X
تبلیغات
سه کله پوک+5/2

سه کله پوک+5/2

نامه عمر به يزدگرد سوم ساسانی و پاسخ يزدگرد به آن

نسخه اصلی اين نامه ها در موزه لندن نگهداری مي باشد.زمان نگاشته شدن اين نامه مربوط به پس از جنگ قادسيه و پيش از جنگ نهاوندکه حدود چهار ماه به طول انجاميد.


نامه عمر بن الخطاب



از عمر بن الخطاب خليفه مسلمين به يزدگرد سوم شاهنشاه پارسيزدگرد، من اينده روشنی برای تو و ملت تو نمي بينم مگر اينکه پيشنهاد مرا بپذيري و با من بيعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهيان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پيشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.

شروع کن به پرستش خدای واحد، به يكتا پرستی، به عبادت خدای يكتا که همه چيزرا او آفريده. ما برای تو و برای تمام جهان پيام او را آورده ايم، او که خدای راستين است.

از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستين است و خالق جهان.

الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذير. به راه کفر آميز خود پايان بده و اسلام بياور و الله اکبر را منجی خود بدان.

با اين کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسيان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسيان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بيعت کن.

الله اکبر

خليفه مسلمين

عمربن الخطاب



پاسخ يزدگرد به عمر:



از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسيان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، يزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خليفه تازیان.(لقبی که پارسیان به اعراب نهادند به معنی سگ شکاری)

به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد 

تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدایراستينت، الله اکبر، بدون اينکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.

اين بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.

مردک، تو به من پيشنهاد می کنی که خداوند يكتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند يكتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر اين رویه زندگی روزمره ماست.

زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهايمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید.

شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفريده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام اين اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اينهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟

تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهايمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. اين بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و اين نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد. 

خدای ما اهورا مزداست و اين بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اينهمه فاجعه است؟

آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟

یا اينکه پیروان الله به نام او اين کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟

شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چيزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟

افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسيان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را اين بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اينکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد. 

من پيشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.

من تو را نهی نمی کنم از اينکه اين دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.

 آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراين آنها تو و مردم تو را بخاطر اين کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 20:30  توسط امیر  | 

بعد از مدت ها........

سیییلام چطوووورییین؟؟؟؟دلمممممم براااااا وبلاگ یه ذره شده بودامشب همینطوری دلم گرفته بود گفتم بییااام یه سر به وبلاگ بزنمدلممممم خیلییی برا دوستایی وبلاگیم تنگ شدهالان نشستم مطلب های که قبلا خودمو بچه ها نوشته بودیم رو خوندم دلمم خیلیی تنگ شدخووووووووووب دیگه چه خبر؟؟چه می کنید با درساا؟؟؟ منمم که خدا رو شکر دانشگاه آزاد اهواز قبول شدم الان هم ترم ۲ باابااا بشینید درس بخونید مثل من خینگ بازی در نیاارید بدبخت میشید ولی نههه شوخی میکنم زیاد هم بدبخت نمیشید فقط یه کم خووووب با این تظاهرات چی می کنید؟؟؟ دیروز که ۱۳ آبان بود همه جاا شلوغ شده بود دانشگاه ما هم نااااجور شلوغ بود بین دانشجوها با حراست دانشگاه هم درگیری پیش اومد BBC هم گفتدیگه معروووف شدیم ولی خدایی دمشون گرم>>>>یا حسین ** میرحسین خب بگذریم از بچه های نویسنده هم براتون بگم این نرگس که طبق معمول الافه تو نت گواهینامه هم گرفته همش با ماشین وول میخورهاین سیا عنتر هم که معلوم نیست کدوم گوریه فکر کنم مرده شماره موبایلش هم ندارم علیرضا هم که کلااا نت نمییاد داره مثل سگ میخونه دولتی در بیاد هومن هم که ازین سایت به اون سایت میره معلوم نیست چشه لفته پسرم هم که برا ادامه تحصیل رفته بود افغانستان توی انتخابات افغانستان به عنوان نامزد شرکت کرد ولی جایی خودش رو به حامد کرزای داد خلاصه اینکه همه بچه هااا رفتن اینور اونور دللم برا دوستایی وبلاگیم هم تنگ شده از خیلی هااشون خبر ندارم خیلی هاشون هم دیگه آپ نمیکنن اگه این مطلب رو میخونید جان کسی که دوست دارید یه خبری چیزی از خودتون بزاریدراستی من تو این چنتا سایت عضوم خواستین بییاین عضو بشید cloob , facebook , 360baz (همشون آخرشون com. دارن) حاال میکنید ساعت ۵ خورده ای من دارم وووورررر میزنم براتون ولی خدایی عجب دورانی بوداااا خوب دیگه من کم کم برم معلوم نیست کی دوباره آپ کنم خییییلیییی دوووستون دارم مواظب خودتون باشید بایی بایییییی                               AmIr TeTe 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 5:6  توسط امیر  | 

...:::... پیش بینی بازی های باشگاه های اروپا 1000 کروب جایزه ...:::...

پیش بینی جام باشگاه های اروپا از امروز شروع شد

شما میتوانید بازی های كه تیم های زیر دارن پیش بینی كنید:


اسپانیا: رئال- بارسلونا


انگلیس: چلسی -منچستر یونایتد- لیورپول- آرسنال


ایتالیا: اینتر -میلان-یوونتوس- رم



هر بازی که درست حدس بزنید 1000 کروب هدیه میگیرید !

 


رئال مادریدبارسلونا 

 


چلسیمنچستریونایتدلیورپولآرسنال


 



 

اینترمیلانیوونتوسآس رم




 

 

برای پیش بینی روی لینک زیر کلیک کنید:

http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/Sarkhosha/topicid/1750258/wrapper/true


 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 14:50  توسط امیر  | 

مسابقه عکس سرخوشاا

از امروز مسابقه عكس سرخوشاا شروع میشه

شما میتوانید عكس های كه خودتون با موبایل یا دوربین عكاسی  گرفتین اینجااا بزنید(خودتون گرفته باشید نه از یه جای ورداری بیاری) عكس های باحالللل خنده دار گریه دار عاشقانه دعواییجشنجاهای دیدنی خودتون رو وردارید بیارید بزنید اینجاااااااا

oucfq1.jpg

 

برای شرکت در مسابقه اینجا رو کلیک کنید

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 13:34  توسط امیر  | 

کلوب سرخوشاااااااااا

52845_2507.gif

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 13:59  توسط امیر  | 

شکیبایی مرگ خسرو (خسرو شکیبایی درگذشت)

خسرو شکیبایی ، دارفانی را وداع گفت.
به گزارش خبرگزاریGOSFAND TV ، این بازیگر توانمند سینمای ایران ، مقارن ساعت 9 صبح امروز در تهران درگذشت .
شکیبایی از عارضه قلبی رنج می برد و در بیمارستان پارسیان بستری بود.

این هنرمند هنگام درگذشت64 ساله بود.
او در طول زندگی هنری خود دهها جایزه از جشنواره های داخلی و خارجی برده بود.

 درگذشت این هنرمند را به خانواده آن مرحوم ، جامعه هنری و مردم ایران تسلیت می گوید.(من به شخصه از فوت این بازیگران توانمند ناراحت شدم
می توانید زندگینامه مرحوم استاد خسرو شکیبایی رو در ادامه مطلب بخونید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 14:36  توسط امیر  | 

روش مخ زدن با پيكان غراضه

فرض کنید دارید توی خیابون رانندگی میکنید.یه دفعه چشمتون میفته به یه ماشین خوشگل پراید(البته همتون میدونید که پراید 2 زار نمی ارزه اما چون معمولاً بهترین وسیله انتقال هلو های سطح شهر می باشد بنا براین ما بش میگیم ماشین خوشگل) خوب حالا یه کم اون قوه تخیل رو بیشتر به کار بندازید و فکر کنید که توی اون ماشین دو تا هلوی رسیده وآبدار نشستند و دارن غش غش می گن و می خندن!اگه یه کم دیگه هم فکر کنید می فهمید که در اون لحظه شما آرزو مکنید که کاشکی یکی از این هلو ها بغل شما باشه.باز هم فرض میکنیم شما پشت فرمان یک پیکان سبز رنگ مدل 45 هستید به آینه اش هم یک عدد CD آویزونه و پشت شیشه عقب هم نوشتند "لطفاً مرا بشویید" خوب عکس العمل شما چیه در اون حالت؟ مسلمه دیگه به طرز عجیبی به شانس خودتون لعنت می فرستید، اما خوب نگران نباشید من راهی بتون یاد میدم که حتی با یه پیکان قراضه هم بتونین مخ جیگرترین دخترای تهران و یا ایران رو بزنید.

در مرحله اول چند تا نکته رو به خاطر بسپارید:

1-اولاً هر جا که دیدید تعدادی دختر دارن از خنده غش و ضعف میرن بدونید که کارشون فقط برای تظاهر و جلب توجهه چون: بر عکس ما پسرا هیچ دختری نیست که برای یه دختر دیگه اونقد جذاب و شیرین سخن باشه که طرفشو به غش و ضعف بندازه .در ضمن ما پسرا چون خیلی شورشو در اوردیم دیگه حتی بابا ننه هم رو هم مسخره میکنیم و می خندیم اما دخترا این جوری نیستن و هیچ وقت هیچ دختری نتونسته یه دختر دیگه رو از ته دل بخندونه! آخرین دختری که تونست یه دختر دیگه رو بخندونه وقتی بود که پدربزرگ پدر جد من رفت واسه زنش هوو اورد و چون این دو تا خیلی از هم بدشون میومد وقتی که یکیشون مرد اون یکی از ته دل خندید! پس نتیجه میگیریم که خنده دخترا یعنی اینکه خواهش میکنم استدعا دارم یکی بیاد مخ من رو بکوبه باش آبگوشت درست کنه!

2-وقتی که توی یه ماشین تنها دو تا دختر بودند مطمئن باشید یکیشون پشت فرمونه چون اگر نباشه خوب ماشین راه نمیفته دیگه IQ ! خوب دخترا راننده های خوبی نیستند و موقع رانندگی 80 درصد حواسشون به رانندگیه که یه وقت اشتباه نکنن.(الان میگید پس 20 درصد بقیه کجاست؟ باید عرض کنم که معمولاً دخترا فقط از 80 درصد حواسشون استفاده میکنن و به عبارت دیگه همه حواسشون رو هم که جمع کنن میشه 80 درصد و اون 20 درصد باقی مونده رو هم خدا بشون نداده تا بعداً راحت گول بخورن و عاشق شن و این طوری نسل بشر منقرض نشه! وگر نه خدا وکیلی اگه یه دختر 100 درصد حواسش جمع باشه اونوقت کی میاد زن من و تو و باباتو عموتو ... شه؟!؟!؟!) خوب پس باید حواستون رو متمرکز کنید رو اون یکی دختره و روی مخ اون کار کنید که نتیجه بهتری بگیرید.

3-تا یه ماشین دیدید که توش دو تا دختر هستند سریع نرید کنارش و بخواید شماره بدید به دو دلیل:الف:این روش قدیمی شده و در ضمن اگه هم دختری بود که شماره بگیره چون ماشین شما پیکان مدل جوادیسمه پس از شما شماره نمیگیرن! ب:ممکنه تصادف کنید چون در اون حالت ماشین های دیگه ای هم هستند که همزمان با شما اون ماشین خوشگل رو دیدن و چون اونها هم به روش قدیمی عمل میکنن پس سریع میخوان خودشونو برسونن بهش و اولین کسی باشن که شماره میدن و از اونجایی که تجربه نشون داده وقتی یه پسر یه دختر خوشگل میبینه دیگه مخش از کار میفته پس اگر شما هم در اون زمان با ماشینتون اونجا باشید پس احتمال تصادف زیاده!
بنابراین و با توجه به دو مورد فوق نتیجه میگیریم که وقتی یه ماشین با دو تا جیگر زنده دیدید باید سریعاً از محل دور شید و فاصله رو زیاد کنید
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 2:47  توسط امیر  | 

یک فرزند حاصل چند سال رابطه عاشقانه پدر و دختر استرالیایی

دختر استراليايي كه از پدرش صاحب فرزند شده، پس از اقرار به عشق نامشروعشان در يك برنامه تلويزيوني مردم كشورش را متحير كرد.

اين پدر و دختر پس از چند سال ارتباط عاشقانه با يكديگر، صاحب فرزند شده‌اند.

جان ارنست ديوز و دختر وي جنيفر آن ديوز در برنامه ۶۰ دقيقه‌اي شبكه تلويزيوني كانال ناين اظهار كردند كه در سال ۲۰۰۰ به يكديگر علاقه‌مند شدند.

كودك اين پدر و دختر كه دومين فرزند آن‌هاست، هم‌اكنون ۹ ماه دارد. فرزند نخست آن‌ها كه در سال ۲۰۰۱ متولد شد، چند روز پس از تولد در اثر نارسايي قلبي درگذشت.

جان سه دهه قبل از مادر جنيفر جدا شد. جنيفر در اين برنامه تلويزيوني اظهار كرد: ما فقط از مردم ذره‌اي احترام و درك مي‌خواهيم.

دختر ۹ ماهه اين پدر و دختر، سيلسيت نام دارد كه جان هم پدر و هم پدربزرگ وي محسوب مي‌شود. اين كودك كه در اين برنامه نشان داده شد در صحت كامل است.

جان درباره اين اقدام مي‌گويد: من مي‌دانم كه رابطه‌ام با دخترم غيرقانوني است، اما احساسات بر من غلبه كرده‌ است.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 21:37  توسط امیر  | 

تقلب در کنکور

کنکور کارشناسی ارشد کاریکاتور
خبرگزاریGosfand TV: داوطلبان براي به دست آوردن پاسخ‌هاي صحيح‌ آزمون كارشناسي ارشد،‌ پشت در دستشويي صف كشيدند.
در رشته صنايع آزمون كارشناسي ارشد حوزه بابل كه در يك مدرسه برگزار شده بود، ۵ داوطلب با يكديگر هماهنگ كرده و هر كدام فقط پاسخ يكي از دروس را ‌‌دادند و سپس پاسخ‌هاي خود را در پشت در دستشويي ‌‌چسباندند.
داوطلبان ديگر نيز پس از مطلع شدن از اين هماهنگي ۵ نفره از پاسخ‌ها استفاده ‌‌كردند، به طوري كه داوطلبان اين آزمون براي به دست آوردن پاسخ‌هاي صحيح پشت در دستشويي صف ‌‌كشيده بودند.
جمعي از داوطلباني كه متوجه اين موضوع شده‌اند، شكايت خود را به سازمان سنجش ، ديوان عالي كشور و سازمان بازرسي ارايه كرده‌اند .

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 15:34  توسط امیر  | 

فلج شدن دانش آموز 10 ساله توسط معلم

مشاور وزير و مديركل دفتر ارزيابي عملكرد و پاسخگويي به شكايات آموزش و پرورش گفت: پرونده معلم تنبيه كننده دانش‌آموز خوزستاني به هيئت رسيدگي به تخلفات اداري ارسال شد.

 علي نوروزي دانش‌آموز كلاس چهارم ابتدايي شهر لالي، يازدهم ارديبهشت به علت تأخير در ورود به كلاس از سوي معلم خود مورد تنبيه بدني قرار گرفت.

اين دانش‌آموز گفت:‌ ۶ ضربه با كابل به كمر و گردنم وارد شد كه همان لحظه احساس سوزش و درد شديد تمام وجودم را فرا گرفت و پس از تعطيل شدن مدرسه در مسير خانه، ناگهان بيهوش بر زمين افتادم. با نوشيدن آب به هوش آمدم، اما در خانه به طور كاملا ناگهاني تمام بدنم فلج شد و به بيمارستان اميد لالي انتقال يافتم.

عباس رهي، مشاور وزير و مديركل دفتر ارزيابي عملكرد و پاسخگويي به شكايات آموزش و پرورش در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعي فارس در اين خصوص افزود: در بررسي‌هاي ما، تنبيه دانش‌آموز توسط معلم كلاس مورد تأييد است البته تنبيه با پوسته يك سيم صورت گرفته است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 21:45  توسط امیر  | 

اخبار وارونگی!

تصور کنید تمام آنچه آمریکایی ها دارند جای خود را به تمام آنچه ما ایرانیان داریم بدهد!

خبر:


دعای روز یکشنبه در کلیسای دانشگاه واشنگتن برگذار شد
... جرج بوش در  اجتماع با شکوه این هفته گفت:داشتن انرژی اتمی حق مسلم مردم آمریکاست...و دولتش از این حق مسلم دفاع خواهد کرد...در ادامه مردم یک صدا فریاد زدند :مرگ بر ایران ....
آمریکا با تکمیل نیروگاه هسته ای خود در کالیفرنیا همواره مدعیست این نیروگاه ودسترسی آمریکا به فن آوری هسته ای تنها با مقاصد صلح جویانه است!

جرج بوش طی سخرانی خود از سیاستهای خصمانه ایران انتقاد کرد !
وی که برای دانشجویان دانشگاه صنعتی واشنگتن صحبت می کرد افزود: اصلاحات جریانیست که هیچ نیرویی نمی تواند مانع حرکت آن  شود.وی در ادامه از سیاستهای خصمانه ایران انتقاد کرد و افزود ایران همچنان می خواهد آمریکا به عنوان یک کشور جهان سوم باقی بماند...اما سیاستهای قلدرانه ایران نه برای مردم ما ونه برای مردمان جهان پذیرفتنی ست!


مجلس سنای آمریکا روز یکشنبه 3 اکتبر پس از برگزاری جلسه استیضاح وزیر راه ، رای به برکناری وی داد.
در هنگام رای گیری درمجلس، در مجموع ۲۵۸ راى به گلدان ها ریخته شد که از این میان ۱۸۸ راى در موافقت با برکناری وزیر، 58 رای در مخالفت با برکناری وی و 9 رای نیز ممتنع بود.
این نخستین وزیر دولت جرج بوش از زمان تشکیل مجلس هفتم است که استیضاح شده است. نمایندگان مجلس هفتم که اکثریت آن را محافظه کاران منتقد دولت جرج بوش تشکیل می دهند، سخن از استیضاح تعداد بیشتری از وزرا کرده اند

جان کری رقیب انتخاباتی جرج بوش در یک کنفرانس خبری دولت جرج بوش را در حل مشکلات اقتصادی مرد ناتوان خواند..
.جان کری با بیان این نکته که جرج بوش در حل مشکلات اقتصادی مردم ناتوان بود و دولت او نتوانست تورم را کنترل کند و تنها وقتش را به درگیریهای جناهی گذراند! خاطر نشان شد بیش از هر چیز مشکلات اقتصادی ، بیکاری و فقر مردم آمریکا را رنج می دهد!

مایکل مور و تام کروز از سوی اداره اماکن پلیس فدرال احضار و موقتا" با دادن وثیقه آزاد شدند
...مایکل مور دلیل این احضار را جشن خانه سینما که در هالیود بر گذار شده بود ذکر کرد...در جشن خانه سینما هنر پیشگان با نداشتن حجاب مناسب انتقاد تند روها را بر انگیختند...گفته می شود در این جشن نیکول کیدمن که به عنوان مجری جوایز برندگان را اهدا می کرد قسمتی از موهایش بیرون بود و مانتوی تنگی پوشیده بود! یک آزادیخواه افراطی با بیان این نکته که ما باید فرهنگ آمریکایی خود را حفظ کنیم افزود ما نباید بگذاریم فر هنگ خاور میانه بر روی جوانانمان تاثیر بگذارد!

