقتی فیلم هوانورد و مرحوم و دارودسته نیونورکی رو دیدم تازه فهمیدم کیه

من هنوز این فیلم رو ندیدم ولی بلیط ورود گل شیفته فراهانی به فیلم های کارگردانای معتبر دنیا می تونه باشه چون واقعا هم لیاقتشو داره کسی که نقش مادر رو توی میم مثل مادر با چه مهارتی بازی کرد کسی که مقابل دوربین داریوش مهرجویی میره فکر می کنم بلیط جهانی شدنش رو می گیره

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 0:39  توسط سیاوش  | 

عشق بزرگترین موهبت الهی

عجب باشکوه است "عشق "...

عشق نیرو می‌دهد ، عشق زندگی می‌دهد، عشق شهامت و قدرت می‌بخشد. عشق بزرگ‌ترین ودیعه‌ای است که خداوند بزرگ در نهاد بشر به امانت گذاشته است. اگر عشق نبود زندگی هم نبود . کسی که عاشق می‌شود باید خود را برای پرداخت بهای آن عشق آماده سازد که عشق همان‌طور که لذّت و شادکامی در پی دارد، غم و سردرگمی هم به دنبال خواهد داشت. امّا غم عشق چه غم شیرینی است و چه گوارا به‌کام دل عاشق می‌ریزد حتی اگر دل عاشق را بشکند. زیرا هر چیز شکسته‌اش بی‌خریدار است، مگر دل که شکسته‌اش قیمتی‌تر است و خدایش دوست‌تر دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 14:54  توسط سیاوش  | 

Coming Soon

یادش بخیر پارسال همین موقع چه بساطی توی این وبلاگ بود ولی حالا شده متروکه. قدیمیا خوب گفتن نو که اومد به بازار کهنه میشه دل آزار البته قدیمیا چرت و پرت هم زیاد گفتنا مثلا چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام هست کی همچین حرفی زده؟ کوزه گر تو کوزه شکسته آب می خوره والا من همیشه اگه چیزی واسه مردم هم درست کنم بهترینشو واسه خودم بر می دارم حالا کوزه گر باید یکم مشکل داشته باشه وقتی کلی کار کنه بعد یه ناقصشو واسه خودش برداره. البته این نظر منه حالا شاید یکی هم مخالف باشه.  آلبوم سیاوش قمیشی رو گوش دادین؟ انصافا مثل همیشه غوغا خونده اگه ندادین حتما گیرش بیارین  قمیشی از اون خواننده هاییه که آهنگاش ارزشمند می مونن یعنی منحصر به آلبوم اون دوران نیستن چندین سال بعد هم گوش بدی تازگی دارن. تازه بچه دزفول هم هست  یعنی اینو امیر گفت من نمی دونستم هفته پیش رفته بودم سمینار دکتر معظمی خیلی آدم باحالی بود خوشم اومد یعنی خوب ملت رو ضایع می کرد ولی خداییش آدم حسرت می خوره مردم واسه حورایی که بدون شک بهترین استاد روانشناس ایرانه زیاد نیومدن ولی واسه معظمی که وقتی یه جا می خواد بره از یک ماه تبلیغ و فلان همه میان شاید بیشتر از هزار نفر اومده بودن البته نمی گم معظمی بده ولی بهتر از حورایی و فرهنگ و حتی آزمندیان نمیشه ولی خیلی سوژه بود داشت درمورد تربیت فرزندان صحبت می کرد بعد یه زنی از آخر سالن داد زد آخه صبر مادری تا چقدر؟ مادر چقدر تحمل کنه؟ بعد معظمی گفت: دندت نرم می خواستی بچه دار نشی  باور کنید قشنگ همینو گفت یه لحظه سالن کامل ساکت شد خوب کسی انتظار نداشت مثلا یه کسی که تو ماهواره و تلویزیون خودشو خفه کرده با تبلیغاش اینجوری جواب بده البته منم بودم همینجوری جواب می دادم فکر کردید خدا الکی تو قرآن میگه شما رو بوسیله فرزندانتون آزمایش می کنیم؟ بعد بحث عشق و عاشقی و ازدواج شد یه دختری بهش گفت حالا مجردا باید چیکار کنن؟ قشنگ جوابش داد: مجردا هم می تونن تمرین کنن خوب آدم از این جمله چه برداشتی می کنه؟ بعد رسیدیم به جای حساس جلسه که سوژه اصلی بود یعنی سوتی اصلی دکتر محمود معظمی  داشت درمورد مسایل جنسی حرف می زد بعد از حدود ۲۰دقیقه حرف زدن در مورد این موضوع گفت البته این رو تجربه من نشون داده ووواااای اینو گفت سالن ترکید از خنده بعد که یکم گذشت اومد جمعش کنه گفت خوب تحقیق کردم در این مورد من یک محقق هستم بعد دید جمعیت هنوز دارن می خندن یه لحظه مکث کرد گفت استغفرالله بیچاره فکر نکنم دیگه اهواز پیداش شه. ولی انصافا از لحاظ تیپ یک بود کت و شلوار و کراوات تمیز مرتب آدم کیف می کرد البته همه مدرسا خوش تیپ توی کلاساشون میان ولی این نه کراوات زده بود یه جور دیگه توی چشم بود یه دوره آموزشی شمال گذاشتن خیلی دوست داشتم برم ولی حیف مامان بابام نمی زارن  یعنی اصلا بهشون نگفتم ولی خوب معلومه نمی زارن دیگه  ۱۸ ساله دارم باهاشون زندگی میکنم فعلا این یک سال تموم شه این کنکور رو بدیم شرش کنده شه.

خوب دیگه من برم فردا هم دارم می ریم مسافرت به مدت احتمالی ۲هفته به مقصد ایران گردی مثل هرسال. هیت مدیره محترم هم که رفتن سوریه و ترکیه و اون ورا جهان گردی. توروخدا نگاه با بیت المال وبلاگ چیکار می کنه

سرافراز باشید دوستان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 15:7  توسط سیاوش  | 

یاد آن روزها بخیر...

روز سبزی بود آن روزی که فهمیدم تو را

با دو چشم تازه ام آن روز می دیدم تو را

 

از گمانم تا خیالت فاصله بسیار بود

از همان اول دلم از عشق تو بیمار بود

 

سینه ات پر بود از غوغای رویای نهان

بر دلم آواز می خواندی که بر پیشم بمان

 

مست بودم از شراب آن دو چشم مست تو

هست می دادم برای لحظه ای در دست تو

 

روزها با یاد تو شب می شدند

خنده ها با رفتنت تب می شدند

 

از تو و از چشم تو کم می شدم

با فراغت مونس غم می شدم

 

کاش می شد تا فراموشت کنم

آتشی سرکش که خاموشت کنم

 

حال می بینی چه آمد بر سرم؟

از وجودم نیست جز خاکسترم

 

کاش می شد تا فراموشت کنم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 16:14  توسط سیاوش  | 

سلام مجدد...

سلام به همگی!

۳ماهی بود نیومده بودم آپ کنم. راستش اولش حسش نبود بعد تا اومدم خودمو جمع و جور کردم امتحانا شروع شد دیگه تا همین امروز گیرش بودم. اتفاقایی که این ۳ماه افتاد که زیاده ولی اصلا دوست ندارم تعریفشون کنم حتی بهشون فکر کنم. این حضرات هم که اصلا نمی یان آپ کنن بابا حالا ما امتحان داشتیم شماها که ۱۰روزه تموم کردین پس چطونه؟ آها کلوب  دیگه وقتی کلوب هست که کسی وقت نمی کنه بیاد وبلاگشو آپ کنه. مکانی بسیار مفرح آموزنده تازه توش بستنی هم میدن شما خبر ندارید من الان به قدری خوابم میاد که سرم یه لحظه خم بشه رفتم خداییش این چند وقت بی خوابی شدیدی گرفتم اصلا شبا نمی تونم بخوابم یعنی قشنگ ۱۱برم ۲ خوابم بعد همه امتحانا هم با اجازتون... سر امتحان ادبیات که اصلا خواب بودم نیم ساعته آخر دیگه اصلا نمی تونستم چشامو باز نگه دارم. من برم دیگه خداییش دارم بیهوش میشم البته اگه خوابم ببره شدم مثل آل پاچینو تو فیلم بی خوابی

بای

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 12:50  توسط سیاوش  | 

خدایا شکر حکمتت

خدایا شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم ........ این یعنی او زنده و سالم کنار من است

خدایا شکر که لباس هایم کمی برایم تنگ شده است ........ این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.

خدایا شکر که سروصدای همسایه ها را می شنوم ........ این یعنی گوش های سالمی دارم.

خدایا شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم ........ این یعنی اغلب اوقات سالمم.

خدایا شکر که در پایان روز از خستگی می افتم ........ این یعنی توان سخت کار کردن را دارم .

خدایا شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم ........ این یعنی من خانه ای دارم .

خدایا شکر که جایی برای پارک نمودن پیدا کردم ........ این یعنی من ماشینی دارم .

خدایا شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم ........ این یعنی هنوز زنده ام .

خدایا شکر که خریدهای قبل از عید جیب هایم را می کند ........ این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برای آنها هدیه بخرم.

 لطفا به زندگی درست نگاه کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 15:28  توسط سیاوش  | 

وصیت نامه چارلی چاپلین به دخترش


 جرالدين دخترم، اينجا شب است. يک شب نوئل، درقلعه کوچک من همه اين سپاهيان بي سلاح خفته اندونه برادر و خواهرت وحتي مادرت، بزحمت توانستم بي آنکه اين پرندگان خفته را بيدار کنم، خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن، به اين اتاق پيش از مرگ برسانم. من از تو بسي دورم، خيلي دور، اما

 چشمانم کور باد اگر يک لحظه تصوير ترا از چشمخانه من دور کنند. تصوير تو آنجا روي ميز هم هست . تصوير تو اينجا روي قلب من نيز هست. اما تو کجايي، آنجا، در پاريس افسونگر بروي آن صحنه پرشکوه تئاتر شانزه ليزه هنرنمايي ميکني!، اينرا ميدانم و چنان است که گويي در اين سکوت شبانگاهي آهنگ قدمهايت را ميشنوم و در آن ظلمات زمستاني، برق ستارگان چشمانت را مي بينم. شنيده ام نقش تو در اين نمايش پرنور و پرشکوه، نقش آن "شاهدخت ايراني" است که اسير تاتارها شده است. شاهزاده خانم باش و بمان. ستاره باش و بدرخش، اما اگر قهقه تحسين آميز تماشاگران، عطر مستي آورگلهايي که برايت فرستاده اند، ترا فرصت هوشياري داد، در گوشه اي بنشين، نامه ام را بخوان و به صداي پدرت گوش فرادار .

من پدر تو هستم جرالدين!، من چارلي چاپلين هستم، وقتي بچه بودي شبهاي دراز بربالينت نشستم و برايت قصه ها گفتم، قصه "زيباي خفته در جنگل" قصه "اژدهاي بيدار در صحرا". خواب که به چشمانم مي آمد طعنه اش مي زدم و مي گفتم: اش...برو در روياي خفته ام، رويا مي ديدم. جرالدين! رويا، روياي فرداي تو، روياي امروز تو، دختري مي ديدم پريروي، فرشته اي ميديدم بروي آسمان که مي رقصيد و مي شنيدم، تماشاگران را که مي گفتند، دختره را مي بيني؟! اين دختر همان دلقک پيره! اسمش يادته؟ چارلي؟! آره من چارلي هستم! من دلقک پيري بيش نيستم! امروز نوبت توست. من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصيدم و تو در جامه حرير شاهزادگان مي رقصي! اين رقص ها و بيشتر از آن صداي کف زدن هاي تماشاگران گاه ترا به آسمانها خواهد برد. برو! آنجا هم برو! اما گاهي نيز بروي زمين بيا و زندگي مردمان را تماشا کن. زندگي آن رقاصان دوره گرد کوچه هاي تاريک را که با شکم گرسنه مي رقصند و با پاهايي که از بينوايي مي لرزد، من يکي از اينان بودم جرالدين! در آن شبها، در آن شبهاي افسانه اي کودکي که تو با لالايي قصه هاي من بخواب ميرفتي، من باز بيدار مي ماندم، در چهره تو مي نگريستم، ضربان قلبت را مي شمردم و از خود مي پرسيدم، چارلي؟ آيا اين بچه گربه ترا نخواهد شناخت؟ تو مرا نمي شناسي جرالدين! در آن شبهاي دور، قصه ها با تو گفتم، اما قصه خود را هرگز نگفتم. اين داستاني شنيدني است. داستان آن دلقک گرسنه اي که در پست ترين محلات لندن آواز مي خواند و مي رقصيد و صدقه جمع ميکرد. اين داستان من است، من طعم گرسنگي را چشيدهام. من درد بي خانماني را کشيده ام، وازاينها بيشتر من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسي ازغرور در دلش موج مي زند، اما سکه صدقه رهگذرخودخواهي آنرا مي خشکاند احساس کرده ام، با اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند نبايد حرفي زد.
داستان من بکار تو نمي آيد، از تو حرف بزنيم، بدنبال نام تو نام من هست، چاپلين! با همين نام چهل سال بيشتر مردم روي زمين را خنداندم و بيشتر ار آنچه آنان خنديدند خود گريستم، جرالدين! در دنيايي که تو زتدگي مي کني، تنها رقص و موسيقي نيست، نيمه شب هنگامي که از سالن پرشکوه تئاتر بيرون ميايي آن تحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن، اما حال آن راننده تاکسي را که ترا بمنزل مي رساند بپرس، حال زنش را هم بپرس، و اگرآبستن بود و اگر پولي براي خريدن لباسهاي بچه اش نداشت، پنهاني پولي در جيب شوهرش بگذار! به نماينده خودم در بانک پاريس دستور داده ام، فقط اين نوع خرج هاي ترا بي چون و چرا قبول کند، اما براي خرجهاي ديگرت بايد صورت حساب بفرستي .
گاه به گاه با اتوبوس يا مترو شهر را بگرد، مردم را نگاه کن، زنان بيوه و کودکان يتيم را نگاه کن، و دست کم روزي يکبار با خود بگو، "من هم يکي ازآنان هستم". بله تو يکي از آنها هستي دخترم نه بيشتر! هنر پيش از آنکه دو بال دور پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پاي اورانيز مي شکند. وقتي به آنجا رسيدي که يک لحظه خود را برتر از تماشاگران خويش بداني، همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولين تاکسي خودت را به حومه پاريس برسان، من آنجا را خوب مي شناسم، از قرنها پيش آنجا گهواره کوليان بوده است، در آنجا رقاصه هايي مثل خودت خواهي ديد زيباتر از تو! چالاک تر از تو! و مغرورتر از تو! آنجا ازنور کورکننده نورافکن هاي تئاتر شانزه ليزه خبري نيست، نور افکن رقاصان کولي تنها نور ماه است. نگاه کن، خوب نگاه کن، آيا بهتر از تو نمي رقصند؟! اعتراف کن دخترم هميشه کسي هست که بهتر از تو مي رقصد، هميشه کسي هست که بهتر از تو ميزند، و اين را بدان که در خانواده چارلي هرگزکسي آن قدر گستاخ نبوده است که به يک کالسکه ران، يا يک گداي کنار رود سن ناسزايي بگويد.

من خواهم مردو تو خواهي زيست. اميد من آنست که هرگز در فقر زندگي نکني، همراه اين نامه يک چک سفيد برايت مي فرستم، هر مبلغي که مي خواهي بنويس و بگير، اما هميشه وقتي دو فرانک خرج مي کني با خود بگو سومين سکه مال من نيست، اين بايد مال يک مرد گمنام باشد که امشب به يک فرانک نياز دارد. جستجويي لازم نيست، اين نيازمندان گمنام را اگر بخواهي همه جا خواهي يافت. اگر از پول و سکه با تو حرف ميزنم براي آن است که از نيروي فريب و افسون اين بچه هاي شيطان خوب آگاهم، من زماني دراز در سيرک مي زيسته ام و هميشه و هر لحظه بخاطر بندبازاني که از ريسماني بس نازک راه مي روند نگران بوده ام، اما اين حقيقت را با تو بگويم دخترم، مردمان، روي زمين استواربيشتر از بندبازان روي ريسمان نااستوار سقوط ميکنند، شايد شبي درخشش گران بهاترين الماس اين جهان ترا فريب دهد، آن شب اين الماس، ريسمان نااستوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمي است. شايد روزي چهره زيبايي ترا گول زند و آن روز تو بندبازي ناشي خواهي بود و بندبازان ناشي هميشه سقوط مي کنند، دل به زر و زيور نبند، زيرا بزرگترين الماس اين جهان آفتاب است و اين الماس بر گردن همه مي درخشد اما اگر روزي دل به آفتاب چهره مردي بستي، با او يک دل باش، به مادرت گفته ام در اين باره برايت نامه اي بنويسد. او عشق را بهتر از من مي شناسد. او براي تعريف يک دلي شايسته تر از من است .

کار تو بس دشوار است اين را ميدانم، به روي صحنه جز تکه اي حرير نازک چيزي تن تو را نمي پوشاند ، به خاطر هنر مي توان عريان روي صحنه رفت و پوشيده تر و پاکيزه تر بازگشت، اما هيچ چيز و هيچ کس ديگر در اين دنيا نيست که شايسته آن باشد . برهنگي بيماري عصر ماست. من پيرمردم و شايد که حرفهاي خنده آور مي زنم، اما به گمان من تن عريان تو بايد مال کسي باشد که روح عريان اش را دوست مي داري، بد نيست اگر، انديشه تو دراين باره مال ده سال پيش باشد، مال دوران پوشيدگي، نترس اين دهسال تو را پيرتر نخواهد کرد. به هر حال اميدوارم تو آخرين کسي باشي که تبعه جزيره لختي ها مي شود. مي دانم که پدران و فرزندان هميشه جنگ جاوداني با يکديگر دارند. با انديشه هاي من جنگ کن دخترم، من از کودکان مطيع خوشم نمي آيد، با اين همه پيش از آنکه اشک هاي من اين نامه را تر کند مي خواهم يک اميد به خود بدهم. امشب شب نوئل است، شب معجزه است و اميدوارم معجزه اي رخ بدهد تا تو آنچه را که من به راستي مي خواستم بگويم دريافته باشي، چارلي ديگر پير شده است. جرالدين! دير يا زود بايد به جاي آن جامه هاي رقص، روزي هم لباس عزا بپوشي و بر سر مزار من بيايي. حاضر به زحمت تو نيستم، تنها گاه گاهي چهره خود را در آيينه اي نگاه کن آن جا مرا نيز خواهي ديد، خون من در رگهاي توست و اميدوارم حتي آن زمان که خون دررگهاي من مي خشکد، چارلي را، پدرت را فراموش نکني، من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم، تا " آدم" باشم، تو نيز تلاش کن که حقيقتا "آدم" باشي. رويت را مي بوسم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 16:48  توسط سیاوش  | 

عشق من...

عشق من وقتی که نیستی مث شب سرد و سیاهم

با تو یه حنجره آواز بی تو کوتاه مث آهم

عشق من وقتی که نیستی مث تابوت میشه خونه

میشه این بالش نمناک قبر اشکای شبونه

وقتی که نیستی کنارم انگاری که مرده خورشید

وقتی نیستی راه نو رو بگو باید از کی پرسید

بی تو آسمون چشمام دعوته به جشن بارون

بیا تا سامون بگیره این دل بی سر و سامون

دوست دارم که لحظه هامو پر کنه عطر نفسهات

بشمرم ستاره ها رو تو شب قشنگ چشمات

خط بزن فاصله ها رو دلم از تنهایی پوسید

یخ زده خون توی رگ هام برسون منو به خورشید

بذار از آتیش عشقت گر بگیره تار و پودم

عشق من فدای چشمات همه بود و نبودم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 15:51  توسط سیاوش  | 

خیانت در امانت

تاحالا تو گالری موبایل ملت یه نگاهی انداختین؟ توی همه موبایل ها حداقل ۱۰تا کلیپ خونگی و عکس دخترهای ایرانی هست دیگه کسی نمی تونه منکر این بشه البته شاید جشماشو بسته باشه.خداییش نمی دونم کدوم کشور توی دنیا اینجوریه جامعه ما طوری شده که دختره خودش از خودش فیلم می گیره توی خیابون پخش می کنه خو آدم نمی دونه چه قضاوتی کنه؟ یه بار درمورد همین داشتم با یکی از دوستام حرف می زدم بعد گفت خوب تقصیر احمدی نژاده با این کاراشخو مرغ پخته هم به این حرف خندش می گیره البته با اینکه این روزها اگه پشه ای ما رو نیش بزنه تقصیر احمدی نژاده و من هم این رو به طور کامل قبول دارم  خو یه آدم رو هرچقدر هم که محدود کنن باز هم دلیل بر این نمیشه که بیاد کلیپ سکسی خودش رو پخش کنه بین جامعه دلیل نمیشه که آبروی خودش رو بخاطر هیچ ببره.گاهی اوقات یه استدلال هایی واسه کارای خودمون می کنیم فاجعه. البته البته خیلی هاشون هم تقصیر خودشون نیست مثلا طرف داره با دوست پسرش حال می کنه اونم مخفیانه ازش فیلم می گیره پس فردا که این ۲تا توی ۱مسیله با هم اختلاف پیدا می کنن و دوستیشون بهم می خوره این میشه بلای جون. کسی که خربزه می خوره پای لرزشم باید بشینه ولی این لرزه دیگه خیلی نامردیه. بعد همین هم سبب میشه دخترها پسرا رو نامرد می دونن پسرها هم دخترا رو. خیلی آدم های جالبی هستیم وقعا. البته توی دوستی و اینجور روابط پسرها فوق العاده نامرد هستن من هم این رو کاملا قبول دارم چون ببینید معمولا وقتی یه پسر وقتی به یک دختر نزدیک میشه اول هوسه بعد بخاطر ارضای هوسش مجبوره در قالب عشق اون رو نشون بده ولی وقتی یه دختر دنبال یه پسر میره بخاطر اینه که می خواد به یکی اعتماد کنه و برای بدست اووردن این تکیه گاه هم مجبوره عشقش رو تبدیل به هوسش کنه. خو معلومه وقتی به نیازهای جنسیش جواب نده اونم تنهاش میزاره. شاید بیشتر از ۱۰بار من این موضوع رو دیدم با چشم خودم خورد شدن یک دختر رو دیدم. نمیگم حالا دخترا همه معصومن نه بابا یه چیزایی توشون هست شیطون رو درس میده مثل همین نرگس خودمونچندروز پیش با دوستام توی تاکسی  بودیم بعد راننده یه نگاهی بهمون کرد گفت که دوست دختر دارید؟ بعد ما همه زدیم زیر خنده دوستم بهش گفت دوسته دختر داریم ولی اونا هم دوسته پسر دارن. بعد یکم فکر کرد گفت پس این چه دوست دختریه؟ من بهش گفتم دوست دختری نیست که واسه شما تعریف شده معشوق نیست دوستمونه همونجوری که با ما رابطه داره با پسرای دیگه هم هست. بعد یارو از این حرف خندش گرفت ما هم دیگه حرفی نزدیم. ببینید اینجوری توی جامعه ما متاسفانه تعریف شده اگه بیایم طرز تفکرمون رو نسبت به بعضی از مسایل عوض کنیم به خدا دیگه نه فحشا داریم نه هیچ کوفو زهرمار دیگه ای همینا خیلی از فشارهای روانیه روی افراد رو می تونه برداره!  خودم کردم که لعنت بر خودم باد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 16:11  توسط سیاوش  | 

شبح ارزش 4سال انتظار را داشت

بالاخره بعد از ۴سال انتظار دومین آلبوم بهنام صفاریان با نام شبح منتشر شد ولی متاسفانه در بدترین شرایط ممکن و در آستانه ماه محرم وارد بازار شده است. آلبومی جنجالی و پرهزینه و بحث برانگیز که حداقل تا تابستان ۸۷ پتانسیل جذب مشتری را دارد اما انتظار نمی رود در این شرایط زمانی نقش یک بمب را بازی کند.

آرتیست شبح همان طور که انتظار می رفت بهروز صفاریان است نه بهنام صفاریان. مهارت های بی نظیر بهروز در شبح یک بار دیگر ثابت می کند که او از قافله زمان عقب نیست و با اینکه ۴سال از تولید قطعات گذشته ولی باز هم بوی نویی می دهند همانند شاهکارهای دیگر این موزیسین از جمله آلبوم پرفروش مسافر شادمهر که شرکت هنری پیغام سحر چندی پیش خبر از چاپ و تکثیر مجدد این اثر ارزشمند را داد. توانایی های بهروز صفاریان را در گل هیاهو فریدون هم می توان مشاهده کرد. اگر بهروز و فریدون در آلبوم جدید فریدون با نام از تو دورم با هم همکاری داشتند شاید سرنوشت آلبوم جدید فریدون به گونه ای دیگر رقم می خورد.

قطعه اول شبح ((اشتباه بود)) جذاب ترین آهنگ این آلبوم است ضمن آنکه ((داری میری تو))  در دو قالب مختلف تنظیم شده است. فریدون که متاسفانه در قاب سی دی شبح اسمی از او به میان نیامده با همخوانی پراحساسش و خصوصا اجرای هنرمندانه قطعه ((خیام)) یکی از اهرم هایی است که به بالابردن فروش شبح کمک قابل توجهی کرده است.

ترانه های شبح اقتدار لازم را ندارند و می توان از این بابت به بهروز صفاریان که به گواه شناسنامه اثر ((مدیر هنری)) پروژه است انتقاد کرد. قافیه های کلیشه ای و مضمون های ابتدایی اغلب ترانه ها باعث شده فاصله تنظیم و شعر در شبح فوق العاده زیاد باشد. ترانه های این آلبوم نسبت به پروژه های قبلی بهروز صفاریان (از جمله دورنگی و غریبه) فوق العاده ضعیف است. بهنام صفاریان برای اجرای قطعات نسبت به آلبوم اولش پیشرفت قابل توجهی داشته و به لطف همین پیشرفت توانسته قطعه ای مثل ((شب انتظار)) را هم اجرا کند. این آهنگ تنها قطعه ایست که برایش کلیپ ساخته شده است. امیر مقیمی در کلیپ شب انتظار که همراه سی دی شبح به بازار عرضه شده از جذابیت های بازاری ساخت کلیپ فاصله گرفته و موفق شده  یکی از بهترین کلیپ های چند سال اخیر را بسازد.