داد گاه ویژه مطبوعات سردبیر رو زنامه واشنگتن پست را به داد گاه احضار
کرد و به ایشان تفهیم اتهام نمود ...مطابق حکم قاضی این روزنامه به صورت موقت حق انتشار ندارد!

جان مک لافلین رئیس موقت سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا سیا
در نشستی خبری ، دکتر سرخا را که اعلام کرده است قصد دارد برای سرنگونی دولت جورج بوش به واشنگتن سفر کند، "دیوانه" خواند و گفت: "نباید وقت مردم صرف این دیوانه شود".
دکتر سرخا اخیراً از طریق شبکه تلویزیونی آمریکایی زبان به نام کولرا کولر که در شهر آبادان ایران استقرار دارد، از مردم آمریکا دعوت کرده است که در مخالفت با دولت جورج بوش در آمریکا دست به تظاهرات بزنند و پیش بینی کرده است که این حکومت، روز اول اکتبر سرنگون خواهد شد.
آقای سرخا اعلام کرده است که در روز موعود یعنی اول اکتبر به آمریکا می رود و در آن وقت "جمهوریخواهان و دمکراتها" ناپدید خواهند شد، او از میلیونها آمریکایی مقیم خارج از کشور خواسته است در این پرواز به اصطلاح رهایی بخش همراهی اش کنند.
او حرکت خود را جنبشی فرهنگی با نام "سرخا" می نامد و معتقد است که آمریکاییان باید به این جنبش بپیوندند و "سرخ پوست" شوند.
به گزارش خبرگزاری ها عده ای از مردم واشگتن برای کسب حقوق مدنی اجتماع کرده و علیه دولت جورج بوش شعار داده اند. به گزارش خبرگزاری دانشجویان آمریکا (آسنا)، تجمع معترضان، موجب ازدحام مردم کنجکاو و اخلال در ترافیک مرکز شهر واشنگتن شده است.
دریافت تلویزیونهای ماهواره ای در آمریکا رسما ممنوع است، اما میلیونها نفر از آمریکاییان مخفیانه به آن دسترسی دارند.
لازم به ذکر است نیمی از مردم آبادان را آمریکاییان ناراضی که از آمریکا مهاجرت کرده اند تشکیل می دهند!

خبر هایی از ایران
:

رادیو صدای ایران که به زبان آمریکایی برای آمریکاییان پخش می شود خبر از بسته شدن سایتش در آمریکا داد
...به گزارش های رسیده دولت آمریکا با اعمال سخت گیری در دسترسی به سایتهای سیاسی و با فیلترینگ شدید سایتها اعتراض استفاده کنندگان اینتر نت را در آمریکا بر انگیخته!
در ماه های گذشته دولت آمریکا دوید ادموند پدر مایکل ادموند وبلاگ نویسی را که در خارج از آمریکا بر علیه دولت آمریکا مطلب می نوشت دستگیر کرد.


محمد خاتمی بار دیگر از آمریکا به عنوان محور شرارت یاد کرد
و خاطرنشان شد اگر آمریکایی ها به انرژی اتمی دست پیدا کنند تروریست بیش از هر باری جهان را تحدید خواهد کرد!
بعد از فاجعه یازدهم مهر  که دو هواپیما به منارجنبان اصفهان اثابت کرد ایران سیاست خارجه سخت گیرانه تری در قبال آمریکا در پیش گرفته است!


نشست سالانه سازمان ملل در ساختمان این سازمان در شهر اصفهان بر گذار شد. محمد خاتمی در نطق سالانه خود از آمریکا به دلیل نقض حقوق بشر شدیدا" انتقاد کرد او با گفتن این نکته که دولت آمریکا با ایجاد یک حکومت دیکتاتورانه حقوق مدنی مردم کشورش را پایمال می کند ، افزود در جهان پیشرفته امروز جایی برای مخالفان آزادی بیان و دمکراسی وجود ندارد.
محمد خاتمی در ادامه دلایل اشغال مکزیک توسط کشورش را بر شمرد و اظهار امید واری کرد تا پایان سال جاری حکومت منتخب مردم مکزیک اداره کشورشان را بر عهده بگیرد.
پرزیدنت خاتمی همچنان از آمریکا خواست تا در امور مکزیک دخالت نکند.

ریس جمهور فلسطین از دست یابی آمریکا به انرژی اتمی اظهار نگرانی کرد
و گفت:کشورش نمی تواند این تحدید را بپذیرد ودر صورت لزوم نیروگاه اتمی آمریکا را مورد هدف موشکهای خود قرار خواهد داد. ریس جمهور فلسطین با بیان بی نتیجه بودن مذکرات تهران از ادامه ساختن شهرکهای فلسطینی در اسراییل اشغالی خبر داد.

یک مبارز اسراییلی
در عملیاتی انتحاری یک ساختمان تجاری را در شهرک فلسطینی مورد حمله قرار داد.

اخبار هنری:


 
محمد اصفهانی خواننده پر آوازه جهان از سوی دادگاه احضار شد.
محمد اصفهانی که در خانه بزرگ خود در شمال تهران زندگی می کند گاهن از بچه ها می خواهد تا برای بازی به شهر بازی ای که در اصفهانی لند ساخته بیایند...مادر یکی از این بچه ها با شکایت از او...او را متهم به آزار و اذیت کودکش کرده ...این اتفاق باعث شد تور کنسرتهای محمد اصفهانی به دور دنیا در حال حاضر کنسل شود...آلبوم اخیر این خواننده پر آوازه بعداز علیرضا اعصار در لیست پر فروشترین آلیومهای جهان قرار دارد!

خانم جنیفر لوپز طی کنسرتی که در فرهنگ سرای جرج واشنگتن فقط برای خانمها بر گذار می شود آهنگهای قدیمی خود را خواهد خواند...

گروه متالیکا آلبوم جدید خود را با عنوان متالیکای سه روانه بازار کرد!
این آلبوم شامل هفت آهنگ است که سه تای آن شش و هشت می باشد.جیمز هتولید می گوید برای دریافت مجوز این آلبوم از وزارت ارشاد ایالات متحده تلاش فرا وانی کرده است و بیشتر از یک سال و نیم گرفتن مجوز این آلبوم به طول انجامید!

اخبار ورزشی

شب گذشته تیم ملی فوتبال  آمریکا در بازی خود مقابل تیم ملی قطر به نتیجه سه بر دو دست یافت
 ...در دقایق آخر بازی با ورود ـ گاد داد بیبی ی ـ روند بازی شکل خود را عوض کرد و با پاس گاد داد  نتیجه بازی به سود آمریکا رقم خورد...گادداد در آ مریکا  به غزال تیزپای آمریکای شمالی معروف می باشد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:1  توسط امیر  | 

وبلاگ گوسفندی

 مروری بر وبلاگی که یک گوسفند آن را نوشته!

نام وبلاگ : گوسفندانه
نویسنده : گوسفند سیاه
تعداد بازدید کننده : 258915465

لینکها : گوسفندهای آغول غرب ، گوسفند زندانی ، گوسفندبانو ، داستانهای گوسفندی ، گوسفند در گذر گاه تاریخ ، انفرادی گوسفندی ، صدای آزادی گوسفند ، اعترافات گوسفندی ....

یکشنبه دوم آبان هزار سیصدو هشتادو سه
امروز بعد از یک ماه که تلفن آغلمان قطع بود ، و نتوانستم وبلا گم را به روز کنم با لا خره به یک کافی نت رفتم و وبلا گم رابه روز کردم. از تمام گوسفند هایی که در این مدت برایم کامنت گذا شتند سپاس گذارم. البته درس های این تر ممان زیاد شده و من بیشتر وقتم را در آغل دانشگاه به سر می برم.

کامنت ها:
گوسفند ناز: خیلی خوشحالم که دوباره می نویسی.
گوسفند دانا:چه عجب، دو خطی نوشتی!
گوسفند بزرگ: سلام . وبلاگ قشنگی داری !اگر مایل باشی با هم تبادل لینک کنیم!

دوشنبه سوم آبان هزار سیصدو هشتاد وسه
وقتی هنوز کباب هست آزادی گوسفند حقیقت ندارد!
من به عنوان یک گوسفند نمی توانم در انتخابات شرکت کنم حتی نمی توانم کاندیدا شوم در صورتی که من هم گوسفندی از همین سرزمینم ! مادرم و اجدادم در همین خاک به دنیا آمده اند ...این ساده ترین حقوق مدنی یک گوسفند است که پایمال شده.
روزانه بیش از آنچه که تصور می شود گوسفندان انقلابی را در گوشه کنار به قتل می رسانند و به خانواده هایشان هیچ خبر ونشانی داده نمی شود حتی جنازه هایشان راهم تکه تکه می کنند تا هیچ اثری از آنها نماند ...بدون شک تاریخ در مورد این جنایات قضاوت خواهد کرد .
معرفی کتاب: به تاز گی کتاب مزرعه حیوانات را می خواندم ـ البته برای گوسفندها داشتن این کتاب جرم محسوب می شود ومن به سختی این کتاب را گیر آوردم ـ با اینکه در این کتاب جنبش حیوانات به انحراف کشیده شد اما حس آزادی خواهی ابتدائی آنها می تواند الگوی مناسبی برای همه ما باشد . متن سخنرانی های ابتدای کتاب بسیار تکان دهنده و روشنگرانه است ...کتاب استاد گوسفند هم کتاب جالبی ست بحث هائی در باره حکومت گوسفندی ، اقتصاد گوسفندی و..... را مطرح کرده . مطالعه این کتوب به ایجاد حس آزادی خواهی و رهائی گوسفندان کمک خواهدکرد.
به امید آغلهائی پر از بوی آزادی

کامنتها:
گوسفند ناز: واقعاً متن روان و زیبایی بود. به من هم سر بزن .
گوسفند آزاد: موفق باشی .
گوسفند مخالف : پشگل تو دهنت ....گوسفند حروم زاده.
گوسفند خر: دنبلان داری اسمتو بنویس ...بی دنبلان

سه شنبه چهارم آبان هزار سیصدو هشتاد و سه
ترانه ای تقدیم به گوسفندهای رنج کشیده :
عاشقانه می گذرم از چراگاهان
از آغلهای ازدحام
از آغلهای گوسفندان هدر
از آغلهای چولی
از آغلهای نسق
گوسفند یعنی علوفه
یعنی تبلوردشتهای سبز
گوسفندان نجیب در آستانه شکستنم
گوسفند چریک ازمسلخ باز نگشت
گله قتل عام
گله صبور
گله آزادی
گوسفند یعنی علوفه
یعنی تبلوردشتهای سبز

کامنتها :
گوسفند ناز: قربون پشمات ...خیلی خوب بود ....گریه ام گرفت .
گوسفندآزاد : گوسفند، یعنی پیچ خم پشمهای نتراشیده...زنده باد گوسفندان .
گوسفند بزرگ: گوسفند ...خیلی گوسفندی ...لینکمو بزار دیگه
گوسفند مخالف:بی سواد چقدر غلط املائی داری....سبز رو با ص می نویسند نه با س .

چهار شنبه پنجم آبان هزار سیصدو هشتاد و سه
امروز یکی از دوستانمو در اورکات پیدا کردم. خیلی خوشحالم . راستی فردا قراره برم یک آغل جدید که اسمش قصابیه . خیلی از ما ها به اونجا رفتیم و هیچ کدوممون بر نگشتیم ...پس حتماً جای خوبیه ...برای ما گوسفندها همیشه رفتن به قصابی یک آرزو به حساب می یاد ...عاقل تر هامون می گویند قصابی از آغل بزر گتر است و کلاً خیلی از جائی که هستیم بهتره ...من که تو پوست خودم نمی گنجم چون خیلی از دوستامو می تونم اونجا پیدا کنم ...اما نمی دونم چرا هر کی رفته قصابی خودشو گم کرده نه یه نامه نه یه ایمیل ...هیچی ...عین گاو رفته و پشت سر شو نگاه نکرده ...اما من سعی می کنم همچنان در آنجا هم برایتان در وبلاگم بنویسم!(تفسیر و ضوعی: گوسفند ما با اینکه این همه از قصاب و کله پاچه و آزادی نوشته باز خیال می کنه قصابی اسم یه نوع آغله ...این از نشانه های گوسفندی ست )

کامنتها:
گوسفند ناز: خوشبحالت داری می ری قصابی ...برام از اونجا ایمیل بزن

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:38  توسط امیر  | 

کانال گوسفند

مروری بر کانالهای بيست و چهار ساعته گوسفندی!
ماهواره هاتبرد .عمودی۱۲۳۲۵۴افقی۲۵۶۶۸۵


برنامه پنج شنبه شب های کانال اول:
گوسفند شاعر:با سلامی آفتابی به تمام گوسفندها! وقتی هنوز کباب هست آزادی گوسفند حقیقت ندارد! روی صحبت من با گوسفند ترانه دزد است....گوسفند! شاعر شدن درک نور وتصوير است !فهميدن رنگ است مهمانی صدا و آزادی ست در آغول بزگان جهان ! از بزرگان گوسفند زيبائی آفرين جهان بايد آموخت ! بايد آموخت که در قيام گوسفندان اسپانيا ، چگونه گوسفند بزرگ مقابل قصاب بزرگتر ايستاد و ترانه بع بع کرد!
بدا به حال قصابان
بدا به حال شمايان
بدا به حال کله پاچه فروشان هميشه رسوايان
خوشا به حال گوسفندان
هميشه با ايمان
هميشه در شکفتگی علفها و لختی ينجه
بدا به حال قصا بان
رفيق گله و اما هم  بند کله پاچه فروشان!

 بريم به بلندای يک زيبائی آفرين آغول خانگی....به تازگی شاه ماهی گوسفند که قبلاْ باهاش بد بودم حالا خوب شدم،  آلبوم جديدش روانه بازار شده همه ترانه هايش را خودم گفتم ! ترانه هائی که شما را به آغول پشت راديو سيتی و صفحه های چهل شش دور خواهد برد  ! اين يعنی ترانه نوين گوسفندی !
به پايان مهمانی نور و صدا رسيديم من گوسفند شاعر اين برنامه رانوشتم واجرا کردم ....گوسفند شاعر در آرامش آغلی در جوار اقيانوس آرام!

تبليغ ميان برنامه کانال دوم:
ـ سوتين و شرت لاغری برای گوسفندهای خانم .آب کننده دنبه ها و پاچه ها ...
ـ کاشت سريع پشم....اگر به تازگی پشم های شما را زده اند در کمترين زمان برايتان پشم خواهيم کاشت!
ـ عمل زيبائی دنبلان ! دکتر گوسفند با بيش از بيست وپنج سال سابقه در جراحی زيبائی دنبلان!
ـ چهار شب و سه روز اقامت در بزرگترين آغلهای لاس وگاس با سه کنسرت و دو نمايش ! همراه با گوسفندهای خواننده!

برنامه ويژه کانال سوم:
شاه ماهی گوسفند : بيست وپنج سال تو آغل مزرعه ايران خانم بودم، جلوی بع بع هامو گرفتند ٬حالا هم که آمدم تو آغل غربت هم نمی زارند بع بع کنم!(گريه)من تنها خواننده ای هستم که تونستم يه گله گوسفند بيارم آغل آنفی تائتر تورنتو حالا نمی زارند بع بع کنم!
گوسفند بچه پرو ،خواننده ـ آهنگ ساز: اين گوسفندان ،اين هيچ کسان نمی توانند جلوی بع بع شاه ماهی گوسفند را بگيرند ...اين گوسفندهای سياه نمی تونند جلوی بع بع ملت گوسفندها را بگيرند! صدای بع بع نوين گوسفندی خاموش نشدنيه!

ترانه های درخواستی در کانال چهارم:
گوسفند عسل:سلام...وای چقدر من خوشگل شدم ...آخه يه چند وقته دنبه هامو آب کردم همه می گند خيلی ناز شدی...راستی دختر خاله های عزيزم ...امروز روز تولدشونه به همشون تبريک می گم ...امروز می خوام يه ترانه تازه از افشين براتون بزارم(اين يکی نيازی به تبديل اسمش ندارد!)البته قبلش تلفنها را جواب می دم:
ـ آلو بفر مائيد ....
ـ الو گوسفند عسل خانم! خیلیی خری...پدر و مادر فلان شده.....(بوق.تماس تلفنی را قطع می کنند)
ـ وای ....(خجالت زده وناراحت) ...خب تلفن بدی...آلو بفرمائيد..
ـ سلام عزيزم...اون کسی که اين حرفهای بدو پشت تلفن می زنه آنقد شعور نداره، از خودش نمی پرسه شايد چند تا بره پای تلويزيون نشسته باشند ! واقعا شعور خودشو نشون داد ....شما نارا حت نشيد گوسفند عسل خانم...

برنامه سياسی آتا گوسفند از کانال پنجم:
آتا گوسفند:گوسفندی که با پول گوسفندهای سياه کانال تلويزيونی راه انداختی ...من صد تا مدرک دارم..من می دونم از کجا پول می گيری ...اونا دنبلانتو کشيدن جرئت نمی کنی حرف بزنی...گوسفندها همين امروز فردا می ريزند تو خيا بونا ...شاه زاده گوسفند پهلوی امروز می گويند فقط بين گوسفند ها اتحاد بايد باشد
...رفراندوم راه نجات گوسفندهاست ....در قصابی های رژيم پر شده از جنازه گوسفند های جوان ..گوسفندها بريزيد تو خيا بونها اين قدر گوسفند نباشيد اين خواسته شاه زاده گوسفند پهلوی ست که نافرمانی مدنی کنيد ....

دوازده ساعت بعد :تکرار تمام کانلهای فوق!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:48  توسط امیر  | 

مال منی

چندين سال پيش بود . ما در يک خانواده خيلي فقير در يک ده دور افتاده به نام "روکي" ، توي يک کلبه کوچك زندگي مي کرديم . روزها در مزرعه کار مي کرديم و شبها از خستگي خوابمان مي برد.

کلبه ما نه اتاقي داشت، نه اسباب و اثاثيه اي، نه نور کافي . از برداشت محصول آنقدر گيرمان مي آمد که شکم پدر و مادر و سه تا بچه سير بشود . يادم مي آيد يک سال كه نمي دانم به چه علتي محصولمان بي دليل بيشتر از سالهاي پيش شده بود، بيشتر از هميشه پول گرفتيم. يك شب مامان ذوق زده يك مجله خاک خورده و کهنه را از توي صندوق کشيد بيرون و از توش يه عکس خيلي خوشگل از يك آينه نشانمان داد . همه با چشمهاي هيجان زده عکس را نگاه مي کرديم . مامان گفت بياييد اين آينه را بخريم، حالا که کمي پول داريم، اين هم خيلي خوشگل است. ما پيش از اين هيچوقت آينه نداشتيم، اين هيجان انگيزترين اتفاقي بود که مي توانست برايمان بيفتد . پول کافي هم براي خريدش داشتيم . پول را داديم به همسايه تا وقتي به شهر مي رود آن آينه را برايمان بخرد . آفتاب نزده بايد حرکت مي کرد، از ده ما تا شهر حداقل پنج فرسخ راه بود، يعني يک روز پياده روي، تازه اگر تند راه مي رفت.


سه روز بعد وقتي همه داشتيم در مزرعه کار مي کرديم، صداي همسايمان را شنيديم که يك بسته را از دور به ما نشان مي داد . چند دقيقه بعد همه در کلبه دور مامان جمع شديم . وقتي بسته را باز کرد مامان اولين کسي بود که جيغ زد : "واي ي ي ي ... حسين آقا، تو هميشه مي گفتي من خوشگلم، واقعا" من خوشگلم!