در یک جمله فقط می توان گفت این آلبوم ارزش ۴سال انتظار را داشت!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 15:55  توسط سیاوش  | 

امان از...

خداییش تاحالا به وضعیت زندگی خودتون فکر کردید؟. اکثرمون هم اعتماد به نفس نداریم مثلا یه کاری که می خوایم انجام بدیم از همون اولش شروع می کنیم منفی بافی مثلا نه من می دونم که نمیشه خو اگه نمیشه چرا داری انجامش میدی؟ دکتر فرهنگ توی یکی از سخنرانیاش حرف جالبی زد. گفت یه بچه وقتی زمین می خوره ما زمین رو می زنیم زمین بد چرا بچمون رو انداختی؟ خوب این بچه تا آخر عمرش دیگران رو بخاطر کارهایی که خودش کرده مقصر می دونه. ما همینجوری تربیت شدیم تازه نسل های آینده ای که خودمون هم می سازیمشون رو هم همینجور تربیت می کنیم. ما بد تربیت شدیم فرزندانمون هم بد تربیت می کنیم. هرکاری که می خوایم انجام بدیم چه خوب چه بد توی تاریکی و به طور پنهانی انجام میدیم خوب چرا؟ بخاطر اینکه پدر مادرمون اگه بفهمن بجای کمک و راه گذاشتن جلوی پامون شروع به نابودی راه هامون و گیر دادن می کنن. خوب فکر کردید اگه همین پدر مادر بجای گیر دادن و توی تنگنا گذاشتن بچشون یه راه جلوی پاش باز می کردن یا اینکه حتی بجای توی تنگنا قرار دادن و بزرگ کردن بیش از حد اون موضوع با بچشون حرف می زدن چی می شد؟ دایی من الان دانشجوی سال آخر کارشناسی شیمیه. 1ساله یه شرکت زده با دوستاش هنوز که یک سال گذشته نمی خواد کسی توی فامیل بفهمه که این داره چی کار میکنه خوب چرا؟ چون پدر و مادرش شروع می کنن به مخالفت دلیلشون هم اینه از درست عقب می افتی.  جالبیش اینجایت که توی این 1سال معدلش تازه 2نمره پیشرفت داشته شده 17 فکر می کنم این نوع مثال ها زیاد باشن به خودتون نگاه کنید خیلی هاشو می تونید پیدا کنید حتی در مورد خودتون. توی جامعه ما رابطه دختر و پسر یک رابطه بد شناخته شده بخاطر اینکه جامعه ای مذهبی سنتی داریم خیلی از پدر و مادر ها هم از این اتفاق پیشاپیش با فرهنگسازی برای بچشون جلوگیری می کنن ولی خوب آخرش هم نمی تونن جلوش رو بگیرن چون در خیلی زمینه ها به جنس مخالفش نیاز داره از جمله عاطفی چون به کسی اعتماد نمی کنه چون نمی تونه با مادرش یا پدرش مثل یک دوست صحبت کنه وقتی توی خانواده میبینه رابطه دختر و پسر اینجور تعریف شده پس پنهانی کارش رو انجام میده. والا من اگه بچه داشتم جوری بزرگش می کردم که حداقل کاری که انجام میده خودم در جریانش باشم دوستشو حتی بیاره خونه ولی بهش یاد می دادم چطور رابطه شو کنترل کنه باهاش نه اینکه از بیخ منکرش بشم که اونم لج کنه یا اینکه اصلا صداش درنیاد که چیکار داره می کنه. الان می دونم این حرف من رو همتون تایید می کنید میگید آره ما هم همینطوور ولی بازم عمل کردن بهش سخته چون ما با این ذهنیتی که پدر و مادرامون توی ذهنمون ساختن داریم بزرگ میشیم و فرار کردن ازش کار آسونی نیست پس فردا به بچه ت میگی زمان ما اینجوری بود زمان ما اونجوری بود همین ذهنیتی که ساختن برات اجازه نمیده حرفات رو توی اون دوره عملی کنی. دلم خیلی پره ولی اصلا حوصله نوشتن ندارم فقط امیدوارم بچه های ما حداقل طوری تربیت بشن که پدر و مادراشون مثل 2دوست کامل براشون باشن

امان از راه بی عابر

    امان از شهر بی شاعر    

        امان از روز بی روزن

            امان از این همه رهزن

 

         امان از باد بی باده    

             امان از سرو افتاده

                 امان از تیغ بی دردان

                     به جای بوسه بر گردن

 

                 امان از سایه ی بی سر 

                     بر این درگاه دردآور

                         امان از ناتمام تو

                             امان از ناتمام من

 

                          امان از شعله ی آخر 

                             هجوم باد و خاکستر

                                 که از پروانه پرپر 

                                      اجاق شب نشد روشن

 

                                 امان از روز بی رویا

                                     امان از شام مرگ آوا

                                        امان از جای صد دشنه

                                            میان چین پیراهن

 

                                        بیا ای خوب دیروزی

                                            بر این بازار خودسوزی

                                                 که این غمخانه بی می

                                                       ندارد آب مردافکن

 

                                                     برقصانم غزلبانو

                                                     بچرخانم غزلبانو

                                                     میان گفتن و خفتن

                                                    میان ماندن و رفتن

برقصانم غزلبانو بچرخانم غزلبانو...

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 12:34  توسط سیاوش  | 

گمگشته

        من به مردی وفا نمودم و او          پشت پا زد به عشق و امیدم

       هر چه دادم به او حلالش باد        غیر از آن دل که مفت بخشیدم

       

       دل من کودکی سبکسر بود         خود ندانم چگونه رامش کرد

       او که می گفت دوستت دارم        پس چرا زهر غم بجامش کرد

       

       اگر از شهد آتشین لب من          جرعه ای نوش کرد و شد سرمست

       حسرتم نیست زآنکه این لب را    بوسه های نداده بسیار است

       

       باز هم در نگاه خاموشم             قصه های نگفته ای دارم

       باز هم چون به تن کنم جامه       فتنه های نهفته ای دارم

       

       باز هم می توان به گیسویم       چنگی از روی عشق ومستی زد

       باز هم می توان در آغوشم         پشت پا بر جهان هستی زد

       

       باز هم می دود به دنبالم            دیدگانی پر از امید و نیاز

       باز هم با هزار خواهش گنگ        می دهندم بسوی خویش آواز

       

       باز هم دارم آنچه را که شبی       ریختم چون شراب در کامش

       دارم آن سینه را که او می گفت    تکیه گاهیست بهر آلامش

       

       زانچه دادم به او مرا غم نیست     حسرت و اضطراب و ماتم نیست

       غیر از آن دل که پر نشد جایش     بخدا چیز دیگرم کم نیست

       

       کو دلم کو دلی که برد و نداد   غارتم کرده, داد می خواهم

       دل خونین مرا چکار آید          دلی آزاد و شاد می خواهم

       

       دگرم آرزوی عشقی نیست    بی دلان را چه آرزو باشد

       دل اگر بود باز می نالید          که هنوزم نظر باو باشد

       

       او که از من برید و ترکم کرد      پس چرا پس نداد آن دل را

       وای بر من که مفت بخشیدم    دل آشفته حال غافل را

             فروغ فرحزاد

یه شعر هم از استاد شهیار قنبری توی وبلاگم گذاشتم اونم حتما بخونید خیلی قشنگه

www.siavash.sub.ir

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 16:38  توسط سیاوش  | 

حاجی وارد می شود

سلام سلام صدتا سلامچطورید؟ خوبید؟ منم خوبم مرسی خوووب امروز جاتون خالی یه امتحان فیزیک دادیم توووپ واقعا این معلمه انگار بلد نیست اصلا سوال طرح کنه سوالاش مامماااان با لبات بازی می کنی حالا برعکسش هندسسسسسه یه امتحان هفته پیش گرفت توی یه کلاس ۳۰ نفره فقط ۴تا نمره ۲رقمی داشتیم حالا ۲رقمش چی بود بماند. خیلی جالب بود اون اسم می خوند ما می خندیدیم بعد اصابش خورد شد نشست نصیحتمون کرد از این خواب خوشتون بیدار شیییدددد سال سومید امتحان نهایی دارید باید برید دانشگاه ما هم که همه بچه حرف گوش کن  خلاصه خیلی رومون تاثیر گذاشت اصلا بعد از سخنرانی ۱ساعته آقای جولاییان حسابی به خودمون اومدیم و تصمیم گرفتیم که درس بخونیم واسه همینم یه ۲سال دیگه عازمیم خوب این چند هفته که امتحان پشت امتحان خلاصه پارمون کردن همینجور یکی پس از دیگری داریم می رینیم و می ریم جلو تا ببینیم کجا دیگه تموم میشه البته من فکر نمی کنم به این زودیا نموم شدنی باشه خدا عالمهخوب دیگه گوسی های عزیز من رفتم تا ۴شنبه امتحان ندارم خداروشکر عصری هم می خوام برم کفش بخرم برای عروسی آخر هفته پسر عمم قراره اتفاقای خوبی بیفته  

بای تا آپ

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 14:32  توسط سیاوش  | 

طالع تمام ماه های سال

از اونجایی که من هنوز مجرد هستم و نمی دونم خانمم توی کدوم ماه متولد شده آمار ۱۲ماه سال رو می زارم تا یکیشون بالاخره دربیاد دیگه

مشخّصات كلي متولدين فروردين  ماه:
پرجنب و جوش ، فعّال ، عجول ، رك و بي‌پروا ، زود عكس‌العمل نشان مي‌دهد، لايق و كاردان ، عاشق قدرت ، بي‌صبر و طاقت ، قادر است مدّتها تنها باشد ، اهل امر و نهي ، طرّاح ، اهل هيجان ، حادثه‌جو ، پرتوقّع ، رياست مآب ، با اعتماد به نفس ،  سازنده ، به گذشته فكر نمي‌كند ، جوانتر از سنش ، شايسته ، ماجراجو ، روشنفكر ، دقيق ، اشتباه خود را نمي‌پذيرد ، با مديريّت عالي ،  متنفّر از مداخله ديگران ، فعّال و جنجالي ، با شهامت ، با مطالعه ، هوشيار و زرنگ ،  صاحب عقيده ، مبتكر ، مقتدر ، اهل بخشش ،اهل تنوّع ، با حس مسئوليّت ، پر انرژي ، اهل كشمكش و ستيز ، سالم و پرقدرت ، خودخواه، گاهي ياغي ، بي ريا ، گاهي خشك و يك دنده ، مخالف دوز و كلك ،  در باطن ضعيف‌تر از ظاهر است ، مددكار ، گاهي غير واقعي و غير منطقي ، هوشمند.

مشخصات كلي متولدين اردبيهشت ماه:
خيلي قانع ، صبور و آرام ، پرتحمّل ، عاشق مالكيّت ، حسود ، متعصّب ، اهل اعتدال ، با محبّت ، خيلي قوي و سالم ، عاشق عطر و بوي طبيعي ، از تجارب گذشته الهام مي‌گيرد ، واقعاْ وفادار ، مخالف افراط ، ‎‎‎با سليقه ، خوشگل‌پسند ، پول‌دوست ، هميشه راضي ، مصمّم ، پركار ، سخاوتمند ،  مؤقّر و سنگين ، فقط در مقابل حرف آرام رام مي‌شود ، اهل ماديّات ، دنبال زندگي شيرين ، مادّي‌گرا و سودجو ، به‌هر كاري صورت واقعي مي‌دهد ، مخالف خشونت ، با ثبات و پايدار ، عاشق صلح و آرامش ، صادق ، مال جمع كن ، اهل هنر ، مخالف درگيري ، اگر عصباني شود طوفان بپا مي‌كند ، مستعد كشاورزي ، هركاري را به پايان مي‌رساند ، رئيس فعّال و لايق ، با همه كنار مي آيد ، خود سر ، نجيب، عاشق خانه و خانواده ، عاشق طبيعت ، عاشق رفتار ملايم ، كمك رسان ، داراي قلبي بزرگ ، با صفا ، مسلّط به نفس ، داراي عزّت نفس ، عاشق گل و زيبائي ، بي تفاوت نسبت به دشمنان ، ميانه رو ، رفيق و دوست بسيار شيرين ،شيك پوش ، علاقه‌مند به موسيقي ، قدر شناس ، مخالف عجله ، داراي تحمّل زياد ، محتاط و مخالف اعتراض و انتقاد .

مشخصات كلي متولدين خرداد ماه:
 اهل تنّوع ، واقعاْ باهوش ، سريع‌الانتقال ، متلّون‌المزاج ، غير پايدار ، عاشق كارهاي فكري ، كنجكاو ، پرانرژي ، داراي شخصيّت دوتايي ، بي‌ثبات ، دمدمي مزاج ، هرگز كار را تمام نمي‌كند ، عاشق مسافرت ، معاشرتي ، سر به هوا ، زرنگ ، قابل تطبيق با هر محيط ، پي به اسرار مي‌برد ، نا آرام ، در جستجوي مطالب جديد ، واقعاْ با سليقه ، ماهر ، داراي قدرت فكري زياد ، آدم شناس ، عاشق برنامه‌هاي كوتاه‌مدت ، منطقي ، عاشق حركت ، متنفّر از تقلّب ، عاشق كامپيوتر ، از كار طولاني خسته مي‌شود، عاشق شطرنج ، زود جوش ، در يك‌جا بند نمي‌شود ، نرم و غيرمستقيم حرف مي‌زند ، قابل انعطاف ، عاشق مطالعه ، عاشق جمع مردم  ، رنگارنگ ، داراي قوّه تخيّل زياد ، خوش سر و زبان ، ماجراجو و بي ثبات ، شيك پوش ، غير حسود ، گاهي شاد و گاهي غمگين ، گاهي پر حرف و گاهي خاموش ، نكته سنج ، اهل هنر ، خواهان وفاداري ، كم حرف ، آب زير كاه ، اهل معاشرت ، رويائي ، بي قرار ، اصلاْ رويش حساب نكنيد ، ميل ندارد كسي از كارش سر در بيارد ، با انصاف ، بدقول ، اهل زخم زبان ، گاهي لجباز ، عاشق غذاهاي تند . 

مشخصات كلي متولدين تيرماه:
خيلي حسّاس ، سريع الانتقال ، رويايي ، عاشق خانه و خانواده ، منزوي ، عاشق مهتاب ، عاشق فرزند ، علاقه مند به كشاورزي ، گاهي آرام و گاهي طوفاني ، خجالتي ، بسيار با سليقه و شيك پوش ، پشتيبان اقوام ، داراي قويترين احساسات ، بهترين آشپز ، علاقه زياد به گل ،  داراي حس پدرانه يا مادرانه ، با وفا ، رفيق باز ، صرفه جو و اقتصادي ، محتاج به كمك ديگران ، پر محبّت ، مطيع همسر ، تا حدودي خسيس ، متنفّر از انتقاد ، با هوش ، اهل قهر و آشتي ، در آشتي پيشقدم نمي شود ، همسري با وفا ، غمگين در روزهاي ابري ، گاهي خوب و گاهي بد ، خيالاتي ، عاشق عتيقه و اشياء كهنه ، اهل تدارك و آذوقه ، ماديّگرا و پول پرست ، رك گو ، خودخواه ومغرور ، تا حدودي سطحي نگر ، صبور و آرام ، حافظ اسرار ، علاقه زياد به مادر ، عاشق تعريف و تمجيد ، مهمان نواز عالي . خيلي ظريف ، شكيبا ، صميمي ، محافظه كار ، اهل ريسك نيست ، ميهن پرست ، انتقامجو ، وسواسي ، رئوف و مهربان .

مشخصات كلي متولدين مرداد ماه:
پر محبّت ، متنفّر از دروغ ، واقعاْ قدرتمند ، ثابت قدم ، عاشق شهرت ، بسيار مغرور ، سر حال و بشّاش ، خودخواه و جاه طلب ، بد پيله ، خود بزرگ بين ، مقتدر ، مؤدّب ، فعّال و كوشا ، با ثبات و پايدار ، قوي و با اراده ، اهل معنويّات ، خود نما ، عاشق تعريف و تمجيد ، با جرأت و شهامت ، رهبر و فرمانروا ، زود گول مي خورد ، پر انرژي ، بلند نظر ، صدّيق و مهربان ، سخاوتمند ، وفادار ، شجاع ، علاقه مند به زندگي تجمّلي ،  لجوج ، حساس ، پر توقّع ، پر تحمّل ، دوستِ واقعي ، يك پدر نمونه ، بي ريا ، رام شونده ، داراي خشمي طوفاني ، مدافع و پشتيبان اطرافيان ، علاقه مند به موسيقي ، بايد مورد ستايش قرار گيرد ،  كمي حسود ، كار آمد ، دست و دلباز و تا حدودي ولخرج ، با گذشت ولي خودخواه ، بدون كينه ، فاقد بد ذاتي ، خون گرم ، ظريف كار ، سريع الانتقال ، خوش سيما و شكيل ، هميشه تميز ، يك دفعه و ناگهاني عصباني ميشود ، بسيار مؤدب و مورد احترام مردم.

مشخصات كلي متولدين شهريورماه:
حسّاس ، با هوش ، شاد و سر حال ، دقيق ، وظيفه شناس ، خوش هيكل و خوش تيپ ، سالم و تندرست ، اهل سازش ، سود جو ، خجول ، بد پيله ، واقعاْ ساعي و كوشا ، سرمايه دار ، كمال گرا ، صبور و آرام ، عاشق سلامت خود  ، متّكي به نفس ، خونسرد و خوددار ، عاشق كامپيوتر ، روشنفكر و دانشمند ، قابل  انعطاف ، وسواسي ، پر انرژي ، مبتكر ، اهل اعتدال و ميانه روي ، كمك رسان ، اهل انتقاد ، معتمد ، وفادار ، با ايمان ، رام نشدني ، بي ريا و بي تزوير ، خوش قلب ، چشم و گوش بسته ، با شرم و حيا ، ثابت قدم ، مورد حسد قرار مي گيرد ، دور از جرّ و بحث ، گول زرق و برق را نمي خورد ، فرشته خو ، خيلي درس خوان ، چابك ، خيال پرداز ، داراي ذائقه قوي ، با انضباط و مستقل ، كاردان و لايق ، نكته سنج ، خود كفا ، پر توقّع ، اهل همدردي ، زود رنج ، قاطع ، دور انديش ، خرده ‌گير و خورده بين .

مشخصات كلي متولدين مهر ماه:
اهل اعتدال ، حامي وپشتيبان همسر ، شيرين بيان ، صلح جو ، علاقه مند به فضا ، آرام و متين ، بسيار منطقي ، بي آلايش ، عاشق اصالت ، علاقه مند به موسيقي ، اجتماعي ، مؤقّر ، بد پيله ، خجالتي ، پر از احساس ، اهل مشورت ، عاشق هنر و ادبيات ، سياستمدار ، به فكر فردا نيست ، مقبول اطرافيان ، اهل مساوات و برابري ، پر شور و حرارت نيست ، عاقل ، اهل حمايت از ديگران ، معتدل و پايدار ، شكمو ، اميدوار ، با انصاف ،خوش سليقه ، اهل تجزيه و تحليل ، گاهي تنبل ، كنجكاو و جستجو گر ، متنفّر از زيادي مهمان ، انتقامجو ، از بي بند و باري متنفّر است ، با معلومات و با درايت ، به آساني تغيير عقيده نمي دهد ، مهربان ، شيك پوش و جذّاب ، نكته سنج ، داراي پشتكار فراوان ، يك روز گرم و يك روز سرد ، هوشمند ، مشاور خوب ، دوست ياب ، منظّم و مرتّب ،عاشق رنگ آبي ، گاهي لجباز ، مثل باتري بايد مرتّب شارژ شود ، صادق و درستكار ، خوش مشرب ، ساده دل ، آسان گير ، دو دل و مردد ، خوش‌بين .

مشخصات كلي متولدين آبان ماه:
قوي و قدرتمند ، مصمّم و با اراده پولادين ، ورزشكار ، هوشيار ، حسّاس و خجول ، در ظاهر آرام ولي در باطن خروشان ، انتقامجوي شديد ، پر انرژي ، واقعاْ كوشا ، عاشق ماورالطبيعه ، اهل معنويّات ، عاشق مسائل مرموز ، هر كاري را به پايان مي رساند ، مشكوك و كنجكاو و تودار ، مجري بسيار خوب ، پايدار و با ثبات ، محقّق ورزيده ، كاشف و دانشمند ، علاقه مند به تفتيش عقايد ، فكر سايرين را مي خواند ، داراي روح قوي ، واقعاْ اميدوار ، فرمانده و سياستمدار ، مقاوم و پر تحمّل ، فنا ناپذير ، عدّه كمي را وارد زندگي خود مي كند ، عاشق تولّد مجدّد ، داراي اهداف عالي ، بلند پرواز ، علاقه‌مند به روانكاوي و روانشناسي ، پر شور و حرارت ، پدري فداكار ، عاشق نصيحت كردن ديگران ، داراي افكار تخيّلي و ايده آل ، زيبا ، حسود ، موقع شناس ، جاه طلب ، خشن ، قابل اعتماد ، متنفّر از دروغ ، با وقار ، منطقي ، ماجراجو ، عاشق اسرار حيات و جهان ، با اعتماد به نفس ، شجاع و دلير ، كمال گرا ، اهل معنويّات و واقعاْ قاطعانه عمل مي كند .

مشخصات كلي متولدين آذرماه:
پر شانس‌ترين فرد ، ساده و بي آلايش ، عاشق تعليم و تربيت ، سازش‌كار ، با هوش و با نشاط ، اهل دين و مذهب و معنويّات ، كنجكاو ، خوش قلب ، دوست داشتني ، علاقه‌مند به مسافرت و گردش ، اجتماعي و خوش مشرب ، اهل تجربه ، سخاوتمند ، با ذوق ، چالاك ، يك دفعه حرف شيرين مي پراند ، انعطاف پذير ،  فراموشكار ، اهل عدالت ، مشتاق و پر انرژي ، زود خسته مي شود ، علاقه‌مند به معاشرت و دوست يابي ، مرتّب كار عوض مي كند ، عاشق تنوّع ، شاد و خندان ، با شهامت ، پاك و معصوم ، دعوائي و زودرنج ، اهل فرار از مسئوليّت ، خوش ذات ، صادق ، كم دقّت ، خوش بين ، منطقي ، مهمان دوست ، ولخرج ، رك گو ، اهل سؤال و جواب ، دمدمي مزاج ، براي دوست هر كاري مي كند ، عاشق شهرت و افتخار ، خونگرم ، با معلومات ، سريع الانتقال و باهوش ، خوش گذران ، چيز فهم ، مشتاق بيان حقايق .

مشخصات كلي متولدين دي ماه:
داراي شخصيّت عالي ، خيلي لايق و كاردان ، بهترين رئيس ، انتقامجوي شديد   ، ساده پوش و بي آلايش ، محتاط  ، آرام و صبور ، مرد عمل  ، مقتدر  ، پر تحمّل ،  جدّي و جاه طلب ، فعّال و كوشا ، واقع بين ، سركش ، پول دوست ، بيهوده انرژي تلف نمي كند ، از تجربيّات خود و ديگران به خوبي استفاده مي كند ، با‌شرف و با ‌وجدان ، تميز ، خودكفا و سودجو ، داراي حس مسئوليّت زياد ، دشمن ولخرجي و اسراف ، حسابگر ، مخالف تجمّلات ، صاحب شأن و مقام ، سازمان دهنده خوب ، تقريباْ سياستمدار ، كوشا و مطمئن و خونسرد ، تودار ، مالك همسر خود ، حسود و بدبين ، متنفّر از طلاق ، داراي عدم اعتماد به نفس كافي ، قدرت طلب ، خانواده دوست ، خشك ولي مهربان ، خشن ، داراي زبان نيش‌دار ، شاد و با نشاط ، داراي باطن خروشان ، غير قابل گذشت ، قدر شناس ، گاهي اوقات خجالتي ، باانضباط ، بد اخم و بد عنق ، داراي حافظه قوي ، زود سر كار مي آيد و دير مي رود ، از تنبلي بيزار است ، اهل دكتر و دارو ، خونسرد و مداوم ، ثابت قدم ، خودكار ، مذهبي ، شنونده خوب و گاهي اوقات لجباز .

مشخصات كلي متولدين بهمن ماه:
بسيار حسّاس ،  استوار و ثابت قدم ، واقعاْ عاقل و تودار ، بدون ريا و تزوير ، انسان واقعاْ خوب ، دانا ، خونسرد ، رك گو ، روي خودش بيش از ديگران حساب مي كند ، مستقل ، منطقي ، عاشق بشريّت و انسانيّت ، فكر ديگران را مي‌خواند ، ثابت قدم ، آرامش دوست ، كمك رسان ، آسان زندگي مي كند ، پرسه زدن را دوست دارد ، داراي حسّ ششم قوي ، علاقه مند به دوستان ، آزاديخواه ، بلند پرواز ، رام نشدني ، هر جا برود بر مي گردد  ، جاه طلب ، از اقرار به گناه منزجر است  ، دوستان بسيار زيادي دارد ، رازدار و تو دار ، اجتماعي ، تا حدودي خودخواه و مغرور ، انتقاد را قبول ندارد ، فرشته خو ، از تعريف لذّت مي برد ، راه و روش خود را به طور دائم تغيير ميدهد ، منافع خود را به خاطر ديگران به خطر مي اندازد ، سخاوتمند مخصوصاْ در دوستي ، دوستي او عميق و شكوهمند است ، ولخرجيش از روي عقل است ، خوش قلب و مهربان ، كم‌حافظه ، بهترين مشاور ، پرحركت و بي‌قرار ، كم علاقه به اصول سنتّي و قدرشناس .