بابا آينه را گرفت دستش و نگاهي در آن کرد . همينطوري که سيبيلهايش را مي ماليد و لبخند ريزي ميزد با آن صداي کلفتش گفت: آره منم خشنم، اما جذابم، نه ؟ نفر بعدي آبجي کوچيکه بود: مامان، واقعا چشمهام به تو رفته ها!

آبجي بزرگه نفر بعدي بود که با هيجان و چشمهاي ورقلمبيده به آينه نگاه مي کرد: مي دونستم موهام رو اينطوري مي بندم خيلي بهم مياد!

با عجله آينه را از دستش قاپيدم و در آن نگاه کردم. مي دانيد در چهار سالگي يك قاطر به صورتم لگد زده بود و به قول معروف صورتم از ريخت افتاده بود. وقتي تصويرم را ديدم، يكهو داد زدم: من زشتم ! من زشتم! بدنم مي لرزيد، دلم مي خواست آينه را بشکنم، همينطور که دانه هاي اشک از چشمانم سرازير بود به بابا گفتم :

يعني من هميشه همين ريختي بودم ؟

- آره عزيزم، هميشه همين ريختي بودي.

- اونوقت تو هميشه من رو دوست داشتي ؟

- آره پسرم، هميشه دوستت داشتم.

- چرا ؟ آخه چرا دوستم داري ؟

- چون تو مال من هستي!

سالها از آن قضيه گذشته، حالا من هر صبح صادقانه به خودم نگاه مي کنم و مي بينم ظاهرم زشت است. آن وقت از خدا مي پرسم : يعني واقعاً دوستم داري ؟

و او در جوابم مي گويد: بله.

و وقتي به او مي گويم چرا دوستم داري ؟

به من لبخند مي زند و مي گويد: چون تو مال من هستي

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:5  توسط امیر  | 

تاریخچه پرچم ایران و یا چه شد که پرچم ایران این شکلی شد؟

خیلی بد است که ندانیم پرچم کشورمان چه جوری به وجود آمده است. مخصوصا حالا که پرچم جدید عراق هم رونمایی شده است ما باید اطلاعاتمان را در این زمینه کامل کنیم که کلاهمان یک روز سر از پس معرکه در نیاورد. این تاریخچه به اولین پرچمهای ایران تا امروز می پردازد!

iran_flag01.jpg

 

derafsh.gifبر خلاف اکثر عموم اولین پرچم ایران درفش کاویانی نبود بلکه اثر ذوق کورش کبیر بود. درفش کاویان زمانی درست شد که کاوه آهنگر یک هو قاطی کرد و دودمان هر چی آدم خونخوار که اول اسمش ضحاک بود را بر باد داد. کاوه فریدون را بر تخت شاهی نشاد و فریدون هم که خیلی از برچیده شدن حکومت ضحاک خوشحال بود دستور داد پیشبند کاوه را که بر سر نیزه زده بودند تا مردم را تحریک به قیام کنند طلاکاری کنند . از این به بعد شد درفش کاویانی!. کثرا فکر می کنند این پرچم اولین پرچم ایران بوده است.  حالا جالب است که درفش کاویانی را که با لباس آن بنده خدا درست نکردند. آن فقط یک نماد بود. درفشی که از روی آن ساخته شد وبه عنوان پرچم قرار گرفت از دوختن پوست پلنگ به عرض 5 متر و طول 7 متر درست شد!

 

تا زمانی که مسلمان ها ایران را گرفتند این پرچم ایران بود ولی مسلمان ها اجازه طرح پردازی را بر روی پرچم ندادند و ایران عملا بدون پرچم شد. پرچم سیاه جامگان و سرخ جامگان فقط یک رنگ داشت که هر چند پرچم الان لیبی هم فقط یک رنگ دارد ولی قبول کنید این دیگر اسمش پرچم نیست. برای همین سلطان محمود که به پادشاهی رسید توی پرچم سیاه سیاه جامگان که طرح ذوق ابومسلم بود یک ماه طلا دوزی کنند. پسرش مسعود که آمد از این سوسول بازی ها خوشش نیامد و دید ماه خیلی رمانتیک است و به دردش نمی خورد رفت سراغ علاقه اصلیش. شکار شیر!

سلطان مسعود که دید خیلی شیر دوست دارد سریعا یک شیر را به جای ماه به پرچم دوخت و از آن زمان تا قبل از انقلاب شیر شد نماد ایران. اگر می خواهید بدانید چطوری به فرانسه نگاه کنید که نشانش خروس است. آن زمان نشان ما شیر بوده است!

coin.jpgدر زمان خوارزمشاهیان سکه هایی زده شد که عکس خورشید بر پشت شیر بود. به شخصه فکر می کنم که این به دلیل آیین مهرپرستی ایرانیان آن موقع بوده است که در این آیین خورشید بسیار مقدس بوده است. ولی هنوز تا زمان شاه خورشید باید صبر کنید.

 

iran_flag-tahmasb.jpgشاه طهماسب هم یک خورده در این واقعه اختلال ایجاد کرد و چون فکر می کرد که ماه حمل با نشان گوسفند خیلی پربرکت بوده است ( چون خودش متولد ماه حمل بوده است ) گوسفند را جایگزین شیر کرد. در بقیه آن دوران پرچم ایران یک پارچه سبز با مشان شیر و خورشید بود که شیر و خورشید انواع و اقسام حالات مختلف را در این دوران داشته اند. تا این که نادر ، شاه شد!

 

نادر شاه چند تا پرچم داشت ولی پرچم ایران را پرچمی سه رنگ قرار داد که از رنگهای پرچم فعلی تشکیل شده بود. در این پرچم که هنوز هم 4 گوش نشده بود و مثلثی بود یک شیر بود که خورشید از پشتش طلوع می کرد و در وسط خورشید عبارت الله الملک به چشم می خورد. این پرچم مادر پرچمهای جدید ایران شد!

 

iran_flag-aghamihamadkhan.jpgآقا محمد خان که آمد یک سری کارهای اساسی توی پرچم کرد. مثلا پرچم را 4 گوش کرد و به دست شیر ایران یک شمشیر هم داد. به خاطر این که با نادر هم مخالف بود رنگ پرچم را واحدی کرد که در شکل می بینید.

 

اما امیر کبیر. وقتی صحبت از امیر کبیر می شود باید بسیار با احترام صحبت کرد. این ایران امروز ساخته دست همان مرد است. هر چی خوبی توی ایران می بینیم یک نقشی در آن به عهده امیر کبیر بوده است.

امیرکبیر دلبستگی ویژه‌ای به نادرشاه داشت و به همین خاطر  پیوسته به ناصرالدین شاه توصیه می‌کرد شرح زندگی نادر را بخواند. امیرکبیر همان رنگ‌های پرچم نادر را قبول کرد ، اما دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد (بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه. اگر این اتفاق نمی افتاد پرچم الان ما غیر استاندارد حساب می شد) و سراسر زمینه پرچم سفید، با یک نوار سبز به عرض تقریبی ۱۰ سانتی متر در گوشه بالایی و نواری سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پایین پرچم دوخته شود و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میانه پرچم قرار گیرد، بدون آنکه تاجی بر بالای خورشید گذاشته شود. بدین ترتیب پرچم ایران تقریباً به شکل و فرم پرچم امروزی ایران درآمد. در آخر درباره رنگهای بیشتر صحبت می کنیم.

 

بعد از انقلاب مشروطه در مجلس برای مخالفت با روحانیون که اسفاده از عکس را حرام می دانستند نمایندگان شیر را نماد حضرت علی اعلام کردند. مشخص است که دیگر هیچ ایرانی جرئت نداشت با نشان حضرت علی مخالفت کند. حضرت علی هم که قربانش بروم یک شمشیر داشت به اسم ذوالفقار پس به دست شیر یک شمشیر هم داده شد. در همان زمانها هم بود که توسط پهلوی ها تاج به پرچم اضافه و برداشته می شد.

250px-lionflag_svg.png

 

 

این بود تا زمان پیروزی انقلاب ایران که پرچم این جوری شد.این پرچم را هم که می دانید توسط طولش یک و نیم برابر عرضش است. 22 بار الله اکبر در حاشیه ها دارد. یک هیئت 18 نفره این طرح را که توسط حمید ندیمی طراحی شده است تائید کرده اند.

250px-flag_of_iran_svg.png

 

در این صفحه اطلاعات زیادی در این باره خواهید خواند: صفحه استاندارد ایران

 

رنگ پرچم

درباره رنگ پرچم هم که می شود هر برداشتی کرد ولی کلا این ترتیب زیر از همه معتبرتر است:

  • سبز - نشانه خرمی و دوستی
  • سپید - صلح و دوستی (بر گرفته از نشانه زرتشتیان)
  • سرخ - نشان خون از دست رفتگان در راه ایران (شهیدان)

ahuraflag.png

البته می توانید برای این که بفهمید این سه رنگ در پرچم ایران چقدر قدمت دارند به عکس روی این دیوار که از هخامنشی مانده است و به عنوان پرچم اهورا ( فروهر) الان در موزه لوور نگهداری می شود توجه کنید.

 

frouharflag.png

 

 

این سه رنگ امروز جزئی از هویت امروز ماست. در حقیقت پرچم ایران اگر هر احساسی به ایران داشته باشیم باز هم با وجود ما آمیخته شده است و همه ما را با این پرچم می شناسند. یک روز پرچم  شیر و خورشید و امروز این پرچم در وجود ماست. متاسفانه در چند ساله اخیر به این پرچم و کلا پرچمهای ایران توهین هایی صورت گرفته است. اگر شد یک مطلب هم در آینده درباره آن خواهم نوشت. فقط یک چیز را فراموش نمی کنم. من ایران را دوست دارم!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 18:55  توسط امیر  | 

گرد و خاك مدارس خوزستان را تعطيل كرد(هلهههههه تعطیل شدیم)

به علت پديده گرد و خاك و آلودگي شديد هوا، مدارس همه مقاطع تحصيلي استان خوزستان درروز يكشنبه تعطيل است.

مديركل بازسازي و حوادث غيرمترقبه استانداري خوزستان به خبرگزاري جمهوري اسلامي گفت: به‌ دليل افزايش ميزان غلظت ذرات معلق در هواي شهرهاي استان خوزستان و آلودگي هوا، مدارس ابتدايي، راهنمايي و متوسطه در نوبت‌هاي صبح و بعد از ظهر روز يكشنبه تعطيل است.

شاپور رستمي افزود: بنا بر اعلام اداره كل حفاظت محيط زيست خوزستان، ميزان غلظت ذرات معلق در هوا تا بعد از ظهر روز شنبه به ميزان ‪ ۶۵۰‬ ميكرو گرم بر متر مكعب معادل ‪ ۲/۵‬برابر حد مجاز استاندارد هواي پاك بوده است.

وي شاخص ‪ PSI‬ هواي اهواز را ‪ ۵۴۵‬اعلام كرد و اظهار داشت: با توجه به پيش‌بيني هواشناسي خوزستان افزايش دوباره غلظت گرد و غبار از ابتداي امروز وجود دارد، لذا براي حفظ سلامت دانش آموزان تمام مدارس اين استان در روز يكشنبه تعطيل اعلام شده است.

مدير كل بازسازي و حوادث غيرمترقبه خوزستان همچنين گفت: به پيشنهاد اداره كل حفاظت محيط زيست خوزستان با تعطيلي مدارس استان موافقت شد.
پديده گرد و غبار كه از روز جمعه بسياري از شهرهاي خوزستان را فرا گرفته، همچنان رو به افزايش است.

آلودگي هوا ناشي از اين پديده در روز شنبه نيز موجب تعطيلي مدارس در نوبت‌هاي صبح و بعد از ظهر شده و همچنين كاهش فعاليت‌هاي روزانه را به دنبال داشته است.

پزشكان به مردم خوزستان به ويژه كودكان و افراد مسن و بيماران توصيه مي‌كنند براي حفظ سلامتي خود تا كاهش ميزان آلودگي هوا ناشي از گرد و خاك شديد كمتر از منازل خود خارج شوند.
ميزان گرد و غبار هواي خوزستان در روز شنبه، هجده ‬برابر حد مجاز اعلام شد.
 
غلظت گرد و غبار در هواي خوزستان، صبح شنبه به سه هزار و‪ ۷۸۶‬ ميكروگرم در متر مكعب رسيد.
بنا بر پيش‌بيني اداره كل هواشناسي، اين وضعيت جوي تا روز دوشنبه در استان خوزستان ادامه خواهد داشت.

گفتني است، بروز اين پديده جوي كه موجب كاهش ديد تا يكصد متر شده است، منجر به لغو تعدادي از پروازهاي فرودگاه‌هاي اهواز و آبادان و دزفول شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:21  توسط امیر  | 

کارتون شان گوسفند

 

Shaun The Sheep ~ شان گوسفند

شرح کارتون :

مجموعه ی بی نظیر و فوق العاده ی زیبای کارتون Shaun The Sheep ویا همان گوسفند ها ی بامزه که در 40 قسمت شما را با گوسفند های یک دامدار که با کارهای بامزه و جالبی که می کنند ما را وادار به خنده می کند . از سگ دامدار که نگهبان گوسفند ها گرفته تا خوک های شیطون که نقش منفی فیلم هستند که در بعضی قسمت ها گوسفندها و سگ نگهبان را با شیطنت های خود آنها را دچار مشکل می کنند .



در این کارتون گوسفندها با کارهایی که برای نجات خود و دامدار و مخصوصآ سوتی های سگ نگهبان می کنند نشان می دهد که این گوسفندها باهوش تر از انسان ها هستند!! ، البته فکر خلاق این کارتون یک گوسفند لاغر و بامزه است که با فکر اون مشکل ها حل می شود که از قبیل نجات دیگر گوسفندها از مشکلات ، انجام وظایف عقب مونده ی سگ نگهبان ، اداره کردن بعضی کارهای دامدار و خیلی موارد دیگر که همه ی اینها موجب مهیج شدن این مجموعه شده است .



نام هاي 40 قسمت کارتون Shaun The Sheep (کلیک کنید)





نمایش قسمتی از این کارتون


تصاوير

     
     
     
   
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 19:46  توسط امیر  | 

حواشی بازی استقلال اهواز و پرسپولیس

خبرنگار اعزامی شبکهTV Gosfand به ورزشگاه تختی اهواز:سسیلام چطوریین؟؟ساعت ۱۲ دم ورزشگاه خیلییی شلوغه همه صف گرفتن که برن داخل.استقلالی ها سمت راست صف گرفتن پرسپولیسی ها هم سمت چپ صف گرفتن.ساعت ۱۲:۳۰ در ورزشگاه باز شد و تماشاگران وارد شدن و شروع به تشویق کردن..تماشاگران پرسپولیسی ۲۵٪ ورزشگاه رو گرفته بودن بقیه تماشاگران استقلال اهواز بودن..از چند روز قبل اعلام کرده بودن بازی ساعت ۳ برگزار میشه ولی بعد داخل ورزشگاه فهمیدیم که بازی ساعت۱۷:۴۵ شروع میشهآفتاب بدجوری تماشاگرا رو ا‌‌ذیت میکردساعت ۱۵ شروع کردن به پخش کردن بادکنک بین تماشاگراکه همه شون قبل شروع بازی ترکیدنساعت ۱۷ دیگه ورزشگاه پر پر بود بعضی از تماشاگرا هم رو زمین نشسته بودن.ساعت ۱۷:۱۵ بازیکنان وارد زمین شدن و شروع به گرم کردن خودشون کردنتماشاگرا شروع به تشویق بازیکنان کردنساعت ۱۷:۴۵ بازی شروع شد استقلال شروع به حمله کرد چند دقیقه بعد یه دفعه چشمامون قرمز شد و بازی هم متوقف شد و بازیکنان شروع کردن به آب پاشیدن به صورتشون. انگار گاز اشگاور زده بودن ولی ما که چیزی ندیده بودیم فکر کنم بیرون زده بود ولی تماشاگرا می گفتن نیکبخت گوزیدهبازی دوباره شروع شد و بیگدلی با یه فراره عالی دروازه رو باز کردتو بازی ۳بار شیث رضایی لایی خورد و تماشاگرا وقتی توپ میومد زیر پاش میگفتن رضایی لای خوراز اول بازی هم تا توپ میومد زیر پا کعبی تماشاگرا شروع میکردن به فوش دادن و هو کردنش و همین باعث شده بود عصبی بشه  و بازی خوبی رو از خودش نشون نده..نیمه اول تموم شد.بین ۲نیمه آهنگ گذاشته بودن تو ورزشگاه که تماشاگرا شروع کردن به رقصیدن.نیمه دوم شروع شد.دوباره بازیکنان استقلال اهواز شروع به حمله کردن که باعث شد گل دوم رو هم بزننپرسپولیسی ها شروع به حمله کرده بودن که یه دفعه درگیری شد و کعبی که خیلی عصبی شده بود به همراه بازیکن استقلال اهواز از زمین اخراج شد تماشاگراا شروع کرده بودن دور ورزشگاه رو با پرچم میزدن دوباره استقلال حمله کرد و گل ۳ رو هم وارد دروازه کرد و باعث شد دیگه قطبی کنار خط نیاد و بشینه سر نیمکت.دیگه کار پرسپولیس تمام شده بود و بازیکنان خسته شده بودن ولی در دقیقه های پایانی اسسسسستققلاللل اهههواززز گللللللل ۴ رو هم زدآقاا جاتون اونجاا خالییی بود یه حالیی کردیم از اول بازی با تبل و تیمپو بندری میزدن و ما هم شروع میکردیم میرقصیدیمدقیق های پایانی پرسپولیس یکی از گل ها رو جبران کرد ولی دیگه فایده نداشت چون قهرمانی سوت پایان بازی رو زددددددو استقلال اهواز با نتیجه ۴به ۱ پرسپولیس رو شکست داد..تماشاگرا ول کن نبودن بعد بازی هم تو خیابوت هنوز داشتن تشویق میکردن و میرقصیدنخوب اینم از حواشی بازی استقلال اهواز و پرسپولیسمن برم فعلاا بایی باییی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 21:59  توسط امیر  | 

امام جمعه مشهد : براندازی قاطعانه بی‌حجاب‌ها ، لچک ‌به‌‌ سرها و پاچه ورمالیده‌ ها

عکس امام جمعه مشهد
عکس بد حجاب انتخابات رای دادن بی حجاب بدحجاب
 Gosfand TV: حجت‌الاسلام علم‌الهدی امام جمعه مشهد در خطبه‌های نماز جمعه امروز این شهر، بخش بزرگی از سخنان خود را به مساله بدحجابی در جامعه اختصاص داد و با انتقاد صریح از افرادی که مخالف برخوردهای سخت‌افزاری، خشن و قضایی با این مساله فرهنگی هستند، خواستار «براندازی قاطعانه» بی‌حجابی شد.

علم‌الهدی با انتقاد شدید از مسئولانی که معتقد به برخورد فرهنگی با مقوله بدحجابی هستند و برخوردهای سخت‌افزاری و قضایی را راهگشا نمی‌دانند، گفت: «آقایانی که می‌گویند حجاب را باید با مسائل فرهنگی نهادینه کرد، در اصل از زیر بار مسوولیت خود شانه خالی می‌کنند. بی‌حجابی در مملکت جرم است و قانون نیز برای مقابله با آن وجود دارد. دولت مکتبی جناب آقای احمدی‌نژاد در دو سال گذشته مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی را به شکل قانون درآورده است. بنابراین، بی‌حجابی یک ناهنجاری است که باید با قدرت براندازی شود و دستگاه‌های دولتی آن‌ را با اقتدار براندازی کنند».