مشخصات كلي متولدين اسفند ماه:
بسيار حسّاس و رؤيايي ، داراي حسّ ششم ، خيلي ظريف و نرم عمل ميكند ، اهل آرامش و ملايمت ، هميشه موافق ، سازش‌كار و داراي تخيّلات شديد ، اصلاْ واقع بين نيست ، سازگار ، زود رنگ عوض مي كند ، احساساتي ، قابل انعطاف ، داراي افكار غير واقعي و غير منطقي ، بسيار متين و آرام ، كم عصباني مي شود ، مهربان ، علاقه مند به موسيقي ، عاشق صلح و آرامش ، كم انرژي ، ساده‌لوح ، پول دوست ، مرموز ، داستان‌پرداز قوي ، نيكوكار  خجالتي ، خواستار تشويق و حمايت ، زود رنج ، از نظر جسمي ضعيف ، دو دل ، ترسو ، خيلي حسود ، باريك بين و دقيق ، خيالباف ، نا اميد ، اهل نامه نگاري ، علاقه زيادي به جشن ‌تولّد ، يا منفي كامل است يا مثبت كامل ، داراي صبر ايّوب است ،  گاهي اوقات واهي و پوچ گرا ، نازنين ولي ‌ناقلا ، اهل معنويّات ، به دخترانش علاقه زيادي دارد ، غم‌گرا ، خواستار نوازش ، احساس آرامش مي‌دهد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 14:33  توسط سیاوش  | 

قصه 2 ماهی

مــا دو تــا مــاهي بــوديم ،،، تـــوي دريــــاي كــــبود

خــالي از اشك هاي شور ،،، از غــــم بـــود و نـــبود

 

پــولك هامون رنـگ وارنــگ ،،، روزامون خوب و قشنگ  

آســــمون مـــــون يكــــي ،،، خونه مون يه قلوه سنگ

 

خنده مون موج ها رو تا ابرها مي برد

وقتي دلگير بودم ، اون غصه مي خورد

 

تورهاي ماهيگيرا وا نمي شد

عاشقي تو دريا تنها نمي شد

 

خواب مون مثل صدف ،،، پر مرواريد نور

پر شد اين قصه ي ما ،،، توي درياهاي دور

 

هميشه تك مي زديم ،،، به حباب هاي درشت

تا كه مرغ ماهي خوار ،،، اومد و جفت مو كشت

 

دلش آتـيــش بـگــيره ،،، دل اون خــونـــه خـراب

ديـگــه نــوبــت مـنــه ،،، سـايه ش افتاده رو آب

 

بعد ما نوبت جفت هاي ديگه س

روز مرگ زشت دل هاي ديگه س

 

اي خـدا كاري نكـن يـادش بره

كه يه ماهي اين پايين منتظره

 

نـــمي خوام تــنها بـــاشم ،،، مـــاهي دريـــا بـــاشم

دوست دارم كه بعد از اين ،،، تـــوي قـــصه ها بـاشم

 

استاد شهیار قنبری - تهران بهار 1350 - زمستان 1349

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1970

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 14:50  توسط سیاوش  | 

برادرم امیر

به قول مرحوم امیر سییلامممم چطورید؟؟ خوبید؟ امروز می خوام در مورد ۲موضوع به گفتگو با هم بپردازیم

۱-امیر چندتا بچه داره و مادراشون کجان؟

۲-ثمین چندتا عشق داره؟

خوب اول به بحث در مورد موضوع اول می پردازیم. من خیلی وقته می خوام این مسیله رو بگم ولی خداییش حوصله نداشتم بشینم بنویسم ولی امروز دارم. از اونجایی که امیر برادرمه و من نمی خوام زیاد وارد این موضوغ بشم پس زیاد بهش نمی پردازم و می ریم سراغ موضوع دوم

خوب در آپ های گذشته دیدیم که ثمین (همسر امیر) در بخش نظرات سحر (عسل) رو به عنوان عشق قدیمیش معرفی کرد و در نظرات آپ قبلی امیر هم مشاهده کردید یه کسه دیگه ای به نام بنفشه که من نمی شناسمش ولی درموردش شنیدم تاحالا رو به عنوان عشق قدیمیش باز معرفی کرد. حالا نکته اساسی اینجاس که بنفشه رو به امیر ترجیح داد و امیر به طرز افتضاحی گوزپیچ شد  و کلا از صفحه نظرات حذف شد. خلاصصصصصه از این بحث میشه چند تا نتیجه گرفت: ۱-ثمین عشق قدیمی رو به عشق جدید ترجیح میده. ۲-ثمین یه پارکینگ داره. ۳-به علت پیشرفت علم روزانه در حال آپدیت شدنه ۴-همه موارد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 19:1  توسط سیاوش  | 

هیچ کس نمی تونه ما رو دور بزنه

 

 

 

 

 بهمن مهران

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 13:33  توسط سیاوش  | 

رادان پشت خطه (((((=

خوب امروز می ریم سراغ چندتا فتوکاتور از بهمن مهران:

واای اینیکی دیگه آخرششششه (((((=

اینم آخریش

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 14:47  توسط سیاوش  | 

یک هدف با هزاران مسیر

امروز توی وبلاگ یه بنده خدایی یه مطلب جالبی نوشته بود

البته مطلبش ربطی به این بحث من نداره ولی یه سوالی واسم بوجود اوورد. ببینید ما مسلمونیم یک خدا داریم که این خدا یک پیامبر (منظورم حضرت محمده) فرستاده که این پیامبر هم کتاب خدا رو که بازم بین تموم مسلمونا یکیه به ما روسنده ولی برداشتا از این کتاب و حرف های اون پیامبر خیلی زیاده خیلی زیاد که چه عرض کنم وحشتناک زیاده توی اون زمان هرکسی بر اساس منافع خودش با یه نفر بیعت کرده و دین اسلام اون رو قبول کرده توی فیلم امام علی هم نشون داد که مردم یا با عایشه(زن پیامبر) یا با علی(داماد پیامبر) بایستی بیعت می کردن البته خوب این انتخاب هم خودش سخت بوده توی اون زمان چون هر دو فامیل های پیامبرن هم نزدیکاشن حالا بعدها کسایی که با علی بیعت کردن شدن شیعه اونا هم که با عایشه بیعت کردن شدن سنی حالا جالبیشم اینجاست همین ۲طایفه رفتن زیر نظر شیخاشون اونا هم باز کلی زیر مجموعه دیگه براساس طرز تفکر خودشون ساختن مثلا توی این وبلاگ زده بود اهل حق من تاحالا این رو دیگه نشنیده بودم ولی جالبه خودش اینجور تعریفش کرده بود:خدا و پیامبر رو هم قبول دارن اما اعتقادشون نسبت به مسائل دینی و حتی دنیای بعد از مرگ با ما فرق داره.به طوریکه اعتقاد دارن بعد از مرگ ما در روحی دوباره به همین دنیا می آیم.حالا نسبت به زندگی این دنیامون، در قالب یک انسان بهتر یا یک گیاه یا حتی یک حیوان.
نماز ندارن و روزه ی مخصوص خودشون رو دارن که سه روزه و با رمضان ما یک زمان نیست.

حالا هرکدوم از این زیر شاخه ها هم که ۴۰ ۵۰ تایی میشن فقط خودشونم قبول دارن اینشم خیلی جالبه همه از یک پیامبر و خدا و کتاب پیروی می کنن ولی همدیگرو هم حتی قبول ندارن. تازه من تو مکه شندیم سنی ها اعتقاد دارن که روز قیامت خدا پاش رو توی آتش جهنم می زنه و خاموشش می کنه حالا جالبه توی قرآن نوشته خدا جسم نداره پس چطور پاش رو توی آتش جهنم می زنه؟ ماه عسل چند وقت پیش این دکتر تیجانی رو اوورده بود خیلی جالب حرف می زد می گفت سنی ها ۴تا امام دارن هر کدومشون یه حرفی می زنه ولی شیعیان ۱۲ تا امام دارن که هر ۱۲ تا حرفشون یکیه. همه این مذاهب هم اعتقاد دارن که می رن توی بهشت و و شاخه های دیگه کذبن. هرکی که زورش رسیده یه چی گفته یه فرقه جدید ساخته. من شنیدم یه جا می گن وهابی ها اعتقاد دارن امام زمان اومد و حکومتش رو هم کرد و حالا هم مرده البته این رو مطمین نیستم فقط از یکی شنیدم در صورتی که می گن امام زمان وقتی بیاد بابا توی دنیا عدالت برپا میشه خو اگه اومده بود که وضع ما این نبود توی این جهان!

خدا عالمه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 15:42  توسط سیاوش  | 

پیشاپیش عیدتون مبارک

میگم توجه کردید سخت ترین قسمت آپ همین نوشتن عنوانشه ۲ساعته دارم روش فکر می کنم چی بنویسم

چند وقته انگار هیچکی حال آپ نداره نرگس که طبق معمول ۲۴ ساعته هستش ولی حوصله آپ نداره امیر با اینکه یکی دو ساعت فقط در هفته دیگه می یاد ولی همونو واسه آپاش می ده قربون مرامتتتتت. علیرضا که عضو خنثاست کلا غشقی کار می کنه اگه توی کامنت ها دختر بود علیرضا هم می یاد اگه نبود هم که هیچ دیگه. هومن هم بدبخت چند وقته منحرف شده و طفلک اول با یه پتانسیل نجومی اومد واسه آپ کردن هیچکی تحویلش نگرفت.

خلااصصصصه این چند وقته که مدارس هم باز شده همه بهونه هاشون تکمیلهخوب امروز چند تا چیز خوب خوب می خوام واستون بذارم اول ویدیو جدید و بسیار زیبای Backstreet Boys به نام Inconsolable که بعد از چندین سال انگار دوباره دارن رو دور می افتن

لینک دانلود ویدیو

دوم هم می خواستم یه سایت اهدا عضو بهتون معرفی کنم که خوم هم توش عضوم می تونید از اینجا کارت اهدا عضو رو سفارش بدید که بفرستن براتون (اگه دوست دارید)

www.iran-ehda.com 

بالای صفحه سمت چپ گزینه آبی رنگی هست که توی اونجا می تونید سفارش بدید

عیدتون هم پیشاپیش مبارک باشه دوستای گلم

بای

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 14:44  توسط سیاوش  | 

زندگی نامه کوتاه استاد فرهاد مهراد

سال‌های کودکی

فرهاد ۲۹ دی ۱۳۲۲ در تهران متولد شد. پدرش رضا مهراد، کاردار ایران در کشورهای عربی بود. فرهاد تا ۸ سالگی که به همراه خانواده به تهران بازگشت در عراق زندگی می‌کرد[2]. برادر بزرگ فرهاد ویولن می‌نواخت. یکی از دوستان برادرش متوجه علاقهٔ فرهاد به موسیقی می‌شود و از خانواده فرهاد می‌خواهد که سازی برای او تهيه کنند. با اصرار برادرش يک ویولن‌سل برای او تهیه می‌کنند و تمرینات فرهاد آغاز می‌شود. ولی عمر تمرینات ویولن‌سل از ۳ جلسه فراتر نرفت و دست روزگار ساز او را شکست.

سال‌های جوانی و شهرت

بعد از ترک تحصیل در کلاس یازدهم با یک گروه نوازندهٔ ارمنی آشنا می‌شود و با استفاده از سازهای آنان به صورت تجربی نواختن را می‌آموزد و مدتی بعد به عنوان نوازندهٔ گیتار در همان گروه شروع به فعالیت می‌کند. فرهاد دو سال نیز به انگلستان رفت و در آنجا با موسیقی پاپ آن سال‌های انگلستان آشنا شد.

پس از بازگشت به ایران فرهاد اولین اجرای موسیقی خود را در هتل ریمبو در خیابان ایرانشهر تهران اجرا کرد. سپس به اجرای برنامه در رستوران کوچینی ادامه داد و در آنجا به فرهاد بلک‌کَتس مشهور شد. در این دوران در کافه‌های مختلف تهران به خواندن آوازهایی از گروه‌های معروف موسیقی آن زمان از جمله بیتل‌ها، الویس پریسلی، و ری چارلز می‌پرداخت. در همین دوره ترانهٔ «اگه یه جو شانس داشتیم» را برای دوبلهٔ فیلم بانوی زیبای من خواند که در فیلم استفاده نشد.

در ۱۳۴۸ فرهاد برای ترانهٔ «مرد تنها» (با آهنگ اسفندیار منفردزاده و شعر شهیار قنبری) در فیلم رضا موتوری (به کارگردانی مسعود کیمیایی) آواز خواند. این ترانه در سال ۱۳۴۹ هم‌زمان با اکران فیلم به شکل صفحهٔ موسیقی منتشر شد. در ۱۳۵۰ ترانهٔ «جمعه» (کار منفردزاده و قنبری) را برای فیلم خداحافظ رفیق (به کارگردانی امیر نادری)، در ۱۳۵۱ ترانهٔ «خسته» را برای فیلم زنجیری، و در ۱۳۵۶ ترانهٔ «سقف» (کار منفردزاده و ایرج جنتی عطایی) را برای فیلم ماهی‌ها در خاک می‌میرند خواند.

در همین سال‌ها(اوایل دههٔ ۱۳۵۰) فرهاد با دختری به نام مونیکا آشنا شد و با او ازدواج کرد اما سرانجام این ازدواج جدایی بود. بعدها یعنی در اواخر همین دهه فرهاد با پوران گلفام ازدواج کرد و تا پایان عمر با او زندگی کرد.

تا سال ۱۳۵۷ و انقلاب ایران کنسرت‌های فراوانی داد. در بهمن ۱۳۵۷ هم‌زمان با انقلاب ترانهٔ معروفش «وحدت» (آهنگ از منفردزاده، شعر از سیاوش کسرایی) را ضبط کرد.

پس از انقلاب مدت‌ها از کار منع شد تا بالاخره در ۱۳۶۹ آلبوم خواب در بیداری را منتشر کرد که چند ترانهٔ فارسی و چند ترانهٔ انگلیسی داشت. در این نوار فرهاد پیانو هم می‌نواخت و بعضی از آهنگ‌ها را هم خود ساخته بود. در ۱۳۷۴ نیز اولین کنسرت بعد از انقلابش را در کلن اجرا کرد.

در ۱۳۷۶ آلبوم وحدت او نیز منتشر شد که شامل ترانه‌های دههٔ ۱۳۵۰ او بود. در ۱۳۷۷ توانست در هتل شرق تهران کنسرت اجرا کند و آلبوم برف را نیز منتشر کرد. در ماجرای محاکمهٔ غلامحسین کرباسچی یادداشتی در روزنامهٔ توس (۱۸ مرداد ۱۳۷۷) چاپ کرد تحت عنوان «معرفت آقای شهردار» که در آن به حمایت از کرباسچی پرداخته بود.

                  

سال‌های پایانی و بیماری

پس از انتشار آلبوم «برف»، فرهاد درصدد تهيه آلبومی با نام «آمین» بود که ترانه‌هایی از کشورها و زبان‌های مختلف را در بر می‌گرفت. اما از مهرماه ۱۳۷۹ بیماری او جدی شد. فرهاد به بیماری هپاتیت سی مبتلا بود و در نتیجهٔ عوارض کبدی ناشی از آن در خرداد ۱۳۸۱ برای درمان به لیل در فرانسه رفت و در ۹ شهریور[4] همان سال پس از مدتی اغما در بیمارستان، در سن ۵۹ سالگی درگذشت و در ۱۳ شهریور در گورستان تیه در پاریس دفن شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 16:53  توسط سیاوش  | 

ضدحال یعنی چی؟

 

 

ضد حال يعنى بغل دستى چاق روى صندلى اتوبوس در مسير تهران بندر عباس!

ضد حال يعنى دستشويى عمومى بدون آفتابه!                                              

ضد حال يعنى كادويه تكرارى روز تولد!                                                    

ضد حال يعنى نوشابه ى ولرم!                                                                

ضد حال يعنى شب امتحان مجبور بشى شام درست كنى!                                 

ضد حال يعنى افتادن توى جوىآب دم در سالن عروسى!                                 

ضد حال يعنى خراب بودن 15 دقيقه ى آخر و مهم فيلم!                                 

ضد حال يعنى سفيد بودن 10 صفحه ى آخر يك رمان300 صفحه اى!               

ضد حال يعنى بى رنگ و رو بودن انار و هندوانه شب يلدا!                             

ضد حال يعنى يك وسيله ى برقى بخرى ،همين كه زدى به برق بسوزه ‍‍‍!             

ضد حال يعنى موقع فينال جام جهانى برق بره!                                            

ضد حال يعنى خورد ن گل تساوى در تيم مورد علاقه ات، آن هم در دقبقه ى 90! 

‍‍‍‍ ضد حال يعنى يه جلسه سر كلاس نرى فقط همون جلسها استاد حضور و قياب كنه!

ضد حال يعنى يه هفته قبل از اين كه جشن تولد بگيرى ،خاله مامانت فوت كنه!    

ضد حال يعنى يه مانتوى خوشگل بخرى، همون روز اوّل گير كنه به صندلى و پاره بشه!

ضد حال يعنى صبح ساعت 7 برى سر كلاس استاد نياد!                                  

ضد حال يعنى بعد از اينكه كلى افه زبان اومدى نمره ى زبانت بشه يك!              

ضد حال يعنى برادر كوچكت دو شاخه ى مودمو اشتباهى بزنه تو پريز برق!

ضد حال يعنى صبح روزى كه با دوستات ميخواى برى كوه بارون بياد!

ضد حال يعنى از سرويس دانشگاه جا موندن!

ضد حال يعنى با ماشين بابا جريمه شدن!

ضد حال يعنى عينكت سر جلسه ى امتحان بيفته و بشكنه!

ضد حال يعنى سر امتحان خودكارت تموم بشه!

ضد حال يعنى خودكا آبى براى يه پرسپوليسى دو آتيشه!

ضد حال يعنى سر امتحان ترم دوم ازت تقلب بگيرن!

ضد حال يعنى پايان نامه ى دانشگات رو داداش كوچيكت خط خطى كنه!

ضد حال يعنى بعد يه ساعت چت با يكى تو چت روم و مخشو زدن موقع تلفن گرفتن كه شد، كارت اينترنتت تموم بشه

 کش رفته از: نازیلا

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 13:56  توسط سیاوش  | 

کنسرت احسان غیبی و بی باک اولین کنسرت رپ در ایران

- با حمایت نیروی انتظامی و سپاه٬ برای اولین بار سبک رپ در کنسرتی رسمی اجرا شد !


(چهارشنبه ۴/۷/۱۳۸۶) : تهران - انتهای خیابان اشرفی اصفهانی -  خیابان شهید فکوری - فضای باز


ساعت ۷ شب : از این طرف و آن طرف شنیده بودیم که به مناسبت میلاد امام حسن مجتبی (ع) ٬ برنامهء بزرگی در غرب تهران برگزار خواهد شد. به همراه چند تن از دوستان تصمیم گرفتیم خودمون رو به محل اجرای مراسم برسونیم . هر طرف صحبت از واقعه ای عجیب و جدید بود !  در میانه راه تبلیغاتی که برای این مراسم بر روی شیشهء مغازه ها و در و دیوار کوچه ها چسبانده شده بود٬ نظرمون رو خیلی به خودش جلب کرد . " با حضور : علی اصحابی٬ احسان غیبی٬ بی باک! ٬ علیرضا و حمیدرضا٬ علیرضا فرد٬ و... " . خیلی برامون جالب بود که یک خوانندهء رپ در بین خوانندگان این کنسرت خواهد بود !

 بالای خیابان شهید فکوری که رسیدیم٬ چند ماشین نیروی انتظامی و چند مامور٬ اجازه ورود خودروها رو نمی دادن و باید بقیهء راه رو پیاده می رفتیم.

ساعت ۷:۳۰ شب : رسیدیم به محل مراسم٬ ولی مثل اینکه خیلی دیر رسیده بودیم ! جمعیتی بین ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر بر روی صندلی ها و در اطراف محل برگزاری اومده بودند تا تو مراسم شرکت کنند . واقعا جمعیت خیلی زیاد بود. هر گوشه رو نگاه می کردی ٬ جوون هایی با تیپ رپ رو هم حتما می تونستی ببینی. معلوم شد خبریه ! ما هم رفتیم بین جمعیت تا به سکوی اجرا نزدیک تر باشیم. چند تا سخنرانی و چند دقیقه مداحی٬ به مناسبت شب میلاد اما حسن (ع) اجرا شد و ...

ساعت ۸:۳۰ شب : ما تقریبا وسط جمعیت نشسته بودیم. یه دفعه صدای سوت و جیغ جمعیتی که عقب تر از همه وایستاده بودن٬ بلند شد! بله٬ چند تا چهرهء آشنا از وسط جمعیت داشتن میومدن (البته ۲-۳ تا بسیجی و سپاهی اسکورتشون کرده بودن) تا به سکوی اجرای مراسم برسن و آماده بشن برای اجرا ! واقعا عجیب بود٬ اما مثل اینکه واقعی بود ! اونقدر سر و صدا شده بود که دیگه مجری هم نمی تونست با خواهش های مکررش مردم رو آروم کنه. علی اصحابی٬ احسان غیبی٬ علیرضا٬ بی باک(خوانندهء رپ)٬ علیرضا فرد و... !! با لبخند معنی داری که می زدن به ابراز احساسات مردم جواب می دادن. مراسم تازه داشت جون می گرفت. و این لحظه ای بود که همه احساس کردند که تحولی بوجود اومده....!

ساعت ۹ شب : هیاهو خیلی زیاد شده بود. اکثر طرفدارای سبک رپ٬ با صدا زدن اسم احسان غیبی و بی باک ٬ لحظه شماری میکردن که برنامهء اونها اجرا بشه . مجری برنامه به روی سن اومد و بعد از تشکر از نیروی انتظامی و سپاه که مسئول برگزاری مراسم بودن٬ یکی دو جمله ای رو در مورد سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی گفت و از اینکه قراره امشب موسقی اجرا بشه حرف زد... همه منتظر اولین خواننده ای که قرار بود اجرا کنه بودند ٬ در این لحظه مجری برنامه با صدایی بلند از "احسان غیبی و محمد بی باک" به عنوان اولین خواننده های مراسم دعوت کرد که به روی سن بیان !!! جمعیت سروصداشون تا جایی رسید که حتی تا ۵-۶ دقیقه امکان معرفی و سلام و احوالپرسی ٬ توسط خواننده ها با مردم مشتاق فراهم نشده بود. بعد از اینکه سوت و جیغ حاضران کمی کمتر شد٬ احسان غیبی صحبت رو شروع کرد و از جوون های مراسم خواست تا حالا که اجازهء همچین مراسمی به اونها داده شده٬ کمی رعایت کنن و با نیروی انتظامی همکاری کنن تا مشکلی پیش نیاد. بعد هم با تشویق جمعیت شروع به اجرا کردند . اول با ترانهء "دستات٬اشکات" شروع کردند و محمد بی باک هم با استایل بسیار جالب و با حرکات دست ٬ اونقدر زیبا سبک رپ رو اجرا کرد٬ که حتی افراد مسن تری هم که در مراسم حاضر بودند هم شیفتهء این سبک شدند! شاید باور کردنی نباشه اگر بگم حدود ۵۰-۶۰ دوربین عکاسی و فیلم برداری در جلوی سن مشغول ضبط این واقعهء تاریخی و تحول آمیز بودند ! احسان غیبی و محمد بی باک در بین اجراشون چندین بار از نیروی انتظامی و سپاه تشکر کردن و قول دادند تا مراسم های مشابهی رو هم در آینده اجرا خواهند کرد. البته صدای جیغ و سوت در حین اجرا اونقدر زیاد بود که مسئولین مراسم چندین بار تذکراتی رو دادند. ولی اونقدر مراسم خاطره انگیزی بود که همه حضار با تشویق های پیاپی٬ خستگی رو از خواننده های جوان و موفق ما٬ دور می کردند.

ساعت ۱۰:۱۵ شب : با پایین اومدن احسان غیبی و  بی باک ٬ طرفداراشون (دختر و پسر) دورشون حلقه زدن و به گرفتن عکس یادگاری و امضا از اونها مشغول شدن ٬ ولی مسئولین که بعد از ۱۰-۱۵ دقیقه ٬ دیدن تموم شدنی نیست! ٬ این دو خواننده رو به سمت محل امنی اسکورت کردند تا مراسم بیشتر از این بوی سبک رپ و آراندبی به خودش نگیره ! البته احسان غیبی و بی باک اونقدر محترمانه و با شخصیت حرفه ای با مردم برخورد کردند که فکر می کنم عده زیادی نظرشون نسبت به سبک رپ و آراندبی تغییر کرد و طرقداران بیشتری هم پیدا کرد.

ساعت ۱۰:۳۰ شب : البته در ادامهء این مراسم ٬ علی اصحابی هم قطعه "جهنم" و "لاف عاشقی" رو بدون موزیک اجرا کرد و جمعیت هم با وی همصدا شده و خاطرات این شب به یادماندنی رو تکمیل تر کردند ! اجرای موزیک توسط علیرضا فرد و علی وهاب زاده و تشکرات مسئولین برگزاری مراسم و پذیرایی٬ قسمت پایانی این کنسرت بزرگ بود.

و... به این ترتیب بود که برای اولین بار٬ موسیقی رپ و آر اند بی ٬ بصورت کاملا رسمی و قانونی در حضور بیش از ۱۲۰۰ نفر٬ در شهر تهران (پایتخت ایران) اجرا شد.

به امید روزهای بهتر  برای خوانندگان این سبک...