وی با اشاره به این که اصلاً چیزی به نام «بدحجابی» وجود ندارد و این عبارت من‌درآوردی است، گفت: ما اصلاً مساله‌ای به نام بدحجابی نداریم. این که یک زنی یک لچکی بیندازد بالای سرش، این که حجاب نیست، بی‌حجابی است. این طور نیست که حجاب داشته باشد و بد باشد، بلکه بی‌حجاب است.

علم‌الهدی ادامه داد: تمام زنانی كه موهایشان بیرون است و تمام زنان لاابالی كه با پای برهنه تا ساق پا، پاچه شلوارشان را ورمالیده‌اند، بی‌حجاب محسوب می شوند و باید تعقیب قانونی شوند. تازه یک مشت افراد بی‌بند و بار با رنگ‌های زننده و مهیج بیرون می‌آ‌یند که از صد بی‌حجابی هم بدتر است.

امام‌جمعه مشهد ابراز عقیده کرد: منشاء تمام ناهنجاری‌ها در جامعه بی‌حجابی زن‌هاست. بی‌حجابی مثل جرقه است. زن بی‌حجاب مثل آتشی است که همه چیز را خاکستر می‌کند. آن جوان معصوم که در بستر خانواده متدین خود پرورش یافته، متاسفانه با دیدن زن آلوده، شهوت در دلش ایجاد می‌شود.

وی با تاکید مجدد بر ضرورت «براندازی قاطعانه بدحجابی» گفت: هر دستگاهی که قانون را اجرا نکند، متخلف و قانون ‌شكن است و مردم انقلابی از این دستگاه بازخواست می‌کنند. ما از دستگاه‌ها توقع اضافی نداریم بلکه می‌گوییم قانون را کامل اجرا کنند. وحشت نداشته باشند از این که مخالفان در سایت‌هایشان چه می‌نویسند.

علم‌الهدی در مورد عامل اصلی بی‌حجابی نیز گفت: یک عده می‌گویند که چادر حجاب برتر است و یک عده هم می‌گویند که مقصود از حجاب، پوشش است، نوع و رنگ آن مهم نیست. این افراد با این حرف‌ها شرعی بودن حجاب را تنزل دادند. در صورتی كه در نص صریح قرآن هم چادر حجاب هست. برای حجاب در آ‌یات قرآن لباس مشخص شده است.

امام جمعه مشهد خاطرنشان ساخت: امام خمینی(ره) در فرانسه خطاب به دختر خانمی كه پوشیده اما با مانتو و روسری خدمت ایشان رسیده بود ‌گفت، اینجا بلاد کفر است اشکالی ندارد، اما ایران که رفتید چادر سرتان کنید. نوار این اظهارات موجود است. این نشان می‌دهد که امام هم حجاب را چادر می‌دانستند
.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 18:14  توسط امیر  | 

مرد حامله به زودی یک دختر به دنیا می آورد

مرد حامله Gosfand TV: مرد امريکايي که ششمين ماه بارداري خود را پشت سر مي گذارد در مصاحبه تلويزيوني آرزوي خود را به دنيا آوردن کودکي سالم عنوان کرد. به گزارش اي بي سي نيوز توماس بيتي مرد ۳۴ ساله يي که سال ها پيش تغيير جنسيت داده است در برنامه تلويزيوني اپرا وينفري به شرح وضعيت خود پرداخت. اين مرد جوان که تا سن ۲۲ سالگي به عنوان مدل لباس هاي زنانه فعاليت مي کرده و سپس تغيير جنسيت داده است، درخصوص باردار شدن خود پس از ۱۲ سال زندگي مردانه گفت؛ يکي از آرزو هاي هميشگي من اين بود که فرزندي داشته باشم اما پس از گذشت پنج سال از ازدواج خود با نانسي دريافتم او به خاطر مشکلات جسماني قادر به باردار شدن نيست. در اين زمان ما با هم مشورت کرديم و سرانجام به اين نتيجه رسيديم که من با توجه به وضعيت جسماني خودم براي باردار شدن تلاش کنم. توماس در ادامه احساس خود را در مورد زندگي مردي که باردار است چنين بازگو کرد؛ زماني که اين تصميم را گرفتيم به اين نمي انديشيدم که من در حال حاضر چه جنسيتي دارم و تصور جامعه از من چيست. تنها هدف مان اهميت داشت. من گمان مي کنم در اين مورد باردار شدن يک عمل مردانه يا زنانه نيست بلکه يک عمل انساني است. اين نيازي است که فردي مي خواهد بچه دار شود و حالا که در اين وضعيت هستم تنها آرزويم اين است که فرزند سالمي را به دنيا آورم. نانسي همسر توماس که از ازدواج قبلي خود دو فرزند دارد، در شرح چگونگي انجام اين عمل گفت؛ پس از اينکه تصميم به انجام اين کار گرفتيم ما ابتدا به دنبال کسي گشتيم که حاضر باشد در عمل لقاح مصنوعي ما را ياري کند. پس از يافتن مرد جواني من به يک دامپزشکي رفتم و سرنگ مخصوص لقاح مصنوعي حيوانات را خريداري کردم. پس از تهيه مقدمات کار ما در حالي که اميد چنداني به موفقيت طرح مان نداشتيم، خودمان در خانه عمل را انجام داديم و چند روز بعد براي اينکه از ماحصل کار باخبر شويم، توماس را براي آزمايش خون به آزمايشگاه برديم و از تست بارداري متوجه شديم عمل موفقيت آميز بوده است. در همين حال توماس درخصوص چگونگي تغيير جنسيت خود گفت؛ در سن ۲۲ سالگي دريافتم رفتارهايم بيشتر به يک مرد شبيه است تا يک زن، از اين رو به پزشک مراجعه کردم تا ترتيب تغيير جنسيت من داده شود. در ابتدا براي من دشوار بود که در جامعه به عنوان يک مرد شناخته شوم. زندگي قبلي من به عنوان يک مدل لباس بسيار با مسير جديدي که در پيش داشتم متفاوت بود. از اين رو ابتدا با پوشيدن لباس هاي مردانه اطرافيان را با فرم جديد زندگي خود وفق دادم تا پس از عمل مشکلي برايم پيش نيايد. در حالي که با حضور اين مرد ۳۴ ساله در برنامه معروف اپرا وينفري ادعاي باردار شدن يک مرد شکلي رسمي تر به خود گرفته است، بسياري از کارشناسان اين ادعا را نادرست دانسته اند و مدعي هستند علت باردار شدن توماس وجود بخش هاي زنانه در داخل بدن اوست که يادگاري از زندگي قبلي او با جنسيت زن است. در کنار اين نظر برخي نيز به کل ادعاي مرد بودن توماس را زير سوال برده اند. اين جنجال در حالي ادامه دارد که به علت جنسيت توماس پزشکان امکان وضع حمل طبيعي وي را غيرممکن مي دانند و از اکنون در فکر اقداماتي هستند که بتوانند فرزند اين مرد را سالم به دنيا آورند.
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 22:17  توسط امیر  | 

گران و ازران ترین ورزشکاران در سال86

The image “http://www.zendegifootball.com/IMages1/16.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
علیرضا واحدی نیکبخت ۲۵۰ میلیون تومان برای یک سال، آرش برهانی ۲۲۰ میلیون تومان برای یک سال، علی انصاریان ۱۹۰ میلیون تومان برای یک سال، مجتبی جباری ۱۱۰ میلیون تومان برای یک سال، وحید شمسایی ۱۰۰ میلیون تومان برای یک سال، تازه این آخری بازیکن فوتسال است، نه فوتبال.

 GosfandTV:اگر قرار باشد اسامی تمامی بازیکنانی را که در فوتبال ایران مبالغ این چنینی دریافت می‌کنند، بنویسیم، مطمئناً تعدادشان از شمار انگشتان ۲ـ۳ دست هم تجاوز می‌کند و نکته جالب آن که همه آنها هم به نوعی تکذیب می‌کند، اما مگر می‌شود مرفه بودن را هم تکذیب کرد.
نکته دیگر این که وقتی از آنها درباره مبالغ بالای قراردادشان می‌پرسیم، می‌گویند پولی که ما می‌گوییم در مقایسه با بازیکنان کشورهای دیگر واقعاً کم است.
البته بنده خداها حق هم دارند. وقتی به همین جواد کاظمیان خودمان برای ۴ ماه بازی در الجزیره امارات مبلغ یک میلیارد و صد میلیون تومان پیشنهاد می‌شودع باید هم فوتبالیست‌های شاغل در لیگ ایران از مبالغ قراردادهایشان ناراضی باشند.
اگر تا اینجای گزارش را خواندید و فکر کرده‌اید که از همین فردا می‌توانید با ورزشکار شدن، میلیاردر شوید، باید بگویم اشتباه کرده‌اید. پول در همه رشته‌های ورزشی علف خرس نیست که بی‌حساب و کتاب بذل و بخشش شود.
اگر فوتبالیستی مثل نیکبخت واحدی برای یک سال ۲۵۰ ـ ۲۴۰ میلیون تومان می‌گیرد، اگر بسکتبالیستی مثل صمد نیکخواه بهرامی ترکاشوند برای یک سال ۱۴۰ میلیون تومان می‌گیرد، اگر والیبالیستی همون محمد ترکاشوند برای یک فصل ۱۲۰ میلیون تومان می‌گیرد و بالاخره اگر کشتی‌گیری مثل فردین معصومی برای ۸ کشتی ۶ دقیقه‌ای ۵۰ میلیون تومان می‌گیرد! بله، ۳۵ میلیون ریال!
به گزارش فردا در ادامه این گزارش آمده است: جالب است بدانید قرارداد علی مظاهری در بین بوکسورها یک رکورد محسوب می‌شود و برای بقیه گرفتن همین ۵/۳ میلیون تومان هم یک آرزو به حساب می‌آید.
مرتضی سپهوند را که حتماً می‌شناسید. او بعد از علی مظاهری نفر دوم بوکس ایران به شمار می‌رود و به همراه مظاهری ۲ سهمیه المپیکی بوکس کشورمان در پکن ۲۰۰۸ را به دست آورده‌اند. با او صحبت کردیم تا ببینیم سهم او از قراردادهای ناچیز رشته ورزشی بوکس چقدر است.
سپهوند می‌گوید: من برای یک فصل مبارزه در لیگ بوکس ۳ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان می‌گیرم؛ یعنی بعد از علی مظاهری بیشترین پول را به من می‌دهند. من این مبلغ را برای ۵ تا ۸ مبارزه سنگین در طول فصل می‌گیرم!
اگر مبلغ دریافتی مرتضی سپهوند را بر ۱۲ ماه سال تقسیم کنیم، درآمد ماهیانه این قهرمان ملی بوکس می‌شود ۲۷۵ هزار تومان! تازه این وضعیت بهترین بوکسورهای ماست، اگر نگاهی به رقم قرارداد سالیانه هومن کرمی که نفر سوم بوکس آسیا است، بیندازید، بیشتر تعجب خواهید کرد. هومن برای یک فصل رقابت فقط یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان می‌گیرد و این در حالی است که او شانس سوم بوکس ایران برای کسب سهمیه المپیک به شمار می‌رود.
سپهوند می‌گوید: ما در لیگ بوکس قرارداد های ۷۵۰ هزار تومانی هم داریم. بعضی‌ها هم اصلاً پیش قراردادی نمی‌گیرند فقط به ازای هر بردشان ۱۰۰ یا ۲۰۰ هزار تومان دریافت می‌کنند که این فاجعه است.
مبلغ قراردادها در رشته‌هایی چون بوکس و دوچرخه‌سواری به حدی پایین است که بچه‌های سانشو کار در بین آنها پادشاهی می‌کنند. اعضای تیم ملی سانشو چیزی حدود ۷ و ۸ میلیون تومان دریافت می‌کنند، اما برای یک بوکسور فکر کردن به این ارقام زیاده خواهی محسوب می‌شود. سپهوند رد این باره به نکته جالبی اشاره می‌کند: علی مظاهری قهرمان بلامنازع بوکس آسیاست، اما همین آدم اگر برای یک فصل رقم ۹ میلیون تومان را در خواست می‌کند، می‌گویند خیلی انتظارش بالاست. این در حالی است که یکی دیگر از دوستان من که در لیگ بسکتبال بازی می‌کند و یار ذخیره است، با آن که فقط برای دقایقی در هر بازی به میدان می‌رود، ۹۵ میلیون تومان برای یک فصل گرفته است!
برخلاف کشتی‌گیرها که برای حضور در اردوهای تیم ملی هم روزانه ۲۰ هزار تومان دریافت می‌کنند، بوکسورها، دوچرخه‌سوارها و حتی ملی‌پوشان ورزش‌های رزمی از حضور و عضویت در تیم ملی هم درآمدی ندارند و فقط در صورت کسب مدال یا قهرمانی است که می‌توانند به دریافت جوایز ناچیزی دل‌خوش کنند.
یک پله پایین‌تر از فوتبال بروبچه‌های بسکتبال قرار دارند. سقف قراردادها در بسکتبال ۱۴۰ یا ۱۵۰ میلیون تو مان است که در این میان صمد نیکخواه بهرامی بیشترین مبلغ را برای بازی در یک فصل دریافت می‌کند. در بین بسکتبالی‌ها در مجموع ۶ نفر رقمی بیشتر از ۱۰۰ میلیون تومان دریافت می‌کنند که حامد حدادی، مهدی کامرانی و صمد نیکخواه بهرامی از آن جمله هستند.
این ارقام نجومی فقط مختص ملی‌پوشان بسکتبال نیست. نفراتی چون پویا تاجیک و ایمان زندی که در آخرین رادوی تیم ملی حضور نداشتند هم چیزی بین ۸۰ میلیون تومان برای یک فصل بازیدر لیگ دریافت می‌کنند. حداقل قراردادها در لیگ بسکتبال هم ۱۵ میلیون تومان است. یعنی باز ۳ برابر درآمد یک کارمند رسمی دولت.
بسکتبالیست‌ها علاوه بر این دریافت‌های بالا، پاداش‌هایی هم دارند که پس از پیروزی در بازی‌های مهم به آنها داده می‌شود.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 16:25  توسط امیر  | 

نقشه دنيا

پدر روزنامه مي خواند. اما پسر كوچكش مدام مزاحمش مي شد. حوصله ي پدر سر رفت و

صفحه اي از روزنامه را-كه نقشه ي جهان را نمايش مي داد- جدا و قطعه قطعه كرد و به پسرش

داد.

-"بيا! كاري برايت دارم . يك نقشه ي دنيا به تو مي دهم. ببينم مي تواني آن را دقيقا همان طور

كه هست بچيني ؟"

و دوباره سراغ روزنامه اش رفت. مي دانست پسرش تمام روز گرفتار اين كار است. اما يك ربع

بعد پسرك با نقشه ي كامل برگشت.
پدر با تعجب پرسيد:"مادرت به تو جغرافي ياد داده؟"
پسرجواب داد:"جغرافي ديگر چيست؟"
پدر پرسيد:"پس چگونه توانستي اين نقشه ي دنيا را بچيني؟"
پسر گفت:" پشت همين صفحه تصويري از يك آدم بود .وقتي توانستم آن آدم را دوباره بسازم دنيا را هم دوباره ساختم!!!!!!!!!!!."

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 1:50  توسط امیر  | 

آفرین به مهران مدیری

“مهران مدیری” باز هم ما را میخکوب کرد،او که با قدرت فانتزی یک بار ساختارهای صلب را با لطافت در «برره» به چالش کشید و این بار با جسارت “هزاران چهره‌ی نیروی انتظامی” را به نمایش گذارد.«سرهنگ غفاری» او آیینه‌ی تمام قد نیروی انتظامی اجتماع ماست،نیرویی که قرار بود «حافظ امنیت» ما باشد اما بیش تر به “مزاحم آسایش” جوانان ایرانی شبیه است و رکنی که از پس طرح‌هایی موسوم به «امنیت اجتماعی» بیش ‌تر به سلب امنیت روانی جامعه کمک کرده است . مدیری دقیقن همین جا را نشانه می رود؛سرهنگ غفاری او خودش می‌گیرد،خودش جرم می‌سازد و خودش حکم می‌دهد،در این کلانتری دایره‌ی قانون را آن جور که می‌خواهند می‌چرخانند و از خشونت هراسی نیست که حتا تشویق در پی دارد.«برقراری امنیت» پیراهن عثمانی می‌شود که آن را مجوز هر اقدام قانونی و غیرقانونی می‌کنند و اگر نقد و نظری مخالف سد راه شود،هفت تیر تهدید و ارعاب به کار می‌آید.
به‌راستی هم آن چه که مدیری دیروز در «مرد هزار چهره» به نمایش گذاشت،صحنه‌های بکر و هوشمندانه‌ای از حقایق اجتماعی ایران را در خود جا داده بود؛متهم “بی‌سوادی” که پس از شکنجه‌ی شدید صدها صفحه اعتراف می‌نویسد،نوجوان دست‌فروشی که در راستای برقراری امنیت به ۱۱ سال زندان محکوم می‌شود،پیرزن فرتوتی که تنها به جرم بیرون آمدن در ساعت ۱۱ شب به بازداشت‌گاه می‌رود و بازداشت‌گاه‌هایی که با انفجار جمعیتی متشکل از بی‌گناهان رو به رو هستند.مرد هزار چهره حتا از این هم پیش‌تر رفت و آگاهانه طرح‌های موسوم به «ارتقای امنیت اجتماعی» را به سخره گرفت؛آن جا که فرمانده‌ی کلانتری دستور حمله به «خانه‌ی تیمی اراذل و اوباش» را می‌دهد و نقشه‌ی عملیات او چنان “خشونت‌”بار است که ناچار است این توجیه را بسازد:«در عملیات‌‌های به این اهمیت ، تلفات تا چند نفر اهمیتی ندارد» یا آن جا که در مبارزه با اعتیاد ، فرد معتادی تذکر می‌دهد:«معتاد بیمار است،نه مجرم،شما باید کار فرهنگی کنید» و رییس پلیس پاسخی چنین دارد:«کار فرهنگی هم نشانت می‌دهم . آن قدر کتک می‌خوری تا اعتیاد از سرت بپرد»
عکس مرد هزار چهره عکس مهران مدیری
عکس مبارزه با اراذل و اوباش
آن چه که در کلانتری مهران مدیری می‌گذرد،ماکتی کوچک از ساختار کلی نیروی انتظامی ایران است.نیرویی که چون پاسخ ‌گو به کسی نیست و بیش ‌ترین قدرت در بدنه‌ی اجتماع را دارد،هر جور بخواهد و سرخود عمل می‌کند و البته همه‌ی اوامرش را از سر «خیرخواهی» می‌داند اما کاش سرداران به اندازه‌ی مرد هزار چهره صادق بودند تا در پیبشگاه افکار عمومی بگویند که «بلد نیستم».سریال مدیری جای تقدیر دارد،او پیش از آن چه که فکر می‌کردم در بیان فانتزی حقایق پیش رفت و در سکانس‌های آخر به جایی رسید که صدای ضرب و شتم متهم همراه با فریاد رییس پلیس کلانتری شنیده می‌شد؛«دهنتو ببند…ساکت…گفتم صداتو ببر» آن وقت فکر می‌کردم که این صداها چه قدر آشناست و چه قدر هر روز تکرار می‌شود.

* بسیاری خواهند گفت که این دست برنامه‌سازی‌ها،بیش‌تر یک سوپاپ اطمینان و شیر تخلیه‌ی فشار و بخشی از یک توطئه‌ی پیچیده است.بی‌شک پایان سریال مدیری هم به گونه‌ای خواهد بود که دل خون شده‌ی آقایان را نرم کند.شاید همین دلایل برای ننوشتن کافی باشد اما به گمانم از هر کار خوبی باید تقدیر کرد.باید بالاخره یک بار تکلیف ما روشن شود که دوست داریم،برنامه‌هایی چون آن قسمت به یاد ماندنی ۹۰ فردوسی‌پور یا همین سریال امشبی را در تلویزیون ببینیم یا نه ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 3:22  توسط امیر  | 

تولد خانوم مدیر

سیییلام چطوریین؟؟؟آگه گفتین امروز تولد کی؟؟؟تولد مدیر وبلاگ نرگس دسسست دسسست کلیلیلیلیلییل کلیلییلیلییلی هااااا بیا وسط(نرگس زیاد چرت و پرت نمی نویسم که نخندی آخه برا خودت بده )نری جون تولللدت مبارک ما بچه های وبلاگ و تمام دوستات خیلییی دوست داریم امیدوارم جشن تولد ۱۲۰ سالگی تو همینجا بگیریمخوب حالا کادوهاتونو بدهین بابا شام هم بهتون میدیم چطونههه؟؟اول بیاین کیک رو بخورید

         تولد

خوب حالا سیر شدین؟؟خودتون که می دونید از شام خبری نیستپس دیگه برید خونه هاتون

حالا همگی با هم :

 

اشک شادی شمعو نیگا کن

که داره میچیکه چیکه چیکه

کام همه رو بیا شیرین کن

بیا کیک ببر تیکه تیکه

همه جمع شده اند دور تو امشب

گل و بوسه دهند و شیرینی

در جشن تولدت عزیزم

همه انگشترند تو نگینی

تولد تولد تولدت مبارک

مبارک مبارک تولدت مبارک

             

 

تولدت مبااااااارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 2:19  توسط امیر  | 

عیدتون مبااااارک

سيلاممم چطورين؟؟عيد عيد عيدتون مباااااااااااارك.. وايييييييي چه زود سال 1386 تموم شد.تو اين سال شايد خاطره هاي خوب و بد زيادي رو داشته باشيم كه همراه با خنده و گريه بود.اميدوارم تونسته باشيد سال ۱۳۸۶ رو با موفقيت گذرانده باشيد.چه خوبه سال جديد رو بدونه كينه از كسي و با دلي پاك شروع كنيم.همين چيزها است باعث ميشه سال خوبي رو داشته باشيم.پس بياين به همديگه قول بديم عيد امسال سر سفره 7سين همه كساني رو كه از آن ها كينه به دل داريم ببخشيم.. ما هم از اينجا بايد از چندتا از بچه ها كه در سال قبل از دستمون ناراحت بودن(بخصوص شيوا)بخواهيم كه ما رو به بزرگي خودشون ببخشن..خوب تا يادم نرفته از همه كساني(ثمين بنفشه سحر هستي بي دل غزل سميرا 1و2 شيوا و....) كه تو سال 86 ما رو تنها نذاشتن و با نظرهاشون باعث دلگرمي ما شدن تشكر كنم..اميدوارم در سال قبل تونسته باشيم وبلاگ خوبي رو بروز داده باشيم كه باعث رضايت شما عزيزان شده باشه..ما بچه هاي Gosfand TV تلاش ميكنيم در سال جديد وبلاگ بهتري رو داشته باشيم پس از شما عزيزان مي خوام در سال جديد ما رو تنها نذارين. اميدوارم سال خوبي رو در كنار خانواده آغاز كنيد.

پيام هاي تبريك آعضاي وبلاگ:

نرگس(مدیر وبلاگ): از طرف خودم سال جديدو به همه تبريک ميگم اميدوارم سال خوب و پر برکتي داشته باشيد !همچنين سال نو رو به دوستاي گلم : اميرو سياوش و عليرضا و هومن عزيز و خانواده محترمشون تبريک ميگم ! اميدوارم تو سال جديد گوسفند خوشگلتري داشته باشيم.. اوه لفته هم يادم رفت بگممم ! لفته جون عمه عيدت مبارکککککک

امير: منم اين عيد رو به همه شما تبریک میگم و اميدوارم سال خوبي رو آغاز كنيد.دوستاي گلمم:نرگس(خانوم مدير) سيا(حاج آقا) هومن(عشقه خودمه) عليرضا(هستي؟نه نيستي)لفته(پسرم) سحر(رابطه بسيار فعال) بنفشه(هموطن) هستي(نامزده لفته) بي دل(مادر ناتني لفته) غزل(كم پيدا شدي هااا) شيوا(ببخش ما رو)سميرا1و2(خواهران غريب) عييييييدتون مباااارك.يه تبريك مخصوص مخصوص هم واسه عشقه خودم ثمين دارم.گلم عيدت مبارك

لفته: منم از كابل(افغانستان) عيد رو به همه تبريك ميگم خيليي دوست داشتم بيام ايران ولي اين افغاني ها ول كنم نيستن.

هومن: عید رو به نرگس مهربون امیر گل داداش سیاوش عزیز تبریک میگم.امیدوارم سال خوبی داشته باشین گوسفند های گل

سيا: من هم سال نو رو به خودتون و به GF & BF هاتون تبريک ميگم ايشالا سال خوبي براتون باشه.

عليرضا: بچه ها ايدتون مبارک

 ضمنا عليرضا ضمن مصاحبه از مدير وبلاگ به خاطر قطع کردن حقوقش و بستن حساباش و کسر مزايايي که بايد گيرش ميومد گله ميکنه... و ميگه: من به خاطر يک حرف ماه ها تو زندان اوين بودم؛ ولي آخ نگفتم حالا هم خوشحالم که بعد از آزاديم  آلمان، انگلستان، روسيه جايزه ي صلح و شجاعت به من دادن... در ادامه عليرضا عکس اين جايزه رو براي ما ميفرسته

دعای تحویل سال(هومن):

خدای خوبم :

سال ۱۳۸۶ گذشت و من مثل تمام سال های گذشته :

از تو بزرگوار سپاسگذارم این سعادت رو به من دادی تا ۳۶۵ روز دیگر

هم خورشید رو تماشا کنم .

شاهد لبخند اطرافیانم با چالش های زندگی برخورد کنم وتجربه های بهتر زیستن رو کسب کنم .

خدای مهربونم :

پیشاپیش به خاطر هدیه گرانبهایت سپاسگزارم از این که به فرصت می دهی تا طعم شیرین

لحظه لحظه های سال ۱۳۸۷ را بچشم متشکرم

نی دانم که تو بزرگوار برایم بهترین ها رو برایم در نظر داری :

خدای همیشه همراهم :

به پاس به پاس تمام بزرگواری هاونعمت هایت من هم قول مدهم که تمام سعی ام را کنم

تا به بهترین و زیباترین شکل ممکن زندگی کنم.

امیدوارم

پس به استقبال تو می ایم سال ۱۳۸۷

.::عید همگی مباررک ::.

سلام ای سال نو

ای وامدار لحظه های روشن فردا

خداحافظ تو را ای کهنه سال ای خاطرات شادو نازیبا

سلام ای سبزی و اب زلال وسایه های بید

هلا ای افتاب پر امید

خداحافظ تو را یلدا و شبهای زمستانی

سلامم بر تو ای سالی که می ایی

طراوت پیشه پاک اهورایی بهار سبز رویایی

چه سرمستم که می ایی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عیدتون مبارک

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 20:27  توسط امیر  | 

تولللدت مبارککک ثمین جون

تولد تولد تولدتت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک بیا شمع ها رو فوت کن که ۱۰۰ سال زنده باشی بیا شمع ها رو فوت کن که ۱۰۰ سال زنده باشیثمین جون توللللللللدت مبااااااااارک..دست دستت نرگس با سیا بیان وسط..حاج آقاا باید برقصه از شیوا هم نترسههومن انقدر نوار رو عوض نکن بیا برقص..نرگس موهات درسته بیا برقصسحر با بنفشه شما هم بیاین وسط.اهههههههههه کیک رو اوردنخوب چراغ ها رو ببندید ثمین میخواد شمع ها رو فوت کنه:  ۱   ۲    ۳  کلیللییییییییییی تولددت مبارررررررررک گلللللللللللللم..خوب حالا یکی یکی بیاین کادو ها رو بدین به من(بعد خودم می دمشون به ثمین)اول سیا کادوتو بده تا نرفتم شیوا رو از تهران بیارم براتخوب دیگه از شام خبری نیست برید خونه هاتون

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 16:18  توسط امیر  | 

نحوه شوهر دار شدن

این که می گویند درازدواج، تقدیر نقش اصلی را دارد واقدامات شما، تا قسمت نباشد، به جایی نخواهد رسید، کاملا درست است.
فرض کنید مریم بخواهد برای بازکردن بختش، خود وارد عمل شود.او تصمیم می گیرد به سراغ دوستان متاهلش رفته وازآنها بپرسد چطور شد که ازدواج کردند، آن گاه همان اقدامات را به عمل بیاورد. چه اتفاقی خواهد افتاد؟!:

مریم: شهرزاد جان! چه شد که با محمد ازدواج کردی؟
شهرزاد: خوب … می دانی که محمد همکارم بود… راستش من از او خوشم می آمد و سعی کردم با محبت و توجه، نظرش را جلب کنم…

{ مریم به پسر موردعلاقه اش در محل کار: پنجره را ببندید، خدای ناکرده سرما می خورید!
همکار : اصلا دوست دارم سرما بخورم تا دوست دخترم بیشتر نازم را بکشد. به شما ربطی دارد؟! (زیر لب) دخترهای این دوره و زمانه چقدر پر رو شده اند! }

***
مریم :شهره جان! تو چطور با همسرت آشنا شدی؟
شهره :آشنایی ما از یک دعوا شروع شد. او توی کارم دخالت کرد و من ناراحت شدم، با هم بحث تندی کردیم و…!

{ همکار مجرد مریم: خانم، به نظر من نباید این کار را این طور انجام می دادید…
مریم: به شما چه ربطی دارد؟ خجالت نمی کشید توی کار من دخالت می کنید؟!
همکارمجرد مریم: اصلا به درک! مرا بگو که خواستم کمکتان کنم! همین کارها را کرده اید که تا این سن مجرد مانده اید دیگر!! }

***
مریم : آزیتا، تو با عشق ازدواج کردی؟
آزیتا:نه. من آن موقع فکر کنکور و دانشگاه بودم! مادرم اصرارداشت ازدواج کنم.

{ مادرمریم: فلانی غلط کرده بیاید خواستگاری تو!او لیاقت پاک کردن کفش های تو را هم ندارد!!(این قسمت، واقعی است! )

***
مریم : فرشته تو کجا با همسرت آشنا شدی؟
فرشته: کنار دریا… من و او با کمی فاصله ازهم نشسته بودیم.او ازمن پرسید چرا تنها آمده ام شمال. من هم به شوخی گفتم آمده ام شمال، شاید از تنهایی در بیایم!

کنار دریا:
پسر جوان: شما تنها هستید؟
مریم: در حال حاضر بله…
پسر: آهان… همراهتان رفته چیزی بخرد؟
مریم : نه… من همراه ندارم!
پسر: پس چه همراه بی ذوقی دارید! توی هتل مانده؟!( بابا آی کیو!)
مریم: نه… من کلا تنها آمده ام…
پسر: واقعا نامزدتان اجازه داده شما تنهایی بیایید لب ساحل؟!( ای خدااااا!)
مریم : من اصلا نامزد ندارم، تنها آمده ام شاید اینجا از تنهایی در بیایم!
پسر: چه جالب! چون من وهمسرم برعکس شما آمده ایم اینجا تا با یک خاطره خوب و به طور توافقی از همدیگر جدا بشویم!

***
مریم : غزاله تو کجا با فرهاد آشنا شدی؟
غزاله: توی یک میهمانی. فرهاد همان جا عاشقم شد و ازمن خواستگاری کرد!

در یک میهمانی:
پسر: مریم ! آن دختری را که گوشه سالن نشسته می شناسی؟ می شود خواهش کنم از طرف من از او خواستگاری کنی؟!

***
مریم :ترانه تو چطور با رضا آشنا شدی؟
ترانه: رضا ازمن تقاضای دوستی کرد. قبول نکردم.اوهم شیفته نجابتم شد وآمد خواستگاری!

پسر: امکان دارد افتخار دوستی با شما را داشته باشم؟
مریم : نه خیر، من اهل این جور دوستی ها نیستم.
پسر:عجب امل عقب افتاده ای هستی.الان دیگراین افه خرکی ها(!) خریدار ندارد.لابد هنوز هم دختری! برو بابا… من دنبال موردی می گردم که open باشد!
(واقعیت تاسف انگیزی که این روزها کمابیش مشاهده می شود)

***
مریم: حمیرا تو واقعا اینترنتی ازدواج کردی؟
حمیرا: خوب بله…اوایل محلش نمی گذاشتم، اصلا دوستی های اینترنتی را مسخره می کردم… ولی آن قدر گیر داد تا راضی شدم!

پسر:asl plz !
مریم: من به دوستی اینترنتی اعتقاد ندارم.
پسر: bye !!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 23:29  توسط امیر  | 

مرگ‌هاي باورنكردني

از قديم و نديم گفته‌اند، مرگ حق است و پيمانه هر كس زماني كه پر شود، ديگر چاره‌اي جز رفتن ندارد. ولي چگونه مردن اهميت خاص خودش را دارد. بعضي‌ها خيلي عادي و با آمادگي ذهني كامل اطرافيان از دنيا مي‌‌روند و بعضي ديگر خيلي غيرمنتظره و اتفاقي مي‌‌ميرند. در اين جا به برخي از مرگ‌هاي غيرمنتظره و باورنكردني اشاره مي‌‌كنيم:

مـرده پيـــروز:  «فرانـك هايس» معروف به «جاكي» يك اسب‌سوار معروف كه در مسابقات اسب‌سواري مختلفي شركت كرده بود. او در آخرين مسابقه خود دچار حمله قلبي شد و روي اسب از دنيا رفت ولي اسب همچنان به دويدن ادامه داد و «هايس» را اولين «مرده پيروز» ميدان اسب‌سواري كرد.(1953)
همكلاسي خوشمزه: يك زن 25 ساله هلندي به نام «رنه هارت ولت» كه در شهر پاريس مشغول به تحصيل بود با يكي از همكلاسي‌هاي ژاپني خود به نام «ايزي ساگاوا» دوست شد.مدتي بعد «ايزي»، «رنه» را براي شام به منزل خود دعوت كرد. وقتي «رنه» دعوت «ايزي» را پذيرفت، هرگز تصورش را نمي‌‌كرد كه شام آن شب خود او خواهد بود. ايزي در خونسردي كامل رنه را كشت و گوشت بدنش را براي شام پخت و خورد. او مدتي بعد دستگير شد ولي به دليل نامساعد بودن وضعيت جسماني در دادگاه حضور نيافت و كمي بعد به كشورش ژاپن فرستاده شد. او پانزده ماه بعد، از زندان ژاپن آزاد شد!(1981)
خبر خوش همسر: « فرانسيس فيبر» برنده لوكزامبورگي مسابقه دوچرخه‌سواري «توردو فرانس» در زمان جنگ جهاني اول در اثر شنيدن يك خبر خوش جان خود را از دست داد. در آن زمان او درون سنگر نشسته بود كه همسرش با بيسيم به او خبر داد دخترشان به دنيا آمده است. فرانسيس از شنيدن اين خبر آنچنان خوشحال شد كه به هوا پريد و در همان زمان مورد اصابت گلوله يك سرباز آلماني قرار گرفت و مرد.(1915)
شاهزاده‌اي كه خانواده‌اش را دوست نداشت: روز اول ماه ژوئن، شاهزاده «دينپدرا» وليعهد كشور نپال از برنامه ازدواجي كه خانواده براي او ترتيب داده بودند، خشمگين شد و سر ميز شام تقريبا همه اعضاي خانواده را به گلوله بست در اين قتل عام پدر پادشاه او هم كشته شد ولي طبق قوانين و سنت نپال دينپدرا كه خودش هم به شدت زخمي شده بود، تاج پادشاهي را بر سرگذاشت و سه روز بعد از دنيا رفت.(2001)
مرگ شعبده‌باز: «تامي كوپر» شعبده‌باز معروفي در كشور انگليس بود. او در حال اجراي يك برنامه روتين تلويزيوني بود كه از دنيا رفت. بيشتر تماشاگران و حاضران در استوديو تا مدتي فكر مي‌‌كردند اين هم بخشي از نمايش تامي كوپر شعبده‌باز است.(1984)
 
نخست‌وزير، شنا بلد نيست: «هارولد هالت» نخست‌وزير وقت كشور استراليا در ساحل شهر ملبورن در حال شنا بود كه ناپديد شد و جسد او هرگز پيدا نشد.(1967)
ملخ هلي‌كوپتر: «ويك مارو» هنرپيشه دهه هفتاد آمريكا در حال بازي در صحنه‌اي از فيلم «منطقه گرگ و ميش» بود. در اين صحنه او بايد به همراه دو هنرپيشه خردسال فيلم «ميكا دين‌له» و «رنه شين يي‌چن» سوار بر يك هلي‌كوپتر مي‌‌شدند ولي در برابر چشمان حيرت‌زده عوامل پشت صحنه، ملخ هلي‌كوپتر به او اصابت كرد و سرش را از بدن جدا كرد. در اين حادثه دو كودك هنرپيشه هم جان خود را از دست دادند.(1982)
خلال‌دندان مرگ‌آور: «شرود اندرسون» نويسنده از همه جا بي‌‌خبر در يك مهماني شركت كرده بود. او پس از صرف غذا دندان‌‌هايش را با يك خلال دندان معمولي پاك مي‌‌كرد كه ناگهان خلال دندان به گلويش پريد و اندرسون در اثر عفونت ناشي از خلال دندان از دنيا رفت. (1941)

هواپيماي جنگي و مرگ نوجوان: يك هواپيماي جنگنده ميگ 2300 كه در آسمان كشور بلژيك پرواز مي‌‌كرد، دچار مشكل شد. خلبان و دستيارش با چتر نجات از هواپيما پايين پريدند و جان خود را نجات دادند ولي هواپيما كه روي سيستم پرواز اتوماتيك تنظيم شده بود به پرواز خود ادامه داد و كمي جلوتر به زمين سقوط كرد. ولي نكته اينجاست كه اين هواپيماي خالي نزديك يك نوجوان بلژيكي از همه‌جا بي‌‌خبر افتاد. و منجر به مرگ او شد. (1989)
خودكشي سياستمدارانه: «بود دوير» يك سياستمدار جمهوري‌خواه بود كه در يك مصاحبه تلويزيوني مطبوعاتي اقدام به خودكشي كرد. او كه متوجه شده بود به خاطر افشاي شركت او در يك توطئه سياسي محكوم به 55 سال حبس مي‌‌شود بلافاصله با يك هفت تير به خودش شليك كرد.(1987)

آپولو 1: سه فضانورد سفينه آپولو 1 سوار بر آن در حال انجام يك تمرين كوتاه‌مدت و ساده بودند كه ناگهان اين سفينه آتش گرفت و هر سه خدمه آن جان خود را از دست دادند.(1967)


مسابقه اتومبيلراني: «جي‌جي پاري توماس» راننده اتومبيل‌هاي مسابقه در انگلستان بر اثر اصابت زنجير موتور اتومبيل خودش به شدت مجروح شد و در دم جان سپرد، او مي‌‌خواست ركورد سرعت قبلي خودش را بشكند ولي در اواسط راه زنجير موتور در رفت و مثل شلاق به پاي توماس خورد و باعث مرگ فوري او شد ولي پاي او همچنان روي پدال گاز ماند و اتومبيل به خط پايان رسيد. او در آن روز توانست با سرعت 171 مايل بر ساعت ركورد سال گذشته خودش را بشكند.(1927)

ورود نامناسب: «اوون هارت» كشتي‌گير محبوب آمريكايي قرار بود آن شب در يك مسابقه نفس‌گير ملي برنده ميدان باشد ولي خبر نداشت كه اجل به او مهلت ورود به دايره طلايي را نخواهد داد. ازدحام جمعيت حاضر در استاديوم به حدي زياد بود كه دست‌اندركاران، بازيكنان را با استفاده از يك كابل از شيرواني استاديوم به وسط زمين مي‌‌فرستادند در آن شب هم اوون هارت در حال پايين آمدن با كابل بود كه از ارتفاع 23 متري به پايين سقوط كرد و جان خود را از دست داد.(1999)

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 0:33  توسط امیر  | 

زشت ترین زن دنیا درخواست کرد او را بکشند

در فرانسه زنی که دچار یک بیماری بسیار نادر شده و چهره اش به طرز بسیار زشتی در آمده بود از رئیس جمهور درخواست کرد او را بکشند.