توضیحات: (قسمتهایی از این کنسرت که توسط موبایل فیلمبرداری شده است٬ رو می تونید با استفاده از لینک مربوطه دانلود کنید٬ عکس ها و تصاویر با کیفیت تری از این مراسم ٬ بزودی در اختیار شما قرار خواهد گرفت)

 

فرمت : WMV - حجم :‌ 5.25MB

دانلود قسمتی از کنسرت احسان غیبی و بی باک در تاریخ 4/7/1386

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 14:57  توسط سیاوش  | 

روی دوستان خانم اصلا حساب نکنید

چند وقت پیش مطلبی خیلی مهم توجه منو به خودش جلب کرد و اونم این بود که هیچوقت بر روی دوستان خودتون که از جنس مونث و یا خانوم هستن حساب نکنین
در واقع خانومها دوستان خوبی نیستن و واسه همین به همه، چه آقا و چه خانوم توصیه می کنم که دوستاتون رو منحصرا از بین آقایون انتخاب کنین
خب مسلمه که همه می پرسن چرا ؟
با یک مثال ساده توضیح می دهم واستون :
آقا و خانومی که چند وقتی بود باهم ازدواج کرده بودن پس از مدتی اتفاقات جالبی واسشون رخ می ده
یه شب خانوم نمی ره خونه
فردا صبح در بازگشت به خونه آقا از خانومش سوال می کنه که دیشب کجا بودی؟
خانوم هم جواب می ده که خونه ی یکی از دوستام بودم
آقا بلافاصله بعد ازین جواب به 10 تا از بهترین دوستان خانومش تلفن می کنه و ازشون سوال می کنه که آیا خانومش دیشب پیش اونا بوده یا خیر ؟
همگی دوستان خانومه جواب می دن نه !
خب به همین راحتی می تونیم پی ببریم که خانوم ها دوستان خوبی نیستن و هیچ وقت نمیشه روشون حساب کرد
اما حالا چرا آقایون دوستان خوبی هستن و همیشه می تونین روشون حساب کنین
چند وقت بعد از این ماجرای آقا و خانومه
آقا یه شب خونه نمی ره
و فردای اون شب در بازگشت به خونه این بار خانومه از آقا سوال می کنه که دیشب کجا بودی؟
آقا بلافاصله جواب می ده که : خب، پیش یکی از دوستام بودم
و خانوم بلافاصله به 10 تا از بهترین دوستای آقا زنگ می زنه و می گه که :
آیا آقا دیشب پیش اونا بوده یا خیر ؟
8 تا از دوستای آقا می گن که آره آقا دیشب پیش ما بوده
و 2 تا هم می گن که هنوز هم پیش ماست !
به همین راحتی می تونین نتیجه بگیرین که دوستان مرد خیلی قابل اعتماد تر هستن و همیشه می شه روشون حساب کرد .

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 22:2  توسط سیاوش  | 

آیفون تا چند روز دیگر در ایران

تنها پس از چند روز از انتشار آخرین اخبار مبنی بر باز شدن iPhoneSimFree و فروش آن در انگلیس، یک راهنمای آنلاین رایگان در این زمینه در دسترس همه افراد قرار گرفته است.

در یک تلاش گروهی و مشترک چندین هکر که به عنوان گروه iPhone Dev شناخته شده‌اند، راهنمای جدید روش گام به گام برای گشودن iPhone از پایبندی دو ساله به AT&T را به کاربران آموزش می‌دهد.

باید دید که آیا اپل به این خبرها واکتش نشان خواهد داد يانه. اما با اين تفاسير اپل به تازگی و به سرعت دومین به روزرسانی iTunes را به صورت آنلاین منتشر کرده است که زنگ‌های iPhone را فراهم خواهد کرد.

برخی از متخصصان معتقدند که اپل قادر است که در این زمینه به روزرسانی ارايه کند که بازکردن نرم‌افزاری اين گوشي را از بين ببرد ولی ترجیح می‌دهد که برای تشویق فروش سخت‌افزاری دست به این عمل نزند.

 و اما در آخر هم بهتون پیشنهاد می کنم ویدیوی زیر رو نگاه کنید که از گوشی استثنایی و بی نظیر اپل گرفته شده

مشاهده ویدیوی آیفون iPhone


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 17:37  توسط سیاوش  | 

ای خدای من تاکی دنیاست سرای من پرشده دل از هوای غم. تنهام نذار ...

چند وقته یه فکر احمقانه به ذهنم افتاده فکری که حتی بعضی اوقات روم نمیشه بهش فکر کنم ولی هنوز براش جواب قانع کننده ای پیدا نکردم حتی جرات هم ندارم که پیش یه کسی بیانش کنم می ترسم بهم بگه کفر میگی! خدایا واقعا نمی دونم دارم کفر میگم یا نه اگر این حرف من بی احترامیه به بزرگواریه خودت و احمقی خودم ببخشم ولی حداقل قانعم کن یا یه جوابی سر راهم بذار. نمی دونم از کجا شروع شد ولی انقدر روی ذهنم تاثیر گذاشت که حتی وقتی کسی واسه سلامتی یا ظهور امام زمان صلوات می فرستاد یا چیزی می گفت من سکوت می کردم از این حرکتم خودمم شرمندم ولی دلیلی واسه بیانش ندارم !!!!!

ببینید ما مسلمونیم. مسلمان شیعه. شیعه علی شیعه جعفری. توی دین ما یه اعتقادی هست که میگه اولین کسی که پاش رو توی هستی و بشریت گذاشت یه رهبر بود به نام حضرت آدم و آخرین کسی هم که از دنیا خواهد رفت هم یک رهبر خواهد بود به نام امام زمان. همه جا گفته شده امام زمان آخرین فرستاده خداست و آخرین رهبر عالمه و وقتی ظهور می کنه که ظلم و جنایت تمام جهان رو گرفته باشه و آخرین فردی هم هست که از روی زمین خواهد رفت. ما اعتقاد داریم که امام زمان الان غایبه و جز افرادی خاص کسی توفیق دیدارشون رو نداره و وقتی که ظهور کنه دنیا پر از عدل و عدالت میشه حالا سوال من اینه : اگر امام زمان غایبه چرا برای سلامتیش دعا می کنن یا مثلا صدقه می دن دعایی می خونن خوب اگر ایشون غایبه که اصلا توی دنیای مادی نیست و بیماری نمی تونه بهشون برسه اصلا به فرض هم که توی دنیای مادی باشن خوب خدا ایشون رو به عنوان آخرین فرستادشون و همچنین آخرین کسی که از روی زمین خواهد رفت معرفی کرده آخه چه چیز مادی جرات آسیب رسوندن به این شخصیت بزرگ رو داره؟اگر خدا گفته که وقتی من صلاح بدونم آخرین فرستاده بشریت رو می فرستم خوب چرا ما دیگه برای ظهورشون دعا می کنیم ؟ مگه ما عقلمون کامله که میگیم خدایا ظهورشونو نزدیک کن؟ مگه نه ما میگیم خدا درای تمام صفاته (البته منظور از صفات بیانگر قدرت و عدالت و ... ) پس این قدرت مطلق هستی قاعدتا صلاح مملکت خودش رو بهتر از رعیت هاش می دونه  چه دلیلی داره ما واسه ظهور کسی که حتما زمان ظهورش مشخصه و مکانشم معلومه دعا کنیم؟ چطور خدا توی قرآن گفته که حادثه 11 سپتامبر چه روزی چه سالی و حتی چه جایی رخ می ده بعد نمی دونه که آخرین فرستادش رو کی باید بفرسته؟ چند وقتی بود بهش فکر نمی کرذم یعنی سعی می کردم که بهش فکر نکنم حداقل واسه خودم واسه ترسی که از خدا و پیغمبرش داشتم ولی چند روز پیش توی برنامه ماه عسل که قبل از اذان مغرب پخش میشه وقتی احسان علیخانی از جواد رضویان پرسید اگه یه دری جلوت باز بشه دوست داری پشت اون در کی یا چی باشه بعد جواد رضویان زد زیر گریه و شروع کرد واسه فرج امام زمان دعا کردن نمیگم کار اشتباهی کرد گفتم این من رو یاد فکری انداخت که نمی دونم چقدر می تونه من رو خراب کنه باز این فکر به ذهنم اومد چرا ما واسه ظهور و سلامتی امام زمان دعا می کنیم؟ خدایا نمی دونم چرا این حرف ها رو زدم ولی اینو می دونم شاید این ها هم نشونه ای باشن. خدایا اگر بی احترامیه واقعا معذرت می خوام نمی دونم چطور بگم ولی شرمندم. منم دوست دارم آخرین فرستاده خدا و فرزند پیامبر رو ببینم ولی اصلا دوست ندارم که واسه چیزی که خدا خودش توش بیشتر از من عالمه دخالت کنم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 14:28  توسط سیاوش  | 

قدرت

سلام بر همگی!

امروز می خوام در مورد موضوعی حرف بزنم که بعد از شنیدنش تمام بدنم لرزید خداوند توی هستی نشانه های زیادی رو گذاشته و حتی توی قرآن هم فرموده این نشانه ها برای کسانی هستند که می اندیشند من تازه معنی این جمله به ظاهر ساده رو فهمیدم.

فکر نکنم کسی باشه که از حادثه 6سال پیش که برجی توی نیویورک بر اثر اثابت یک هواپیما فروریخت رو یادش نیاد حادثه ای که با نام 11سپتامبر معروف شد. یک دانشمند هندی مدتی پیش چیزی رو پیدا کرد که من یکی از بعد از شنیدنش مو به تنم سیخ شد شاید واسه شما هم جالب باشه پس به این نوشته زیر توجه کنید:

ج: روز 11 >>>>> جز 11 قرآن

س:ماه 9 میلادی >>>>>سوره 9قرآن سوره مبارکه توبه

ک:سال 2001 میلادی >>>>>  کلمه 2001 قرآن (البته بدون تکرار کلمات)

ا: طبقه 109  که هواپیما در اون برخورد کرد >>>>>آیه 109 سوره توبه

در آیه 109 سوره توبه کلمه ای وجود داره به نام جرف هار که نام همون خیابونی هست که اون برج توش بوده و اما حرفهای که من مشخص کردم کلمه جسکا رو می سازه که نام همون دانشمندیه که این نشانه رو پیدا کرده و اما معنی آیه 109 سوره توبه :آیا کسیکه مسجدی به بغرض تقوی و خداپرستی تاسیس کرده و رضای حق را طالب است مانند کسی است که بنایی سازد بر پایه سستی در کنار سیل که زود به ویرانی کشد و عاقبت آن بنا از پایه به آتش دوزخ افتد؟ و خدا هرگز ستمکاران را هدایت نخواهد کرد.

این رو شوهر خالم گفت وقتی واسه افطار اومده بودن خونمون جالب هم هست بدونید وقتی قرآن رو باز کردم تا معنی آیه رو دربیارم خود سوره توبه باز شد اگر کسی هم شک داره می تونه یه نگاهی به قرآن بندازه.

خودتون قضاوت کنید اینها همش اتفاقیه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 13:8  توسط سیاوش  | 

شایعه های کثیف...

 شایعه شده سی دی مبتذل فوتبالیست پر آوازه ی ایران منتشر شده است، آن هم در روزهایی که او پس از پایان دوران بازی،حالا وارد عرصه ی مربیگری شده و ثابت کرده در این حرفه هم می تواند آدم موفقی باشد.خطرات تهیه ی سی دی مذبور را می پذیریم و بار گناه آن را هم به جان می خریم و به تماشای آن می نشینیم! کاملا مشخص است که مرد حاضر در سی دی ، آن فوتبالیست پر آوازه نیست، اما نهایت تلاشمان را می کنیم که " این " را " آن " بدانیم و باور کنیم که فیلم با ارزشی به دست آورده ایم !! و با درایت تمام وارد حریم شخصی یک آدم معروف شده ایم !

 

یک سی دی مبتذل دیگر را به نام یک هنر پیشه ی زن سند می زنیم ! این بار تمام تلاشمان برای این که زن موجود در سی دی را، هنرپیشه ی سریال های طنز تلویزیون تلقی کنیم و به خودمان دروغ بگوییم، مسخره تر است! چون مثل روز روشن است که این تصاویر اصلا مربوط به ایران نیست. ولی ما این قدرت را داریم که به خود بقبولانیم که " این" ، " آن" است و بعد شهر را پر از شایعه کنیم !!

 

تعدادی از بهترین فوتبالیست های ما  در خارج از کشور زندگی می کنند و ما از احوال آنها تقریبا بی خبریم. اما این دوری مسافت باعث نمی شود برایشان خبر نسازیم ! هر چند وقت یک بار برای آنها حرف و حدیث در می آوریم و جالب است که رسانه های همان کشور بیگانه که ظاهرا باید در کانون خبر قرار داشته باشند هم از مطبوعات داخلی ما خوراک خبری می گیرند! همین چند ماه پیش بعد از آن که ما کشف کردیم فلان فوتبالیست در امارات صاحب فرزندی نامشروع  شده ، به فاصله ی چند روز مطبوعات امارات این خبر را به نقل از روزنامه های ایران منتشر کردند !

 

یک قهرمان ملی در یک تصادف رانندگی آسیب می بیند و ما به جای نگرانی برای سلامتی او، ترجیح می دهیم علت تصادف را مصرف مشروبات الکلی توسط او جلوه دهیم و از ایجاد این وضعیت راضی باشیم !