درام زندگی تیره بختانه شانتال سبیره، این زن ۵۲ ساله فرانسوی که یک معلم بازنشسته است موضوع روز فرانسه شده است. بیماری ای که این زن به آن مبتلا شده است “esthesioneuroblastoma” نام دارد که به اختصار ENB نامیده می شود.

شانتال ضمن دیدار با رئیس جمهور فرانسه، سارکوزی خواستار خودکشی داوطلبانه (اتونازی) شده است. وی گفته است حتی یک حیوان هم نباید زندگی ای را که من دارم تجربه کند. وی در سال ۲۰۰۰ به این بیماری مبتلا شد و حس بویایی و چشلیی اش را از دست داد. توموری که از صورت این زن در آمده است بعدا تا چشمانش رسید و وی در ماههای گذشته بینایی چشمانش را هم از دست داد. ۰

شانتال صاحب سه فرزند است.

زشت ترین زن دنیا

اتونازی یا خودکشی داوطلبانه در فرانسه همانند دیگر کشورهای اروپایی[توضیح: برخلاف کشور هلند * ] قانونی نیست. بیماری ENB یک بیماری فوق العاده نادر است و در ۲۰ سال گذشته در کل جهان تنها ۲۰۰ نفر به این بیماری وحشتناک دچار شده بودند.

اکنون در فرانسه بر سر این موضوع که آیا سارکوزی طی یک استثناء به این زن اجازه مرگ اجباری خواهد داد یا نه بحث می شود.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 22:53  توسط امیر  | 

نرگس

سسيلام چطورينن؟؟اومد كه رومان بعديمو براتون بنويسم..اين دانستان با داستان هاي قبلي كه براتون نوشتم خيليي فرق داره آخه اين داستانه نرگسسسسس مدير وبلاگ..حتماا خوب همتون ميشناسينش.اين همون نفري كه هنوز حقوق منو كه انقدر دارم براتون داستان تعريف ميكنم رو نداده..اين نرگس انقدر سوژه هست كه ميتونم در موردش 3و4تا كتاب چاب كنم ولي امروز ميخوام در مورد زنگي زناشوي نرگس و تعداد معشوق هاي كه داره بنويسم..انقدر اين نرگس قصه ما تجديد فراش كرده كه شناسنامش ديگه جا نداره كه اسم شوهر هاي بعديشو بنويسه و حتي جديدن هم اسمش در كتاب ركورد هاي گينس ثبت شده....چند بار هم پليس به جرم فريب دادن پسرها اونو دستگير كرده بود..من به شخصه در 5و6 تا از عروسي هاي نرگس شركت كردم ..امروز مي خوام در مورد روز عروسي نرگس با نويد(دانشمندان هنوز مشخص نكردن كه نويد چندمين همسر نرگس بوده)براتون حرف بزنم..اين عروسي چند روز قبل از عروسي امير با سمير و توي يه سالن بزرگ كه نويد بدبخت كرايه كرده بود برگزار شد..تعداد مهمان هاي زيادي براي شركت در اين مراسم به سالن اومده بودن و بعضي از مهمان ها هم با پلاكاردهاي كه رويشان نوشته بودن: ((بازم مثل هميشه نرگس شوهر دار ميشه)) در اين مراسم شركت كردن و تعداد زيادي خبرنگار از سراسر دنيا براي اين مراسم بزرگ اومده بودن..بعد چند ساعت نرگس با ماشين نويد وارده سالن شد و نرگس كه از ديدن تعداد بيشمار مهمان ها جوگير شده بود سريع از ماشين پريد بيرون و رفت بين مهمان ها و شروع به رقصيدن كرد و با هرچي پسر و دختري كه اونجا بود هم رقصيد و هم روبوسي كرد و اون شوهر سيب زمينيشم همينطوري داشت نگاه ميكرد.در اين مهماني گرگعلي هم شركت كرده بود كه تازه از روستاش رسيده بود و دچار اسهال بدي شده بود و در بعضي از دقايق عروسي سالن عروسي رو نور باران ميكرد و از به به طبيعي خودش استفاده ميكرد و باعث شده بود سالن بوي خوشي رو پيدا كنه ..بعد چند ساعت مهمان ها هرچي منتظر بودن تا شام بدن ولي خبري از شام نبود..بعد قرار شد نويد نرگس رو با ماشين ببره خونه و مهمان ها هم با ماشين بيان دنبالشون.. امير هم همراه سمير كه دوران نامزدي خودشون رو ميگزروندن سوار پيكان گوجي امير شدن سيا هم كه ماشين گيرش نميده بود با امير اومد بازم نشست پشت فرمون..همه ماشين ها دونبال ماشين نرگس رفتن و شروع به بوق زدن ميكردن سيا هم كه باز جو گير شده بود هيي با ماشين مي پيچيد جلو ماشين عروس(عرب بازيش گل كرده بود)امير هم همش سرش از ماشين بيرون بود..يك دفع يه متوري با سرعت از كناره ماشين ها رد شد و پيچيد جلو ماشين عروس و ماشين عروس رو نگه داشت..همه ماشين ها وايسادن و با تعجب نگاه ميكردن كه اين چه كسي است؟؟مرد موتور سوار از موتور پياده شد و كلاه خودش رو در اورد بلههههههههه اون كسي نبود جز لفتههههههه كه خودشو به عروسي عمه نرگسش رسونده بود..همه ماشين ها دوباره به راه خودشون ادامه دادن..وقتي به خونه اي كه نويد براي نرگس گرفته بود رسيدن همه مهمان ها ريختن تو خونه و باز شروع به رقصيدن كردن..گرگعلي هم كه هنوز اسهالش بر طرف نشده بود سريع وارد دست و شويي خونه نرگس شد و چنان بلايي سر دستشوي اومد كه هنوز هم كسي جرات نداره وارد اون بشه...ديگه شب شد و همه ي مهمان ها رفتن خونه هاشون..فردا صبح نرگس از همه نويسندگان وبلاگ زود تر به شبكه رفت..بعدامير ازش پرسيد بابا تو خو ديشب عروسي كردي چرا اومدي شبكه؟؟نرگس هم گفت نه بابا صبح زود بلند شدم طلاقش دادم ..همه نويسنده ها دهنشون باز مونده بود كه اين نرگس ديگه كيه و يك بار ديگه يك اسم ديگر به آمار طلاق هاي نرگس اضافه شد..شايد اگه شما الان تو خيابون رد بشين و از يه پسر بپرسيد نرگس رو ميشناسي ميگه چند روز باهام بود بعد خرم كرد بعد طلاقم داد..بله اين همون نرگسي است كه ما در موردش براتون توضيح داديم...چند بار هم نويسنده ها وبلاگ به خاطره ندادن حقوق به آنها بر ضد او تظاهرات كردن..واقعاا خودتون جواب بديد اخه شخص فعالي مثل امير نبايد حقوق بگيره؟؟سيا هم يه بار در مطالب قبليش در همين وبلاگ گفته بود كه هرچي اتفاق تو كشور ميفته ميگن تقصير احمدي نژاد ولي به نظر من هر اتفاقي تو كشور ميفته زير سر همين نرگسههه...خوب ديگه برم تا نرگس نيمده برام بعداا ميام در مورد ديگر نويسندگان وبلاگ براتون مينويسم فعلاا بايي بايي

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 18:36  توسط امیر  | 

امیر و سمیر

سسيلام امروز اومدم كه  داستان ديگري از نويسندگان اين وبلاگ رو بنويسم..اينبار نوبت امير نويسندهي فعال وبلاگ(بسيار فعال)رو براتون تعريف مييكنم(زياد اسرار نكنيد ديگه داستان سيا تموم شد قراره جلد جديد داستان هاي سيا بياد به بازار منتظر باشيد)..خوب بريم سراغ امير.ميخوام سريع ببرمتون تو روز عروسي امير وسمير(اسم اصلي شو خودتون ديگه ميدونيد اينو برا رد گم كني گفتم).اين روز كه در يكي از روز هاي تابستان برگزار شد و مهمانهاي زيادي از قبيل:نرگس و سيا و سحر و بنفشه و هستي و عليرضا و هومن و همسايه خيابون پشتيمون و راننده سرويس مدرسه سمير و......در اين مهماني شركت كردن..ساعت عقربه 7 عصر رو نشون ميداد ولي خبري از عروس خانوم نبود و آقا دوماد تو سالن منتظر تماس بود كه بره دنبال عروس.نرگس هم كه طبق معمول دور موهاش بود سيا هم داشت در مورد مدل مو نرگس نظر ميداد..آقا دوماد ديگه نگران شده بود كه چرا عروس خانوم دير كرده؟؟براي همين تصميم گرفت با ماشين بره تو خيابون ها دنبال عروس خانوم..امير ميخواست بره كه سيا و نرگس هم گفتن ما هم باهات ميايم.3نفر سريع سوار پيكان گوجي امير شدن و طبق معمول سيا نشست پشت فرمون امير هم نشست جفتش نرگس هم صندلي عقب نشست..همينطوري كه داشتن تو كوچه ها چرخ ميزندن دوباره قر قرا نرگس شروع شد كه هي ميگفت گرممه.. امير هم بهش گفت: پلاستيكو بكش كنار(پنجره ماشين) تا هوا بياد.. ولي فايدهاي نداشت هنوز نرگس مي گفت گرممه.امير هم كه ديگه داغ كرده بود به سيا گفت گاز بده ..سيا هم كه از خدا خواسته منتظر بود كه يكي همينو بهش بگه سري پاشو گذاشت رو گاز همينطوري كه داشت گاز ميداد يه دفع ماشين رفت سر مانع .همين كه ماشين رفت رو مانع امير ديد يه چيزي داخل هوا داره چرخ ميخوره مياد پايين يه خورده بيشتر كه بهش نگاه كرد ديد اهههههه اين نرگسهه..بعد نرگس با مخ رو زمين افتاد..امير و سيا سريع از ماشين خارج شدن و به سمت نرگس رفتن ولي فايده اي نداشت نرگس داشت ديگه نفس هاي آخرشو ميكشيد(عجب جوني دارهه).. همينطور كه داشت نفس ميكشيد گفت وبلاگ رو بدين به اميرررر(اين جمله رو فقط امير شنيده بود)بعد رو به سيا كرد گفت:موهام درسته؟؟؟..يك دفع سر نرگس خم شد و از دنيا رفت و روحش از بدنش جدا شد.امير به سيا گفت بلندش كن تا بزاريمش تو صندق عقب ماشين تا ببريمش تو باغچه خاكش كنيم..بعد امير و سيا سوار ماشين شدن و به سمت باغچه ي خونهي سيا حركت كردن ..دوباره سيا شروع كرد به گاز دادن همينطور كه گاز ميداد دوباره رفت سر مانع يك دفع جنازه شهيد نرگس از ماشين پرت شد بيرون..امير و سيا سريع رفتن جنازه رو از تو خيابون جمع كردن و گذاشتن تو ماشين..يك دفع سيا يك صداي ضعيفي رو شنيد كه داشت ميگفت:كثافتا من زنده ام .سيا سريع نرگس رو از ماشين خارج كرد.و ديد كه نرگس زنده شدههههههه(بابا مگه نرگس به همين راحتي ها اين دنيا رو ول ميكنه)..بعد سحر به موبيل امير زنگ زد گفت:بابا شما كدوم گوري هستين سمير اومده سالن..سريع 3تاشون سوار ماشين شد و به سمت سالن عروسي حركت كردن و عروسي امير و سمير به خوبي برگزار شد و رفتن سر خونه زندگيشون و زندگي خوبي رو آغاز كردن..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 22:30  توسط امیر  | 

نیمکت

سلااام اومدم چندتا عکس از نمای زیبای نیمکت کلاسمون براتون بزنم

اینم puma معروف

حالا بعد چندتا عکس دیگه از دیگر نماهای کلاسمون براتون میزنم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 21:19  توسط امیر  | 

والنتاین.....

سلام به دوستای گل و همیشه مهربون

در چه حالید؟ خوبین؟ خوشین؟

معلومه که خوشحالین چون فردا ، فردا ... !!!

بگم ...؟! می دونین ؟!

آره خب ، می دونم که میدونین فردا ...

 

فردا روز ولنتاین مصادف با 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) است که روز عشق و محبت نامیده شده  و در این روز دخترا و پسرا به هم هدیه میدن تا عشق و علاقه خودشون رو به یکدیگر به نحوی ابراز کنن...

 

چه طوری؟! الان بهتون می گم ...

 

هدایای این روز معمولا شکلات های فانتزی ، کارتهای نقاشی شده یا همون کارت پستال ،

 طلا جواهرات سنگهای قیمتی ، عروسکهایی به شکل قلب و خرسهای کوچک و این قبیل کادوهاست...

      

 

به نظر من انتخاب روزی به عنوان روز دوستی و عشق در سال کار خیلی قشنگی ست .بهانه ایست که ما بتونیم یه بار دیگه علاقه خودمون رو به کسی که دوستش داریم نشون بدیم، که عروسک و گل و کادو همه بهانه عشق هستند .

 

حالا اصلا جریان این ولنتاین چیه ؟ از کجا شروع شده ؟

داستان ولنتاین از این قرار است :

ولنتاین اولین کسی بوده که پیام ولنتاین ( Valentine Greetings) را فرستاده ...

این پیام زمانی فرستاده شده که او در زندان به سر میبرده و احتمالا او عاشق دختر زندانبان خود که در زمان اسارت قبل از کشته شدنش به او سر می زده شده بود... جالبه بدونین که این دختر بنا به روایات متعدد کور بوده ... . عشق اون براي اون دختر و ايمان و اعتقاد قوي اون باعث شد بتونه قبل از مرگش  به طور معجزه آسايي نابينايي دختر رو شفا بده .

عشق به وجود آمده ميان اين دو، داستان ديگري شد و ولنتاين قبل از مرگش غزل خداحافظي رو براي اون دخترخواند. يك نوشته با امضاي خود به دختر زندان بان داد با اين عنوان:

«تقديم با عشق از طرف ولنتاين تو!»

 

 

و اكنون بعد از گذشت سال هاي بسيار، مردم روز ۱۴ فوريه سال ۲۶۹ پس از ميلاد را به ياد او جشن مي گيرند.جشن روز ولنتاين كه به عنوان هاي مختلف چون: روز عشق، روز دوست داشتن و روز نامزدها مطرح مي شود مردم بسياري را جذب خود كرد و اكنون در نيمه سرد بهمن ماه بسياري با نگاه يك جشن بين المللي ولنتاين را جشن مي گيرند .

 

حالا که داستان رو خوندین ، فکر میکنین توی کشور خودمون چقدر از جوونایی که تو این روز به هم هدیه میدن داستان ولنتاین رو می دونن ...؟!!!

من چیزی نمی گم اما دوست دارم خودتون برین و از دوستانتون سوال کنید، اون وقت شما هم متوجه می شین که ...! 

 

 

 

 

 

 

 

خوب حالاا نوبت تبریک گفتن:نرگس(خانوم مدیر  همه بلند شن)  سیا(حاج آقای شبکه) علیرضا(گشتم نبود نگرد نیست) هومن(هنوز داره گواهینامه میگیره) سحر(رابطه بسیار قوی) بنفشه(هم وطنم)  والنتاینتون مبارک یه تبریک مخصوص هم برا ثمین خودم دارمگلممم والنتاینت مبارک

 ولنتاین مبارک

 

 

 

امیدواریم که همیشه شاد و سربلند باشید و از ابراز عشق به اطرافیانتان دریغ نکنید.
    
در زندگی عشق بهاست ، برای آن به دنبال بهانه نباشید.

 

                                                                                                عشقتون پاینده

 

چندتاا کارت پستال اینترنتی والنتاین به عنوان هدیه تو ادامه مطلب گذاشتم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 14:4  توسط امیر  | 

میداودی به الاهلی پیوست

میلاد میداودی به الاهلی پیوست   این هم از فامیل ما

مهاجم ملی پوش تیم فوتبال استقلال اهواز با عقد قرادادی 4 ماهه به تیم فوتبال الاهلی امارات پیوست.

به نقل از مهر، پس از توافق نهایی بین مسئولان باشگاه الاهلی امارات و میلاد میداودی که عصر روزشنبه در محل این باشگاه صورت گرفت، مهاجم ملی پوش کشورمان با عقد قراداد رسمی به مدت چهارماه به این تیم اماراتی پیوست.

طبق توافقات صورت گرفته قرارداد این بازیکن از چهارم فوریه سالجاری میلادی آغاز و در پایان فصل جاری لیگ امارات یعنی بیست و ششم ماه می به اتمام می رسد و ماهانه 150هزاردلار از این باشگاه دریافت خواهد کرد. همچنین درصورت قهرمانی درلیگ 150هزار دلار و قهرمانی درجام حذفی این کشور مبلغ 50 هزار دلار به این رقم اضافه خواهد شد.

ازسوی مسئولان باشگاه الاهلی امارات برای این بازیکن که باید پس از دیدار تیم ملی کشورمان برابر سوریه در تمرینات حضور یابد، یک منزل مسکونی و یک ماشین BMW هم در نظر گرفته شده است.

مهاجم ملی پوش کشورمان همچنین در مسابقه تدارکاتی عصر روزپنجشنبه تیم فوتبال الاهلی برابر قهرمان زامیبیا که در ورزشگاه راشد برگزار شد از ابتدای مسابقه و با شماره 20 به میدان رفت.

میلاد میداودی به الاهلی پیوست

وی در دقیقه 23 این دیدار که حشمت مهاجرانی آن را از نزدیک تماشا می کرد، گل دوم الاهلی را به ثمر رساند و در دقیقه 17 یک پنالتی برای تیم خود گرفت که توسط کونسه سائو به گل تبدیل شد. در دقیقه 48 هم یک پاس گل دیگر ارسال کرد، همچنین ضربه محکمش در دقیقه 10 به تیر دروازه برخورد کرد.