 

مجری برجسته تلویزیون که مدتی است علاوه بر عوام، خواص نیز او را زیر ذره بین برده اند در جزیره ی  پرماجرای کیش برای مصاحبت با چند خانم در حاشیه ی برگزاری یک کنسرت، مورد بازخواست قانونی قرار می گیرد و همین بازخواست بهترین فرصت برای انتشار این شایعه است که او در یک مجلس " اسمشو نبر(!!) " دستگیر شده، زندانی شده و در نهایت هم با پا در میانی بزرگان آزاد شده است! وقتی از شایعه سازان می پرسیم  پس چطور این آقا چند ساعت بعد در تهران بوده و به اجرای برنامه پرداخته؟! ، جواب خاصی نمی شنویم !

عبارت " پا در میانی بزرگان " گرچه دقیقا توهین به سیستم قضایی کشور است، اما استفاده از آن در بستر ضد اخلاقی شایعه سازی اصلا منعی ندارد! به این هم توجه نمی کنیم که اگر قرار بود پا در میانی بزرگان باعث نادیده گرفتن جرم و جنایت عده ای شود ، خیلی ها که الان در زندان هستند ، هرگز پشت میله ها نمی رفتند و خیلی ها که هم اکنون زیر خاک هستند همچنان روی زمین زندگی می کردند !!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 20:1  توسط سیاوش  | 

Diss Girls

خصوصیات دخترها:

۱. تا زبونشون باز ميشه عوض مامان بابا ميگن شوهر!!
2.حالشون ازپسرا به هم ميخوره ولي نمي دونم چرا 666 تا دوست پسر دارن
3.اگه خونشون آتيش بگيره بين بابا و لوازم آرايش حتما لوازم آرايش و انتخاب مي کنن!
4.نون شب ندارن بخورن ولي پول عمل دماغشونو رديف ميکنن!
5.همه خوشکل و خوش هيکلن(خدايا منو بخاطر اين دروغم ببخش)

دخترا 6 دسته هستند:

 1-سوسک (کثيف و چندش آور)

 2-گربه(ملوس و بي حيا)

 3-گاو(سربه زير و بي تفاوت)

 4-خر(کاري و زبون نفهم)

 5-سگ(وفادار و پاچه گير)

 6-اسب ( به پسرا خیلی سواری میدهند)

البته نوع ۲ کمتر یافت میشه و در واقع نسلش منقرض شده!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 15:27  توسط سیاوش  | 

ٍ

یه سوال دارم از کسایی که من رو می شناسن فقط نمیدونم چطور منظورمو بگم می خوام بدونم من چطور آدمیم؟منظورم از همه لحاظه. دوست دارم همتون جواب بدید اگر هم نظر خوبی ندارید من از دست هیچ کدومتون ناراحت نمی شم فقط می خوام حرف دلتون رو بزنید نه حالا واسه اینکه من ناراحت نشم یه چیزی بگید می خوام حقیقت رو بدونم
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 15:9  توسط سیاوش  | 

حمله پلیس به نمایندگی سایت اینترنتی فروش دختران ایرانی

این باند، سپس با هماهنگی همدستان خود در چند کشور حوزه جنوبی خلیج فارس و اروپا دختران مذکور را برای کارگری جنسی به خارج از کشور می فرستاد و دختران، پس از رسیدن به مقصد متوجه می شدند که چه فریبی خورده اند و از آنجا که در خارج کشور هیچ کس و هیچ جا را نمی شناختند و از سوی دیگر با مدارک جعلی سفر کرده بودند، چاره ای جز تسلیم به خواسته های جنسی افرادی که آنها را خریداری کرده بودند، نداشتند.
رابطین یک سایت اینترنتی خارجی که در راستای اغفال دختران جوان ایرانی و انتقال آنها به خارج از کشور برای فحشا فعالیت می کردند، دستگیر شدند. رییس شبکه داخلی این سایت که یک مرد جوان بود ضمن شناسایی دختران زیبا و ساده لوح، آنها را با این سایت که در قالب انتقال اتباع ایرانی به خارج کشور فعالیت می کرد، آشنا می ساخت و پس از فریب این دختران، از طریق یک شرکت، برای آنها پاسپورت و دعوت نامه با هویت های جعلی دریافت می نمود.

این باند، سپس با هماهنگی همدستان خود در چند کشور حوزه جنوبی خلیج فارس و اروپا دختران مذکور را برای کارگری جنسی به خارج از کشور می فرستاد و دختران، پس از رسیدن به مقصد متوجه می شدند که چه فریبی خورده اند و از آنجا که در خارج کشور هیچ کس و هیچ جا را نمی شناختند و از سوی دیگر با مدارک جعلی سفر کرده بودند، چاره ای جز تسلیم به خواسته های جنسی افرادی که آنها را خریداری کرده بودند، نداشتند.

بر اساس این گزارش، پلیس از چندی پیش، در جریان فعالیت های مشکوک این باند قرار گرفته بود که پس از بررسی های فنی و پلیسی و کشف سرنخ های ماجرا، توانست محل فعالیت رییس این باند در استان چارمحال و بختیاری را شناسایی و طی یک عملیات ویژه آن را محاصره کند.

اعضای این باند که خود را در محاصره پلیس می دیدند، ابتدا سعی در فرار داشتند که پس از آنکه تمام راه ها را بر روی خود بسته دیدند، مجبور به تسلیم شدند.

پلیس پس از ورود به این خانه، 11 دختر جوان را نیز که اغفال شده و در آستانه انتقال به خارج تحویل به مشتریان خارجی بودند، انجام داد.

تحقیقات درباره همدستان این باند در داخل و مرتبطان خارجی آنها همچنان ادامه دارد.

      

چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این اولین باری نیست که از این خبرای تاسف بار می شنویم و می خونیم خوب چرا؟؟؟ چرا باید این جریان هنوز ادامه داشته باشه من کسی رو محکوم نمی کنم مقصر اصلی خودشونن فکر می کنن حالا اونور آب حلوا می دن

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 15:9  توسط سیاوش  | 

KasperSky Internet security 7.0

سلام بر دوستان عزیز ! امروز می خوام نسخه ۷ قدرتمندترین اینترنت سکیوریتی جهان رو براتون بزارم نرم افزاری که هنوز توی بازار نیومده بود جایزه برتر pc pro رو گرفت و همچنین موفق به دریافت لوگوی ویستا از سوی ماکروسافت هم شد

لینک دانلود به همراه کرک

اگر آنتی ویروسشم می خواید هم بگید واستون می زارم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 12:31  توسط سیاوش  | 

چه کسی رییس فدراسیون می شود؟

در حالی که هفته آینده، موعد ثبت نام کاندیداهای ریاست فدراسیون فوتبال است، خبرهای رسیده از افرادی که خود را کاندیدای این پست مهم ورزشی کرده اند، نشانگر آن است که هیچ فرد توانمندی که بتوان برای نجات فوتبال ایران بر روی او حساب کرد، تاکنون به طور جدی در میان کاندیداها وجود ندارد.

به گزارش خبرنگار گوسفند خوشگل عمده ترین افرادی که تاکنون نام آنها در محافل ورزشی بر سر زبان است، آجرلو، کتیرایی، نیک کار اصفهانی و مصطفوی هستند که از هم اکنون رایزنی های گسترده ای را با صاحبان رای آغاز کرده اند تا بلکه بتوانند در انتخابات 23 مهر فدراسیون فوتبال ریاست این مجموعه بزرگ و حساس را به مدت چهارسال در قبضه اختیار خود قرار گیرند.

بررسی های خبرنگار ورزشی عصرایران و پاسخ هایی که برخی هیات های فوتبال و صاحبان حق رای در این باره به پرسش های ما دادند حاکی از عدم رضایت اکثریت فوتبالی ها از چهار گزینه ای است که از چند ماه پیش کوشیده اند خود را به عنوان کاندیداهای مطرح، بر سر زبان ها بیندازند.

با توجه به فهرست کاندیداهایی که تاکنون بیشترین لابی ها را برای کسب رای انجام داده اند، این نگرانی در جامعه فوتبال ایران حاکم است که سرنوشت فوتبال کشور توسط افرادی رقم بخورد که دارای رویکردهای نظامی، حراستی و امنیتی و یا صرفا پولی و رابطه ای هستند.

این مساله، به ویژه از آن جهت حساسیت ویژه ای دارد که انتخابات 23 مهر، اولین انتخاباتی است که طبق اساسنامه مورد تایید فیفا در ایران صورت می گیرد.

یکی از کسانی که در انتخابات آتی به عنوان رای دهنده حضور خواهد داشت در این باره به خبرنگار ما می گوید: یکی از مهم ترین ویژگی های اساسنامه جدید این است که دخالت مستقیم دولت در امور فوتبال را محدود می کند ولی این بدان معنا نیست که با اساسنامه جدید، فوتبال ایران، از دولت بی نیاز می شود زیرا بخش اعظم اقتصاد فوتبال ایران برپایه بودجه دولتی شکل گرفته است و اگر همین امروز، دولت حمایتش را از فوتبال حذف کند، کل فوتبال، به "اوت" خواهد رفت و معلوم هم نیست کی بتواند از اغما بیرون آید.

وی که تمایلی به ذکر نامش در این گفت و گو ندارد ، می افزاید: جامعه فوتبال ایران به حدی از بلوغ رسیده است که از یک سو، انتخاب خود را مستقلانه انجام دهد و از سوی دیگر به گونه ای اقدام نماید که بتواند حمایت های مادی و معنوی دولت را با خود داشته باشد و از این رو، ترجیح عمومی بر آن است که فردی را به عنوان رییس فدراسیون انتخاب کند که از یک سو، آشنا به فوتبال ایران و متن و حاشیه آن و صاحب تجربه در این باره باشد و از سوی دیگر، رابطه مناسبی با بدنه و راس دولت داشته باشد.

وی می گوید: دود تنش و تقابل با دولت در نهایت به چشم فوتبال خواهد رفت و این در حالی است که فوتبال رنجور ما، نیازمند دوری از هیاهوهای سیاسی و برخورداری از مواهب مادی و معنوی است و این نیاز، نه تنها در فدراسیون بلکه در کلیه ارکان فوتبال ما چه در هیات ها و چه در کمیته ها و ... وجود دارد و اگر فردی توانمند که دولت بر روی وی نظر مساعدی دارد و در عین حال دارای سوابق و تجربیات فوتبال باشد، کاندیدا شود و رای بیاورد آنگاه می توان روزهای خوشی را برای فوتبال چه در سطح ملی و چه در استان ها متصور شد.

وی درباره اهمیت فدراسیون فوتبال فقط به یک جمله بسنده می کند: اهمیت، وسعت و تاثیرگذاری فوتبال در جامعه جوان امروز ما، اگر از یک وزارتخانه بیشتر نباشد، کمتر نیست.

. این هم یه کاریکاتور از گل رییس جمهور ترکیه که تازگی به نون و نوایی رسیده

روزنامه الوطن چاپ ریاض  

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 15:57  توسط سیاوش  | 

آخرین خبر از فرزاد حسنی

فرزاد حسنی مجری تلویزیون که با برنامه ی رادیویی هفت شنبه به عنوان بازیگر حضوری پر رنگ در رسانه ی ملی دارد از پنج شنبه 8 شهریور 86 به عنوان گوینده در برنامه ی رادیویی بهترین شکل ممکن حضور خواهد داشت.

 

این برنامه پنج شنبه ها از ساعت 9 شب به مدت سه ساعت از شبکه صدای آشنا (ویژه ی ایرانیان خارج از کشور) پخش می شود اما مثل برنامه های تلویزیونی شبکه جام جم امکان دسترسی به آن برای محاطبان داخلی هم فراهم است.در بهترین شکل ممکن افشین حسین خانی نیز کنار فرزاد حسنی خواهد بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 14:47  توسط سیاوش  | 

حال کنیددد

ببین حال کن دیروز عجب روزی بودد هها

منبع : فدراسیون جهانی والیبال

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 14:58  توسط سیاوش  | 

1قدم تا قهرمانی

تيم واليبال نوجوانان جمهوري اسلامي ايران با پيروزي مقتدرانه بر فرانسه به فينال مسابقات قهرماني جهان راه يافت . نوجوانان ايران صبح يكشنبه در اين ديدار كه در شهر تيخوانا مكزيك برگزار شد ، در سه ست پياپي با نتايج ‪ ۲۵‬بر ‪ ۲۵ ،۲۲‬بر ‪ ۱۹‬و ‪ ۲۵‬بر ‪ ۲۳‬به پيروزي رسيد . تيم ايران براي كسب عنوان قهرماني جهان تنها به يك پيروزي در فينال در برابر برنده ديدار چين و آرژانتين نياز دارد . ديدار چين با آرژانتين تا دقايقي ديگر آغاز مي‌شود. ايران پيش از اين در مرحله يك چهارم نهايي در يك ديدار دشوار در برابر آرژانتين بازي را واگذار كرد ، اما به لطف امتيازشماري ، توانست به نيمه نهايي صعود كند.

ديدار پاياني ، فردا برگزار مي‌شود.

امروز امیر سیستمش مشکل داشت واسه همین من بجاش آپ کردم بالاخره یه رفقاتی گفتن یه همکاری گفتن ایشالا فردا آپ قهرمانی

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 15:5  توسط سیاوش  | 

مطالب قدیمی‌تر