میداودی در دقیقه 50 هم به درخواست خود تعویض شد که در این هنگام با تشویق تماشاگران تیم الاهلی، مدیر باشگاه و ایوان هاتک سرمربی این تیم مواجه شد.

این بازیکن که به علت حضور در دیدار تدارکاتی تیم ملی کشورمان برابر کاستاریکا قصد نداشت در این دیدار به میدان برود اما به درخواست مسئولان الاهلی در این مسابقه بازی کرد تا با شرایط حاکم بر این تیم آشنا شود زیرا آنها قصد دارند از مهاجم خود در دیدار با الوحده در هفته یازدهم لیگ امارات که روز 11 فوریه (22 بهمن) برگزار می شود، استفاده کنند.

پیش از این میلاد میداودی، علی کریمی، فرهاد مجیدی و جواد کاظمیان هم درسالیان گذشته سابقه پوشیدن پیراهن تیم فوتبال الاهلی امارات را داشته اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 22:0  توسط امیر  | 

دانستنی های عجیب

به گزارش خبر گزاری TV Gosfand  ،در اين دنياي عجيب و غريب از ديدن خيلي از چيزها هاج و واج مي شوي اين هم گوشه‌اي از آن اطلاعات عجيب . در اين دنياي سرشار از شگفتي نميشه‌ خيلي از چيزها را باور نكني .

يك سوسك حمام مي‌تواند 9 روز بدون سر زندگي كند تا اينكه از گرسنگي بميرد.

يك كوروكوديل نمي‌تواند زبانش را بيرون در بياورد.

حلزون مي‌تواند 3 سال بخوابد.

به طور ميانگين مردم از عنكبوت بيشتر مي‌ترسند تا از مرگ!

اگر جمعيت چين به شكل يك صف از مقابل شما راه بروند، اين صف به خاطر سرعت توليد مثل هيچ‌وقت تمام نخواهد شد.

خطوط هوايي آمريكا با كم كردن فقط يك زيتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جويي كند.

ملت آمريكا بطور ميانگين روزانه 73000 متر مربع پيتزا مي‌خورند.

چشم‌هاي شترمرغ از مغزش بزرگتر است.

بچه‌ها بدون كشكك زانو متولد ميشوند. كشكك‌ها در سن 2 تا 6 سالگي ظاهر مي‌شوند.

كوبيدن سر به ديوار 150 كالري در ساعت مصرف مي‌كند.

پروانه‌ها با پاهايشان مي‌چشند.

گربه‌‌ها مي‌توانند بيش از يكصد صدا با حنجره خود توليد كنند در حاليكه سگ‌ها كمتر از 10 تا!

ادرار گربه زير نور سياه مي‌درخشد.

تعداد چيني‌هايي كه انگليسي بلدند، از تعداد آمريكايي‌هايي كه انگليسي بلدند، بيشتر است!!

دوئل كردن در پاراگوئه آزاد است به شرطي كه طرفين خون خود را بر گردن بگيرند.

فيل‌ها تنها حيواناتي هستند كه نمي‌توانند بپرند.

هر بار كه يك تمبر را ميليسيد 10/1 كالري انرژي مصرف مي‌كنيد.

فورييه 1865 تنها زماني بود كه ماه كامل نشد.

كوتاهترين جمله كامل در زبان انگليسي I am است.

اگر عروسك باربي را زنده تصور كنيد سايزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتي‌متر خواهد بود با گردني 2 برابر بلندتر از يك انسان نرمال.

تمام خرسهاي قطبي، چپ دست هستند.

اگر يك ماهي قرمز را در يك اتاق تاريك قرار دهيد، كم كم رنگش سفيد مي‌شود.

اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فرياد بزنيد، انرژي صوتي لازم براي گرم كردن يك فنجان قهوه را توليد كرده‌ايد.

در مصر باستان افراد روحاني تمام موهاي بدن خود را مي‌كندند حتي ابروها و موژه‌ها.

كوتاه‌ترين جنگ در تاريخ در سال 1896 بين زانزيبار و انگلستان رخ داد كه 38 دقيقه طول كشيد.

در 4000 سال گذشته هيچ حيوان جديدي رام نشده است.

هيچ‌وقت نميتواني با چشمان باز عطسه كني.

تعداد انسان‌هايي كه به وسيله خر كشته مي‌شوند، از انسان‌هايي كه در سانحه هوايي مي‌ميرند بيشتر است.

چشم‌هاي ما از بدو تولد همين اندازه بوده‌اند، اما رشد دماغ و گوش ما هيچ‌وقت متوقف نمي‌شوند.

هر تكه كاغذ را نمي‌توان بيش از 9 بار تا كرد.

در هرم خئوپوس در مصر كه 2600 سال قبل از مبلاد ساخته شده است، به اندازه‌اي سنگ به كار رفته كه مي‌توان با آن ديواري آجري به ارتفاع 50 سانتي‌متر دور دنيا ساخت.

اگرتمام رگ‌هاي خوني را در يك خط بگذاريم، تقريبا 97000 كيلوم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 13:22  توسط امیر  | 

ماجرای توالت رفتن ناصرالدین شاه در دیار فرنگ

ناصرالدین شاه
تاریخ نویس TV Gosfand : نقل است که ناصرالدین شاه وقتی به اولین سفر اروپایی خود رفت در کاخ ورسای و توسط پادشاه فرانسه- یکی از همین لویی هایی که امروز تبدیل به میز و صندلی شده اند- از او پذیرایی شد، بعد از مراسم شام، اعلیحضرت سلطان صاحب قران به قضای حاجتش نیاز اوفتاد و با راهنمایی یکی از نوکرها به سمت یکی از توالت های کاخ ورسای هدایت شد. سلطان صاحبقران بعد از ورود به دستشویی هرچه جستجو کرد چیزی شبیه به “موال” های سنتی خودمان پیدا نکرد و در عوض کاسه ای دید بزرگ که معلوم نبود به چه کار می آید، غرورش اجازه نمی داد که از نوکر فرانسوی بپرسد که چه بکند پس از هوش خود استفاده کرد و دستمال مبارکش را بر زمین پهن کرد و همان جا….!
حاجت که برآورده شد سلطان مانده بود و دستمالی متعفن؛ این بار با فراغ خاطر نگاهی به اطراف انداخت و پنجره ای دید گشوده بر بالای دیوار و نزدیک به سقف که در دسترس نبود پس چهار گوشه ی دستمال را با محتویات ملوکانه اش گره زد و سر گره را در دست گرفت و بعد از این که چند بار آن را دور سر گرداند، تا سرعت و شتاب لازم را پیدا کند، به سوی پنجره ی گشوده پرتاب کرد تا مدرک جرم را از صحنه ی جنایت دور کرده باشد. گویا نشانه گیری ملوکانه خوب نبوده چون دستمال بعد از اصابت به دیوار باز می شود و محتویات آن به در و دیوار و سقف می پاشد. وضع از اول هم دشوارتر می شود. سلطان، بالاجبار، غرور را زیر پا می گذارد، از دستشویی بیرون می رود و به نوکری که آن پشت در انتظار بود کیسه ای پول طلا نشان می دهد و می گوید این را به تو می دهم اگر این کثافت کاری که کرده ام رفع و رجوع کنی. می گویند نوکر فرانسوی در جواب ایشان تعظیم می کند و می گوید من دو برابر این سکه ها به اعیلحضرت پادشاه تقدیم خواهم کرد اگر بگویند با چه ترفندی توانسته اند روی سقف برینند!

و به این ترتیب ناصرالدین شاه یکی از اولین ایرانی هایی بود که در برخورد با تمدن غرب دچار “شوک آفتابه” شد و خود را باخت.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 16:11  توسط امیر  | 

نوزاد 20 كيلويي تهران فيلم بازي مي‌كند

مهرشاد كميزي، نوزاد 8 ماهه 20 كيلوگرمي در فيلم سينمايي طنز «‌از شانس بد‌» ايفاي نقش خواهد كرد.




به گزارش خبر گزاریTV Gosfand- مهرشاد كميزي كه بنا به اظهار پزشك او شير مادر و وجود ژن چاقي عامل اضافه وزن اوست به پيشنهاد سازندگان فيلم سينمايي طنز «‌از شانس بد‌» در اين فيلم ايفاي نقش خواهد كرد.

بنا به اظهارات پدر مهرشاد، قرار است طي روزهاي آينده قرارداد اين بازيگر سنگين وزن منعقد شود.
وي ادامه مي‌دهد: اين فيلم ماهيت طنز دارد و مهرشاد نقش فرزند خانواده‌اي كه تمام اعضاي آن چاق هستند را بازي مي‌كند.

پدر مهرشاد درباره شرايط فعلي سلامت مهرشاد نيز گفت: مهرشاد با دستور پزشك معالج خود سوپ رژيمي و شير مادر مصرف مي‌كند و وزن آن تقريباً ثابت مانده است.

به گفته پدر مهرشاد، اين نوزاد وقتي به دنيا آمد 3 كيلوگرم وزن داشت و طبيعي بود تا حدود 3 ماهگي چون خيلي شيطنت مي‌كرد، خيلي متوجه چاقي او نشديم اما بعد از آن متوجه شديم كه مهرشاد خيلي چاق است، هر ماه 2 تا 4 كيلو به وزنش اضافه مي‌شد و تقريباً هر ساعت يا هر 45 دقيقه شير مي‌خورد.

‌مادر مهرشاد نيز گفته بود: نگهداري مهرشاد واقعاً خيلي سخت است، 6 يا 7 نفر بايد باشند تا از مهرشاد نگهداري كنند، براي شستن مهرشاد سه نفر بايد همكاري كنند و خود من از بس كه مهرشاد را بغل كرده‌ام، كمردرد گرفته‌ام، نگهداري او مثل ورزش است و من در چند ماه گذشته 20 كيلو لاغر شده‌ام.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 22:9  توسط امیر  | 

سرباز

داستانی را که می خواهم برایتان نقل کنم درباره سربازی است که پس از جنگ ویتنام می خواست به خانه خود بازگردد.
سرباز قبل از این که به خانه برسد، از نیویورک با پدر و مادرش تماس گرفت و گفت:« پدر و مادر عزیزم، جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه بازگردم، ولی خواهشی از شما دارم. رفیقی دارم که می خواهم او را با خود به خانه بیاورم پدر و مادر او در پاسخ گفتند:« ما با کمال میل مشتاقیم که او را ببینیمپسر ادامه داد:« ولی موضوعی است که باید در مورد او بدانید، او در جنگ به شدت آسیب دیده و در اثر برخورد با مین یک دست و یک پای خود را از دست داده است و جایی برای رفتن ندارد و من می خواهم که اجازه دهید او با ما زندگی کندپدرش گفت:« پسر عزیزم، متأسفیم که این مشکل برای دوست تو بوجود آمده است. ما کمک می کنیم تا او جایی برای زندگی در شهر پیدا کند پسر گفت:« نه، من می خواهم که او در منزل ما زندگی کندآنها در جواب گفتند:« نه، فردی با این شرایط موجب دردسر ما خواهد بود. ما فقط مسئول زندگی خودمان هستیم و اجازه نمی دهیم او آرامش زندگی ما را برهم بزند. بهتر است به خانه بازگردی و او را فراموش کنی
در این هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع کرد و پدر و مادر او دیگر چیزی نشنیدند.چند روز بعد پلیس نیویورک به خانواده پسر اطلاع داد که فرزندشان در سانحه سقوط از یک ساختمان بلند جان باخته و آنها مشکوک به خودکشی هستند.
پدر و مادر آشفته و سراسیمه به طرف نیویورک پرواز کردند و برای شناسایی جسد پسرشان به پزشکی قانونی مراجعه کردند. با دیدن جسد، قلب پدر و مادر از حرکت ایستاد. پسر آنها یک دست و پا داشت!  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 20:27  توسط امیر  | 

حواشی بازی اسقلال اهواز و اسقلال تهران

خبر نگار اعزامی شبکه Gosfand TV - مسابقه این دو تیم همنام با شش دقیقه تاخیردر ساعت ‪ ۱۶/۵۱‬دقیقه باسوت " سعید مظفری زاده " در یک هوای بهاری و خوب در زمین ورزشگاه تختی اهواز شروع شد.
 
بیش از ‪ ۲۰‬هزار نفر برای دیدن این مسابقه به ورزشگاه آمده بودند و این درحالی بود که عده‌ای بدلیل پرشدن ورزشگاه نتوانستند وارد ورزشگاه شوند . (ما هم به زور رفتیم داخلبعد اونایی هم که بیرون بودن رو هم اوردن داخل ورزشگاه نیشستن رو زمین دیگه اصلا جا نبود که بری بیرون بعد میلاد میداوودی که گل رو زد خیلییی حال داد همه پریدن تو هوا )


* دو تیم استقلال اهواز و استقلال تهران بازی ضعیفی بخصوص در نیمه اول از خود نشان داند بطوریکه تماشاگران در بیشتر مواقع ساکت بودند.(اینو دروغ میگه آخه تلویزیون صدا تماشاگرا رو قطع کرده بود همه ورزشگاه داشتن فوش میدادن به کریمی)


* ازآنجا که اهواز به شهرآبی شهرت دارد با این حال هواداران تیم اهواز به مراتب بیشتراز تیم تهرانی بود. (اینو راست میگه خیلیی کم بودن آخه بین این همه طرفدار کی جرات میکرد بگه طرفدار استقلال تهرانم)


* تیم فوتبال استقلال اهواز هجومی تراز حریف نشان می‌داد اما دفاع پرتعداد حریف تهرانی مانع از نتیجه‌گیری اهوازیها می‌شد.


* داور در نیمه اول یک دقیقه و در نیمه دوم چهار دقیقه وقت تلف شده اعلام کرد.


* دراین مسابقه مهدی امیرآبادی ازتیم استقلال تهران تنهابازیکن اخطاری این مسابقه بود. (کارت که گرفت انقدر فوش بهش دادیم)


* دراین دیدار بازیکنان تیم‌های استقلال اهواز واستقلال تهران از کریمی و مرفاوی که پیشترمربیان این دوتیم بودند واکنون جایگاه خودراعوض کرده‌اند اجازه بازی گرفتند.


* شهرام شفیع زاده مدیرعامل باشگاه استقلال اهواز از فیروز کریمی بادسته گل استقبال کرد.


* دراین مسابقه اگرچه طرفداران تیم استقلال تهران هنگام ورود فیروزکریمی به زمین از وی حمایت کردند، لیکن درجریان بازی هواداران تیم استقلال اهواز علیه کریمی که قبلا مربی استقلال اهواز بود واکنون مربی استقلال تهران است شعار دادند. (از همون اول که اومد تو زمین فوش خورد تا وقتی که میخواست بره بیرون)


* ازجمله این شعار کریمی پولکی بود ، درجریان این شعاردهی برخی از تماشاگران همراه باشعار، اسکناسهای پول را در هوا گردش می‌دادند.(منم در اوردم بعد دوست یه ۵۰تومانی پارهپوره در اورده بودآخر بازی هم یه خبرنگار رفت به کریمی یه ۱۰۰۰ داد)


* در دقیقه ‪۸۵‬این مسابقه ساکت الهامی یکی ازدستیاران سرمربی تیم استقلال تهران بخاطر اهانت به داور چهارم از زمین اخراج شد. (اینم وقتی اخراج شد خیلیی فوش خورد)


* این مسابقه درخاتمه دو بر یک به نفع تیم استقلال تهران خاتمه یافت (بیرون ورزشگاه خیلیی شلوغ شد تاحالا انقدر آدم رو یه جا ندیده بودم..چند تا وانت هم داشتن رد میشدن تماشاگرا ریخت داخلشبیرون ورزشگاه هم داشت هنوز فوش میدادن به کریمی با تهرانی ها)

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 14:20  توسط امیر  | 

نامه یک دختر به یکی از خواهران گشت نیروی انتظامی

سلام خواهر!
حالت چطور است؟
من زیاد خوب نیستم
خیلی غصه دارم
آن موقع که شما در میدان ونک مرا صدا کردید و گفتید”سلام”
فکر نمی کردم بدون خدا حافظی بروید
من تا آنروز به شما و خواهر های دیگر بر نخورده بودم
شنیده بودم ولی ندیده بودم…..
حالا تقریبا” مریض شده ام
بعد از دیدن شما هر شب کابوس می بینم
شما چطور؟
شما حتما” زیاد به امثال من برخورده اید!
هر شب کابوس نمی بینید؟
من هر شب می بینم که می دوم
می دوم و فرار می کنم
و کسی از پشت روسری و موهای مرا می گیرد
مرا از پشت می کشد
و به زمین می زند
من صورتش را نمی بینم ؛ولی زورش زنانه نیست
مرا می کشد
روی زمین
روی آسفالت
و لبه جوب!
جوب چیز خوبی نیست
بد دردی دارد
و هر چیزی را که در آن بیفتد با خودش می برد!
آن روز حلقه من در جوب آب افتاد
میدانی ؟ من تازه نامزد کرده ام
البته شما که نمی دانی؛ وگرنه آن حرفهای زشت را به من نمی زدی!
من آرایش کرده بودم و به دیدن نامزدم می رفتم
همانجا در کافی شاپ
منظور بدی نداشتیم
هیچ کس در کافی شاپ منظور بدی ندارد
منظور های بد در خانه هاست
شما خانه ها را هم می گردید؟
خانه به خانه؟
اتاق به اتاق؟
پدرم دیگر نمی گذارد من در اتاقم تنها باشم
به من شک کرده!
باور نمی کند که شما فقط به خاطر چکمه آن بلا را سر من آورده باشید!
حتی باور نمی کند که شما وسط خیابان به چکمه ً پای من تیغ کشیده اید
می گوید :”باید به جای چکمه پای صاب مرده تو تیغ می کشیدند!”
می گوید :”تو حتما” یک غلطی کردی که خواستی فرار کنی وگرنه چکمه که گناه ندارد!
زن بابایم هم …..زن بدی نیست ولی می گوید:” پول  چکمه ای که جر دادی از جهیزیت کم می کنم”
می دانی خواهر حتی نامزدم هم می گوید:” با کی بودی که گرفتنت؟”
نامزدم!
که من به خاطرش با هزار خواهش و تمنا؛ التماس کردم و چکمه خریدم
شما که نمی دانی ، یک بار از این چکمه ها پای دختری دید و خیلی به پاهای آن دختر نگاه کرد
خواهر شما نامزد نداری؟
نمی خواهی به نظرش خوش تیپ ترین دختر دنیا باشی؟
وای حالم خیلی بد است
دیدم دوستی برای برادری نامه نوشته بود گفتم من هم چند خطی برای شما بنویسم شاید سبک شوم
لا اقل شما باور می کنید
باور می کنید؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 21:9  توسط امیر  | 

شرم آور است.....

باور کنیم که مریضی و کثافت وجودمان را برداشته ...

 

کاش می شد هر روز 10 کلمه ی فارسی جست و جو شده در سایت Google را که بیشترین درخواست جست و جو را داشته، بازخوانی می کردیم:

 

 

سکس خانوادگی، سکس + ...   ،  ... + ...  

 

 

و احمدی نژاد (که چند سال پس از ریاست جمهوری، هنوز جزو خبرسازترین چهره های جهان بود و ربط مستقیم به کلمات دیگر ندارد ...)

 

مرور می کنم و می نگرم تعداد بازدیدهای سایت های پورنوگرافی را با سایت های تخصصی و نیمه تخصصی _هر چند پورنوگرافی گونه ای ادبی و خاص فرهنگ کتبی است و ما ایرانی ها با این قدمت فرهنگ شفاهی، هرگز کمترین لذتی از خواندن و تصویرسازی ذهنی نمی بریم و غیر از کابوس های شبانه و خیال پردازی های بیمار کننده، ثمری برای ما ندارد_  ... سایتهای سکسولوژی را که کنار بگذاری آمار روزانه و هفتگی و ماهانه از 1000 برابر بالاتر است ...

 

رُک می نویسم؛ چون واقعی است ... تلخ است، چون حقیقت است ...

 

 

 

به کجا می رویم ؟؟؟

 

به کجا خواهیم رفت ؟؟؟

 

کدامین حیوان ...

 

 

http://i2.tinypic.com/6ujnon9.jpg

 

خدایا !!!

کجایی ؟؟؟

 

تو هم بنویس ... از هرزگیمان ... از هرزگی ... از هرزگی ها ...

 

 

 

این کلمات زشت را نوشتم که شاید کسی از جست و جوی گوگل به اینجا برسد ...

 

 

دوستان!

 

این مطلب را برای همه دوستان خود لینک کنید ...

 

همه زیر این نامه ی بی غیرتی را امضا کنیم ... شاید کسی سایتی که این عکس از روی آن گرفته شده را پیدا کند ...

 

 

این عکس را از کلوب "هفت قدم تا تو" برداشته ام

 

با تشکر از خانم "نازنین یهودا"

منبع:کلوپ اهوازی ها

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 21:16  توسط امیر  | 

سرود ملی ایران در آلمان:عمو سبزی فروش ...بله؟!

«ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل مي‌کرديم.

روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که عدۀ‌مان کم است. گفت: اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل مي‌کند و همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند.

چاره‌اي نداشتيم. همۀ ايراني‌ها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و اگر هم داريم، ما به‌ياد نداريم. پس چه بايد کرد؟ وقت هم نيست که از نيشابور و از پدرمان بپرسيم. به راستي عزا گرفته بوديم که مشکل را چگونه حل کنيم. يکي از دوستان گفت: اينها که فارسي نمي‌دانند. چطور است شعر و آهنگي را سر هم بکنيم و بخوانيم و بگوئيم همين سرود ملي ما است. کسي نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند.

اشعار مختلفي که از سعدي و حافظ مي‌دانستيم، با هم تبادل کرديم. اما اين شعرها آهنگين نبود و نمي‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجي] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزي‌فروش را همه بلديد؟. گفتند: آري. گفتم: هم آهنگين است، و هم ساده و کوتاه. بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزي‌فروش که سرود نمي‌شود. گفتم: بچه‌ها گوش کنيد! و خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن کردم: «عمو سبزي‌فروش . . . بله. سبزي کم‌فروش . . . بله. سبزي خوب داري؟ . . . بله.»

 فرياد شادي از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرين نموديم. بيشتر تکيۀ شعر روي کلمۀ «بله» بود که همه با صداي بم و زير مي‌خوانديم. همۀ شعر را نمي‌دانستيم. با توافق هم‌ديگر، «سرود ملي» به اين‌صورت تدوين شد:
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سبزي کم‌فروش! . . . . بله.
سبزي خوب داري؟ . . بله.
خيلي خوب داري؟ . . . بله.
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.
سيب کالک داري؟ . . . بله.
زال‌زالک داري؟ . . . . . بله.
سبزيت باريکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاريکه؟ . . . . . بله.
عمو سبزي‌فروش! . . . بله.

اين را چند بار تمرين کرديم. روز رژه، با يونيفورم يک‌شکل و يک‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان،«عمو سبزي‌فروش» خوانان رژه رفتيم. پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هيجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوري که صداي «بله» در استاديوم طنين‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خير گذشت.!!

داستاني که  نقل شد، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» نقل کرده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 15:13  توسط امیر  | 

واقعی یا خیالی؟؟؟

images/20080119/safine.jpg
 
 شايد باور كردني نباشد اما به نظر مي‌رسد صحت دارد كه يك سفينه شب هنگام بر فراز كعبه - خانه خدا - در مكه مكرمه به پرواز درآمده است.
دكتر فرهاد بابايي از زنجان كه سال جاري به حج تمتع اعزام شده و اين تصاوير را براي «جام‌جم آنلاین» فرستاده است، در اين باره به خبرنگار ما توضيح داد: «به دليل علاقه‌اي كه به كار عكاسي دارم، شب يازدهم آذرماه – 21 ذي‌القعده- به طور اتفاقي از روبروي بازار ابوسفيان در مكه، شروع به عكسبرداري از خانه خدا كردم و چون ورود دوربين به كعبه ممنوع است، تصاويرم را با تلفن همراه گرفتم.»

وي افزود: «هنگام تصويربرداري متوجه سفينه نشدم اما وقتي عكسها را در دوربين نگاه كردم، با شگفتي ديدم در دو عكس از مجموع پنج عكسي كه به مدت دو دقيقه از همان محل گرفته‌ام، تصوير يك سفينه ديده مي‌شود.»
بابايي افزود: براي اينكه مطمئن شوم، فردا در روز روشن به محل عكسبرداري رفتم و مشاهده كردم هيچ ساختمان و يا مكاني در محل قرار گرفتن تصوير سفينه وجود ندارد.
وي عدم وجود سفينه را در چند تصوير بعدي تلفن همراه خود دليل ديگري بر آن دانست كه واقعا چنين دستگاهي در آن لحظه وجود داشته و اندكي بعد محل را ترك كرده است.

بابايي خاطرنشان كرد كه به دليل نورافشاني شديد خانه خدا در شب و انعكاس نور، چنين سفينه‌اي با چشم معمولي و غيرمسلح قابل مشاهده نيست.
اين نخستين بار است كه چنين موضوعي درباره حضور سفينه‌هاي احتمالا اطلاعاتي در مكه مكرمه و خانه خدا مطرح مي‌شود. تاكنون مقامهاي ايراني يا عربستاني در اين زمينه مطلبي را مطرح نكرده‌اند و به درستي مشخص نيست داستان از چه قرار است؟
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 14:26  توسط امیر  | 

عزاداری یا خودآزاری؟؟؟

منتخبي از تصاوير كتاب

(همه تصاوير زير از سايت هاي ضد شيعه و يا ضد اسلام گرفته شده است)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 12:29  توسط امیر  | 

عشق یعنی......

عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی از فراقش سوختن

عشق یعنی سر به در آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی بنده فرمان شدن
عشق یعنی تا ابد رسوا شدن

عشق یعنی گم شدن در کوی دوست
عشق یعنی هر چه در دل آرزوست

عشق یعنی یک تیمم یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی یک تبسم یک نگاه
عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه

عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و در یا شدن

عشق یعنی پیش محبوبت بمیر
عشق یعنی از رضایش عمر گیر

عشق یعنی زندگی را بندگی
عشق یعنی بندگی آزادگی

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 10:42  توسط امیر  | 

20سوالی ای که در آن برنده نخواهید شد

مردی در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی دارد جایزه یک میلیون دلاری آن را ببرد.

سوالات را بخوانید
1- جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟
الف- 116 سال
ب- 99 سال
ج- 100 سال
د-150 سال
او نمی تواند به سوال جواب بدهد
2-کلاه های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟
الف- برزیل
ب- شیلی
ج- پاناما
د- اکوادر
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر در خواست کمک میکند
3-روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن می گیرند؟
الف- ژانویه
ب- سپتامبر
ج- اکتبر
د- نوامبر
خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند
4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف- ادر
ب- آلبرت
ج- جرج
د- مانوئل
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت می کند
5-نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟
الف-قناری
ب- کانگورو
ج- توله سگ
د- موش
در اینجاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می دهد
جواب ها
اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه جواب ها را می دانید و به این بنده خدا کلی خندیده اید بهتر اول جواب ها رو مطالعه کنید

جواب ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 8:57  توسط امیر  | 

شب یلدا مبارک

 یلدا برگرفته از واژه ای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است. ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر « میترا» می پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن می گرفتند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند. «میزد» نذری یا ولیمه ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیین های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده ها و فرآورده های خوردنی فصل و خوراک های گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند.

 

یک اس ام اس sms یلدایی:

میان دوستـــان افتاده ای تک!

رخت هندونه ،زلفت عین پشمک!

برایت می زنم اینک پیامک :(۱)

 شب یلدای تو ای گــــــل! مبارک!

این هم حکایت مهمانان شب چله!:

چون تیر رها گشتـه ز چلّــــه شده ایم!

مهمان شمـــا در شب چلّـــــه شده ایم!

از برکت ایـــن سفـــــره ی الــوان شما

تا خرخره خورده،چاق و چلّـه شده ایم!

...و اما خاطره:

چه خاطره ای! چه کشکی!...همه مشغول هندوانه خوردن باشند و تو کاغذ وقلم دستت ؛ مشغول درگیری فیزیکی با "وجدان"!.... شب یلدا در جمعی خیرسرمان خواستیم مثلا یک شعر جدی بگوییم ؛ اما اولین بیت شد آخرین بیت! چراکه "وجدان" رشته ی کار را از دست ما درآورد و شد مصیبتی به شرح ذیل!...(1)

اگرمـــــــــــا را شب يلدا بلنــــد است

ز يـــــــــــــاد زلف آن بالا بلنـــد است...

(چو این مطلــــــع سرودم کیف کــردم

که این مضمـــون بی همتا بلند است!

به ناگـــــــــــــــــه داد وجـدانــم در آمد:

که داد مـــــن از این کارا(!) بلند است!

چقدر آخـــــــــــــر دروغ شاعــــــــرانه

صدای کوست ای رســــوا! بلند است!

تو خود خندان و از هجــــــــر دروغين

ز شعــــــــــــرت آه و واويلا بلند است!

نباف اینقــــــــــدر از بالا بلنــــــــــــدت!

صد وپنجـــــــاه سانت آیـــا بلند است؟؟!!

دوازده شنبلیلــــه بــــر کــــــــــدویی

همان "گيسوي چون يلدا بلند" است؟؟!

بیــــــــــا این خط کش و آن زلف یارت!

نه من گويم،توخود گو!...ها!...بلند است؟!

***

مگــــــــــر مبهوت شعـــــــــر بوالفضولي

که دود از کلّـــــــــــه ات يارا ! بلند است؟!

هر آن آتش که از حســــــــن تو برپاست

بدان از گـــــــــــــــور اين بابا بلند است!!

همــــــــه محصــــــــول خالي بندي اوست!

گر اين آوازه در دنيــــــــــــــــــا بلند است!

***

الا اي طنز گــــــــوي همچـــو مانکن(!)

که قــــــــــدّ سروت از پهنا بلند است!!! ـ

برو پنـــــــــــد "نظامی" گوش میکن!(۲)

اگر فکرت چو طبــــــــــــع ما بلند است!

مپیچ ای "بوالفضول" اینقــــــدر در شعر

زبــــــــــــــــــــان کذب در آن تا بلند است!

از این "اکذب" سرایی هاست کاکنـــون

دماغ کل شا عــــــــــــــــرها بلند است!!!

******************************

ثمین نرگس سیا علیرضا هومن سحر بنفشه شب یلداتون مبارک

                               تصاویر شب یلدا در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 18:15  توسط امیر  | 

گزارش بازی استقلال و صنعت نفت

صنعت نفت استقلال
3 2

گزارش

دقيقه

اين ديدار در پايان با نتيجه 3 بر 2 به نفع تيم صنعت نفت خاتمه يافت. 90+5
23 آذر نتيجه پاياني جمعه
ابومسلم 0 - 1 برق
راه آهن 1 - 1 شيرين فراز
پيکان 0 - 2 سايپا
 
تماشاگران استقلال فيروز کريمي را تشويق می کنند. 90+3
5 دقيقه وقت اضافه نيمه دوم گرفته شده است. 90
گگگگگگگگگگگگگگگگگل برای تيم استقلال: روانخواه ( روانخواه يک تنه همه مدافعان را در محوطه جريمه پشت سر گذاشت و با شوتی محکم دروازه نفت را باز کرد ) 85
تماشاگران استقلال شعار می دهند: (( با اين همه طرفدار ، والا خجالت داره! )) 80
اخراج برای تيم استقلال: محسن يوسفي ( استقلال هم بازی را باخته و هم اخلاق را ) برای لحظاتي بازيکنان دو تيم به جان هم افتاده بودند و کتک کاری کردند!!! 77
استقلال نزديک بود گل چهارم را هم دريافت کند. طالب لو به روی مهاجم نفت خطا کرد ولی داور به کمک استقلال آمد. نه اينکه پنالتي نگرفت! بلکه يک کارت زرد هم به حلافي داد!! 75
صدای تماشاگران استقلال هم در آمد. تماشاگران استقلال دارند به بعضی از بازيکنان تيمشان شعار می دهند. 70
حملات بي برنامه استقلال به روی دروازه نفت ادامه دارد. دفاع نفت تا اين لحظه خوب توانسته از دروازه اش دفاع کند. 68
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگللل براي تيم نفت: سعيد حلافي ( از منصوريان عبور کرد. شوت تکنيکي او به پای مدافع استقلال برخورد و توپ تغيير مسير داد و وارد دروازه استقلال شد ) 64
يوسفي هجب موقعيتي را برای استقلال از دست داد. در حالی که فقط دروازه بان نفت را پيش رو داشت ولی شوت او از کنار دروازه به بيرون رفت. 63
پيمنتا يک تنه به دفاع استقلال زد و می توانست گل سوم را هم وارد دروازه استقلال کند که با خوش شانسي استقلال توپ داخل دروازه نشد. 57
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگللل براي تيم نفت: سعيد خلافي ( به روی دروازه استقلال سانتر شد. امير آبادي به اشتباه توپ را دفع کرد و مهاجم نفت با سر دروازه استقلال را برای دومين بار باز کرد ) 53
نيمه دوم توسط تيم استقلال آغاز شد. 46
نيمه اول با نتيجه يک بر يک مساوي به پايان رسيد. 45+1
يک دقيقه وقت اضافه نيمه دوم گرفته شده است. 45
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگللل براي تيم نفت: پيمنتا ( فرهاد با دروازه بان نفت تک به تک شد. مجيدي دروازه بان  را دريبل زد و با دروازه خالی مواجه شد ولی شوت مجيدي در آستانه ورود به دروازه توسط مدافع نفت دفع شد. توپ دفع شده به تير عمودی دروازه نفت برخورد کرد. در همين لحظه بود که بازيکنان نفت ضد حمله ای را تدارک ديدند و توانستند دروازه استقلال را باز کنند ) 37
نفت برای دقايقي صاحب توپ و ميدان شده بود ولی حملات اين تيم نتوانست دروازه استقلال را باز کند. 35
ضربه سر پيمنتا در آستانه ورود به دروازه استقلال توسط طالب لو دفع شد. 33
اکثر بازی در نيمه زمين تيم نفت انجام می شود. حملات تيم استقلال هنوز به گل دوم تبديل نشده است. 30
کارت زرد برای تيم نفت: فواد بغلايي 28
مهاجم نفت در محوطه جريمه تيم استقلال صاحب موقعيت خوب گلزني شده بود ولی شوت او با اختلاف زياد از بالاي دروازه استقلال به بيرون رفت. 26
استقلال تمايلي به گل زدن ندارد ولی توپ و ميدان را در اختيار دارد. 25
شوت محکم بازيکن نفت به تير عمودي دروازه استقلال برخورد کرد. 22
استقلال تا اينجا خوب بازی کرده و همچنان به روی دروازه صنعت نفت خطرناک ظاهر می شود. 20
شوت محکم حميد شفيعي در آستانه ورود به دروازه نفت توسط هوري دفع شد. 15
گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگلللل گگگگگللل برای تيم استقلال: فرهاد مجيدي ( مجيدي با عبور از خط دفاع نفت در محوطه جريمه  صاحب توپ شد و با يک چرخش و شوتي محکم دروازه نفت را باز کرد ) 10
شوت بيژن کوشکي از داخل محوطه جريمه تيم استقلال در دستان طالب لو جای گرفت. 05
برتری با تيم استقلال است. حملات استقلال از جناح راست به روی دروازه نفت شکل می گيرد. 05
ضربه سر فرهاد مجيدي به شکل خطرناکي از بالای دروازه نفت به بيرون رفت. 02
ناصر حجازی روی نيمکت استقلال نشسته است. 02
نيمه اول توسط تيم نفت آغاز شد. 01
حدود 20 هزار تماشاگر از نزديک بازی را در استاديوم آزادی مشاهده می کنند. -
دو تيم به داخل زمين آمده اند. مراسم آغازين بازي در حال انجام است. -
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 17:23  توسط امیر  | 

انجمن حمایت از گوسفند ها

سسسيلامم چطورين؟؟امروز تصاويري رو ديدم در مورد بد رفتار كردن آدم ها با گوسفندها كه خيليي ناراحت شدم ..قبل از اينكه براتون توضيح بدم يه سر به ادامه مطلب بزنيد و عكس هايي رو كه گذاشتم نگاه كنيد..چرا ما با گوسفندها انقدر بد رفتار ميكنيم؟؟چرا وقتي مي خوايم گوسفند هارو به جاي ديگري ببريم اونارو ميندازيم صندق عقب ماشين تازه بعضي ها هم در صندق رو مي بندن..آخه نميگيد شايد اون گوسفند از تاريكي ميترسه؟؟يا آسم داشته باشه كه ممكن خفه بشه؟؟چرا ما اين كارو با اونا ميكنيم؟؟چرا هيچ وقت گوسفند رو نمياريم جلو ماشين بزاريم و بچه خودمونو بندازيم تو صندق؟؟اين شبكه از همينجا حمايت خودشو از گوسفند ها اعلام ميكنه و حاضر به هر كاري براي آزادي بيان گوسفند ها مي باشد..اميدواريم روزي برسه كه ديگر گوسفندي در صندق ماشين قرار نديم و با احترام كامل اون رو به مقصد برسونيم..فعلاا باييی

عكس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 9:18  توسط امیر  | 

گوسفندیار

سلام. من یک گوسفندم و اسمم را بر اساس وصیت‌نامه پدربزرگ عموی گوسفند همسایه گذاشته‌اند «گوسفندیار». البته در این سن‌و‌سال، شما آدم‌ها به من می‌گویید بره. من امروز طرف‌های عصر به دنیا آمده‌ام. حرف‌های اولِ نوشته‌ام مال میشل (MISHEL) است. میشل چون دنبه‌اش شبیه L است، اسمش را گذاشته‌اند میشل. مدتی توی یک مزرعه‌ باکلاس زندگی کرده و حالا که برگشته، حرف‌های عجیبی می‌زند و کارهای غریبی می‌کند. مثلاً به خودش ادکلن «میشیگان» می‌زند، روی سمش را لاک زده، برق پوزه می‌مالد تازه می‌گفت می‌خواهد به دمبه‌اش ژل تزریق کند و پوزه‌اش را هم عمل کند که سربالا بشود! و از این‌جور کارهای غیرگوسفندی که حوصله گفتنش را ندارم.

امشب می‌گفت: «ما گوسفندها اولین قربانیان سوادآموزی انسان‌ها هستیم. مگر قصه چوپان دروغگو را نشنیده‌اید؟! آن خیانتکار بزرگ که می‌خواست امتحان کند، صدای نکره‌اش تا کجای ده می‌رسد و با این کار بیشتر از نصف اجداد ما را به چنگال گرگ‌ها سپرد.»


ادامه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 10:2  توسط امیر  | 

مطالب قدیمی‌تر